شنبه، بهمن ۱۶، ۱۳۸۹

موقعيت زبان تركي در ايران از نظر سياحان اروپائي - م. باهارلي

 پيترو دلا واله، آدام اولئاروس، شواليه ژان شاردن، سر توماس هربرت، انگلبرت كمپفر، رافائل دومان

دور نيست كه زبان تركي در ايران دوباره يكي از زبانهاي رسمي دولت مركزي كشور شود. "دوباره" گفتم زيرا كه تا آغاز سلطنت پهلوي در يكهزار سال اخير وضعيت كمابيش اين چنين بوده و تا ساقط شدن آخرين سلسله شاهي تركي-آزربايجاني يعني دولت قاجار نيز ادامه داشته است. زبان تركي زبان ادبي٬ ديني٬ درباري٬ نظامي و به همراه زبان فارسي٬ زبان ديپلماسي داخلي و خارجي و به اعتباري زبان رسمي - دولتي امپراتوري تركي- آزربايجاني صفوي بويژه در دوره زمامداران نخستين آن است. در باره موقعيت زبان تركي و ملت ترك ساكن در ايران در دوره هزار ساله مذكور بويژه در آثار سياحان اروپايي وغربي اطلاعات بيشماري وجود دارد. از جمله اين سياحان بنيامين تودلايي اسپانيايي، موسي پتشيا پراگي، لرد كرزن انگليسي، ويلسون سرهنگ انگليسي، كنت دو كوبينوي فرانسوي، لايارد، دكتر ويلز انگليسي، نيدر ماير آلماني، واسموس آلماني، خانم ديالافوآ، ارنست هولتزر، فردريچاردز، اوژن فلاندن، شاردن، آبراهام جكسون آمريكائي، آرتور پوپ آمريكايي، كمپفر آلماني، جيمز موريه انگليسي، كوپلي آمري آمريكائي، خانم مادفون، روزن سوئدي، برادران شرلي انگليسي سرآنتوني شرلي رابرت شرلي، يوهانس شيلت برگر، ارنست هولتزر آلماني، دكتر هنريش بروگش، تاورنيه فرانسوي، ماركوپولو ونيزي.......... را ميتوان نام برد.
من در زير بعضي از داده هاي سياحان اروپايي در باره موقعيت زبان تركي را از منابع مختلف نقل كرده ام. همچنين شعري تركي سروده سياح ايتاليايي پيترو دلا واله را آورده ام كه آنرا در اصفهان٬ پايتخت امپراتوري تركي-آزربايجاني صفوي سروده است. يكي از اين منابع كه ميتوان به بخشي از اين اطلاعات دست يافت و از اينترنت هم قابل دسترسي است مقاله پروفسور تورخان گنجه اي بنام "زبان تركي در دربار صفويه در اصفهان"٬ و همان مقاله همراه با زيرنويسها و ضميمه حميد دباغي است. در اين مقاله گفته ميشود كه "سياحان‌ اروپايي‌ و اروپائيان‌ مقيم‌ ايران‌ در باره‌ اهميت‌ اين‌ زبان‌ [تركي] در دوره‌ صفويه‌ اطلاعات‌ جالبي‌ به‌ دست‌ داده‌اند. اين‌ اطلاعات‌ اگر چه‌ در جاهايي‌ كه‌ به‌ مسايل‌ نژاد و زبان‌ مربوط‌ است‌ خالي‌ از مسامحه‌ نيست‌، ولي‌ از لحاظ‌ نشان‌ دادن‌ اهميت‌ فوق‌العاده‌ زبان‌ تركي‌ در اين‌ دوره‌ شايان‌ ملاحظه‌ و مفيد است‌. شاردن و پيتر دلا واله اشاره ميكنند كه "زبان تركي در ميان طبقات آنچنان معمول بوده كه ميتوان گفت زبان عامه بوده است. همين مورخين مشاهده كرده اند كه زبان تركي در بين اشخاص مهم دربار و خود شاه بي اندازه مورد قدر و منزلت بوده است."
ايتاليان گزگين-سياح ايتاليايي: پيترو دلا واله  Pietro Della Valle
پيترو دللا واله جهانگرد ايتاليايي يكي از سياحان اروپايي است كه سفري به سرزمينهاي قلمروي امپراتوري تركي-آزربايجاني صفوي داشته است. دلا واله متولد آوريل ١٥٨٦ در شهر رم بود. خانواده وي از اصيل ترين و قديميترين خانواده هاي رم محسوب ميشد و چندين نفر از افراد آن به مقام كاردينالي رسيده بودند. اين‌ مؤلف‌ كه‌ طي‌ دو سال‌ اقامت‌ در استانبول‌ زبان‌ تركي‌ را فرا گرفته‌ بود، در طول‌ اقامت‌ خود در ايران‌ يك‌ شعر تركي‌ نيز گفته است.‌ پيترو دلاواله‌ در سال ‌١٦٢٠ كتابي‌ نيز درباره‌ دستور زبان‌ تركي‌ تاليف‌ كرده‌ و در مقدمه‌ آن‌ درباره‌ اهميت‌ و فوايد فراگيري ‌زبان تركي، به‌ مناسبت‌ قدرت‌ امپراتوري‌ عثماني‌ در اروپا و آسيا و آفريقا و حكومت‌ قزلباش‌ها در ايران‌ و ساير اقوام‌ ترك‌ در آسياي‌ ميانه‌، مطالب‌ جالبي‌ آورده‌ است‌.
وي در نامه‌ مورخ‌ ١٨ دسامبر ١٦١٧ كه‌ از اصفهان‌ به‌ دوستش‌ ماريو اسكيپانو  Mario Schipanoنوشته‌ است‌، موقعيت زبان تركي در دولت و جامعه صفوي را چنين ‌توصيف ميكند: "در ايران‌ به طور عادي و جاري عموما تركي را بيش از فارسي صحبت ميكنند، مخصوصا در دربار و بين‌ بزرگان‌ رجال.‌ در حقيقت تركي٬ زبان درباريان و رجال ايران است.... تكلم‌ به‌ زبان‌ تركي‌ دليل‌ اين‌ نيست‌ كه‌ ايرانيان‌ براي‌ آن‌ ارزشي‌ بيش‌ از فارسي ‌قائل‌اند٬ بلكه‌ بيشتر از اين‌ جهت‌ است‌ كه‌ تمام‌ قشون‌ از قزلباش‌ها و غلامان شاه تشكيل‌ يافته‌ است.‌ دسته اول اصلا ترك‌ هستند٬ غلامان‌ شاه‌ هم‌ كه‌ از اقوام‌ و ملل مختلف‌اند در ميان خود بيشتر به‌ تركي‌ و زبانهايي كه ريشه تركي دارند سخن‌ مي‌گويند و از فارسي چيزي نميدانند. در نتيجه فرماندهان آنان براي تفهيم مطالب خود بايد به تركي دستور بدهند. از اين‌ رو نه‌ تنها امرا در امور مربوط‌ به‌ قشون٬‌ بلكه‌ خود شاه‌ هم‌ كه‌ بيشتر اوقاتش‌ را در ميان‌ نظاميها بسر مي‌برد، راحت تر است كه براي‌ تفهيم‌ مطالب‌ خود به‌ تركي‌ سخن‌ ‌گويد و اوامر خود را به زبان تركي جاري كند [نبايد فراموش كرد كه شاه و امراي ارتش هم ترك بودند. م.ب.] در نتيجه‌ تركي‌ در تمام‌ دربار و بين‌ زنان‌ و ديگران‌ رواج‌ يافته٬ به تدريج زبان دربار و رجال كشوري و لشگري كه طبقه نجبا را تشكيل ميدهند، شده است‌."
پيترو دللا واله در باره قزلباشان ميگويد: "گروه ديگري از مسلمانان، قزلباش ها هستند كه قواي نظامي كشور و همچنين طبقه نجبا را تشكيل ميدهند. قزلباش ها اصلا از نژاد ترك هايي هستند كه در قرون گذشته به كشور ايران مسلط شده بودند….. تا اينكه سر سلسله دودمان فعلي سلطنتي …… موفق شد به كمك همين چريك هاي ترك [منظور بخشي از طوائف قزلباش است كه با فرمان شاه سئوه ني براي سركوب قزلباشان داراي تعصب تركي گردهم آورده شدند. م.ب.] كه از دست اربابهاي خود به تنگ آمده بودند و او را [منظور شاه صفوي است م.ب.] مرشد و پيشوا ميخواندند، مملكت را از چنگ تركان به در آورند، ولي اسلحه در دست قزلباش ها باقي ماند و تا به امروز نيز آن را حفظ كرده اند."
پيرو دلا واله در نامه‌ ديگري‌ كه‌ در اوايل‌ ماه‌ مه‌ ١٦١٩ نوشته‌است‌، جريان نخستين ديدار‌ و گفتگوي‌ خود با شاه را چنين توصيف ميكند: "شاه از كساني كه در نزديكش ايستاده بودند پرسيد كه آيا من تركي ميدانم يا نه. و چون من تمام روز را با ايشان (اطرافيان شاه) به تركي سخن گفته بودم٬ جواب مثبت شنيد٬ پس بار ديگر رو به من كرد و تبسم كنان چنانكه رسم ايرانيان است به تركي گفت: "خوش گلدي٬ صفا گلدي! Xoş gəldi səfa gəldi - ". پس‌ از آن‌ كه‌ شاه‌ دستور نشستن‌ داد، به‌ زبان‌ تركي‌ از علت‌ آمدنم‌ به‌ آن‌ نواحي‌ و ساير مطالب‌ استفسار كرد. من‌ بطور خلاصه‌ و به‌ نحوي ‌كه‌ برايم‌ مقدور بود جواب‌ گفتم‌. همين‌ كه‌ جواب‌ها داده‌ مي‌شد، شاه‌ چنانكه‌ عادت‌ اوست‌، همه ‌آنچه‌ را كه‌ شنيده‌ بود به‌ زبان‌ فارسي‌ بر مي‌گرداند و نقل‌ مي‌كرد ... يك‌ بار به‌ توضيح‌ مطلبي ‌مشغول‌ بودم‌، چون‌ به‌ زبان‌ تركي‌ قسطنطنيه‌ كه‌ در ايران‌ به‌ آن‌ عثمانلي‌ مي‌گويند، و با تركي‌ اينجا در بسياري‌ از كلمات‌ متفاوت‌ است‌ سخن‌ مي‌گفتم‌، شاه‌ مطالب‌ مرا درست‌ نفهميد." پيرو دلا واله در باره يك سخنراني شاه عباس نيز چنين ميگويد: "شاه عباس در جواب برخاست و به زبان تركي نطق فصيحي ايراد كرد و عثمانيان [تركان عثماني م.ب.] را فرومايه خواند و گفت كه با ايرانيان [تركان ايراني م.ب.] قابل مقايسه نيستند."
شعر تركي پيرو دللا واله- سروده شده در اصفهان پايتخت امپراتوري تركي-آزربايجاني صفوي
در دستخط يكي از نوشته هاي اتوگرافي دللا واله شعري تركي وجود دارد كه به گفته وي سروده اوست. دستخط مربوط به سال ١٦١٧ ميباشد و طي اقامت وي در اصفهان پايتخت امپراتوري تركي-آزربايجاني صفوي نگاشته شده است. شعر به خط عربي نوشته شده و ترانسليتراسيون ايتاليايي همراه با ترجمه آن نيز داده شده است. همچنين در اين دست نوشته شعر ديگري به ايتاليايي وجود دارد كه دلا واله در باره آن مينويسد: "به تقليد از آوازي تركي كه با كلمات "شول گؤزه‌لين جفاسينيŞol gözəlin cəfasını - "  اغاز ميشود". اطلاعات بيشتر در اينباره:
E. Rossi: E. ROSSI : "Importanza dell'inedita grammatica turca di Pietro Della Valle" Atti dil 19. Congresso Internaz. degli Oientalisti, Rom 1938, s. 202-209.
 پييئترو دئللا والئ نين توركجه قوشوغو (شئعري)
چوبان قيزي٬ گؤزوم نورو  - çoban qızı, gözüm nuru
گل دور بوندا٬ گؤلگه آلتيندا - gəl dur bunda, gölgə altında
بوندا تازه٬ گؤلگه و چئشمه - bunda tâzə, gölgə və çeşmə
صافييه آخار٬ بوندا گولزار - sâfiyə axar, bunda gülzar
آچيب (؟) افغان٬ بولبول باشلان (؟)- açıb əfğan, bülbül başlan
بيز ياتاليم٬ بيله اوياليم  biz yatalım, bilə uyalım 
شيمدي زامان٬ كي سن جاوان - şimdi zaman, ki sən cavan
قاچان قوجاسان٬ عاشيق بولماسان - qaçan qocasan, âşiq bulmasan 
بوندا: بورادا
بيله: بيرليكده٬ بيرگه
قاچان: هاچان٬ نه واخت
اويوماق: ياتماق٬ يوخلاماق
قوجاماق: قوجالماق٬ ياشلانماق٬ قاريماق
بولماق: تاپماق
آدام‌ اولئاريوس‌ آلماني Adam Olearious از طرف‌ دربار فردريك‌ فن‌ هلشتاين ‌به‌ عنوان‌ منشي‌ سفارت‌ به‌ روسيه‌ و ايران‌ فرستاده‌ شده‌ و از نوامبر ١٦٣٦ تا فوريه‌ ١٦٣٨ در ايران‌ مقيم‌ بوده‌ است‌. آدام اولياريوس كه به زبانهاي تركي و فارسي آشنا بوده و گلستان سعدي را به زبان آلماني برگردانده در اثر خود از واژه هاي تركي و فارسي استفاده كرده است. اولئاريوس از خود سفرنامه اي٬ هم از نظر كيفي و هم از نظر كمي پرارزش به زبان آلماني قديم بيادگار گذاشته است. وي در باره موقعيت زبان تركي مينويسد كه فارسها با شور و شوق زيادي تركي ياد ميگرفته اند: "ايرانيان‌ غير از زبان‌ فارسي، خصوصا در ولايات‌ شيروان‌ و آزربايجان‌ و عراق‌ و بغداد و ايروان‌، به‌ كودكان‌ تركي‌ هم‌ ياد مي‌دهند. زبان‌ تركي‌ بقدري‌ در دربار اصفهان‌ اهميت‌ دارد كه‌ آنجا بندرت‌ يك‌ كلمه‌ فارسي‌ به‌ گوش‌ مي‌خورد." همين‌ مؤلف ‌باز مي‌گويد كه‌ ايرانيان‌ آثار شعري‌ خوبي‌ به‌ تركي‌ و فارسي‌ دارند و اسامي‌ شعرايي‌ از قبيل ‌نسيمي‌، نوايي‌ و فضولي‌ را در رديف‌ فردوسي‌ و حافظ‌ و سعدي‌ مي‌آورد.
اولئاريوس‌ در ضمن‌ توصيف‌ ضيافتي‌ كه‌ شاه‌ صفي‌ براي‌ سفرا داده‌ بود، مي‌گويد: "وقتي‌ ضيافت‌ تمام‌ شد، ايشيك‌ آقاسي باشي‌ [رئيس تشريفات. م.ب.] به‌ تركي‌ فرياد زد: "سوفرا‌ حاققينا، شاه ‌دئوله‌تيه‌، غازيله‌ر قوووه‌تينه‌، آللاه دييه‌ليم‌ آللاه آللاه -Sufra haqqına, Şah dövlətinə, Qazilər quvvətinə Allah allah diyəlim, Allah Allah!"، و حاضران‌ كلمات‌ آللاه آللاه را تكرار كردند. همو ميگويد "رودلف ساعت ساز سوئيسي هر روز صبح وقت بيدار شدن شاه مجبور بود كه ساعت را كوك كند و چون زبان تركي را ميدانست شاه دوست داشت با او صحبت كند و از او اطلاعات فني و مطالب متفرقه سول نمايد."
شواليه‌ ژان‌ شاردن‌ Sir John Chardin كه‌ جمعا مدت‌ يازده‌ سال‌ (٧٠ ـ ١٦٦٤ و ٧٧ ـ ١٦٧١) در ايران‌ بوده مي‌نويسد: "از ابهر به‌ بعد، در شهرها و روستاها تنها زبان‌ فارسي‌ به‌ گوش‌ مي‌خورد [اين تثبيت دقيق نيست. نگاه كنيد به گفته سر توماس هربرت. م.ب.]، در حالي‌ كه‌ تا آنجا عموما زبان‌ تركي‌ است‌. ولي‌ اين‌ تركي‌ با زباني‌ كه‌ در تركيه‌ به‌ آن‌ تكلم‌ مي‌كنند اندكي‌ فرق‌ دارد". همين ‌مؤلف‌ در فصلي‌ كه‌ راجع‌ به‌ زبان‌ها در سفرنامه‌اش‌ دارد، در باره‌ تركي‌ مي‌گويد "تركي‌ زبان‌ قشون‌ و دربار است‌، و زنان‌ و مردان‌ منحصرا به‌ تركي‌ سخن‌ مي‌گويند، خصوصا در خانواده‌هاي ‌اشرافي‌. علت‌ اين‌ امر آنست‌ كه‌ خاندان‌ (صفوي‌) از مناطق‌ ترك‌ زبان‌ و از ميان‌ توركمانان‌ [توركمان يكي از نامهاي خلق ترك است و غير از تركمن مي باشد. م. ب.] كه‌ زبان‌ مادري‌شان‌ تركي‌ است‌ برخاسته‌اند. كار صفويان همه در دست تركان است و در دربار ايشان چه در تبريز و چه در قزوين و چه در اصفهان به زبان تركي سخن گفته ميشود و نامها و القاب نيز تركي است".


او در باره قزلباشان ميگويد كه "قزلباشها به صورت طوائف سازمان يافته و در اطاعت مطلق سران خود ميباشند. قزلباشان كوچكترين اعتنا و علاقه اي براي رسومات ملي ايراني [منظور تاتها و يا فارسي است. م.ب.] نشان نميدهند" 
سر توماس هربرت  Sir Thomas Herbert
سر توماس هربرت انگليسي  sir thomas herbert كه در زمان صفويه به ايران مراجعت كرده مينويسد كه در اين مسافرت از قفقاز به گيلان و از آنجا به اصفهان رفته است٬ در سر راه خود با لشكريان و رعاياي شاه تماس ميگرفته و زبان همگي تركي بوده و هيچكدام فارسي نميدانسته اند.
سانسون  Sanson
سانسون Sanson به‌ نمايندگي‌ از طرف‌ پاپ‌ به‌ سال‌ ١٦٨٣ به‌ ايران‌ آمده‌ و سه‌ سال‌ در اصفهان‌ مقيم ‌بوده‌ است‌. او ضمن‌ بحث‌ از اعتقاد ايرانيان‌ به‌ قدرت‌ معنوي‌ شاه‌ و منزه‌ بودن‌ وي‌ از معاصي ‌مي‌گويد: "آنان‌ در ضمن‌ هر صحبتي‌ عبارت‌ "قوربان‌ اولوم‌، دين‌ ايمانيم‌ پادشاه‌، باشينا دؤنوم‌ - Qurban olum, din imanım padşah, başına dönüm!" را بكار مي‌برند".
انگلبرت‌ كمپفر دانشمند٬ گياهشناس٬ داروشناس و پزشك آلماني  Engelbert Kaempfer به‌ سال‌ ١٦٨٤ همراه‌ هيئتي‌ با سفير سوئد به‌ ايران‌ آمده‌ و سمت‌ منشيگري‌ و طبابت‌ را داشته‌ است‌. او در اين دوره در اصفهان بوده و دربار صفوي را ديده است براي كسب اطلاعات دست اول و تماس مستقيم با طبقات مختلف مردم٬ از بدو ورود خود به اصفهان مشغول فراگرفتن دو زبان ملي و درباري آن زمان يعني فارسي و تركي شد. كسي كه بيش از همه در فراگرفتن اين زبانها به كمپفر كمك نمود يكي از كشيشان مسيحي بنام رافائل دومان Raphael du Mans بود كه در آن زمان ٣٨ سال از توقفش در شهر اصفهان ميگذشت. وي مؤلف سياحتنامه در دربار شاهنشاه ايران بزبان لاتين است. كمپفر در كتاب خوداصطلاحات اداري و قوانين كشور ايران در عهد صفويه را بدو زبان فارسي و تركي بكار برده است.
 كمپفر در باره زبان دربار اصفهان ميگويد كه اين زبان تركي٬ زبان مادري سلسله صفويه است و اين زبان با زبان مردم عادي مملكت تفاوت دارد: "زبان‌ تركي‌ دربار بيشتر زبان‌ مادري خاندان‌ سلطنت‌ است‌ تا مردم‌ عادي‌... تركي از دربار به خانه بزرگان و محترمين هم سرايت كرده است و سرانجام طوري شده كه كساني ميخواهند مورد عنايت شاه قرار گيرند به زبان تركي تكلم ميكنند. سخن‌ گفتن‌ به‌ اين‌ زبان‌ از طريق‌ دربار در ميان‌ خانواده‌هاي ‌اعيان‌ و اشراف‌ چنان با سرعت سرايت كرده و مرسوم شده و بقدري‌ گسترش‌ يافته‌ است‌ كه‌ اكنون‌ ندانستن‌ آن‌ براي‌ كسي‌ كه‌ از امتيازي‌ برخوردار باشد، اسباب‌ شرمندگي‌ است‌ و عملا ننگ آور است كه يك دولتمرد زبان تركي نداند. (امروز كار به جايي رسيده است كه ندانستن تركي براي كسي كه سرش به تنش ميارزد حكم ننگي محسوب ميشود). ياد گرفتن زبان تركي از تمام زبانهاي شرقي آسان تر است زيرا صرف كلمات و نيز ساختمان دستوري آن سهل است .... در خارج از ايران آن چيز را كه مورد تحقير بزرگان درباري است [منظور زبان فارسي است. م.ب.]، گرامي ميدارند و قدر ميشناسند. 
پدر رافائل‌ دومان  Raphaël Du Mans (نام اصلي او ژاك دوترتر Jacques Dutertre است)٬ رئيس‌ هيئت‌ كبوشين‌ Capuchin در اصفهان‌ كه‌ به‌ سال‌ ١٦٤٤ به‌ ايران‌ آمده‌ و همانجا در گذشته‌ است. وي كه دانش تركي و فارسي اش در حد كمال بوده است٬ در كتاب‌ وضع‌ ايران‌ در ١٦٦٠ ضمن‌ اشاره‌ به‌ اين‌ كه‌ فارسي‌ در ايران‌ زباني ا‌ست‌كه‌ عامه‌ مردم‌ به‌ آن‌ تكلم‌ مي‌كنند، و تركي‌ زباني ا‌ست‌ كه‌ در دربار رواج‌ دارد، شرح‌ مختصري‌ راجع‌ به‌ ساختمان‌ اين‌ دو زبان‌ مي‌دهد. وي‌ حسن‌ زبان‌هاي‌ يوناني‌ و لاتيني‌ را ناشي‌ از فراواني‌ تصريفهاي‌ مختلف‌ و اهميت‌ خاص‌ هر يك‌ از آنها مي‌داند و مي‌نويسد: تركي‌ از اين‌ بابت‌، هيچ ‌كمتر از آن‌ زبانها نيست‌. وانگهي‌ تركي‌ آنهمه‌ صرف‌ بي‌قاعده‌ و اختلاف‌ و تنوع‌ در تصريف‌ افعال‌ و اسامي‌ هم‌ ندارد، بلكه‌ قواعد آن‌ همه‌ يكسان‌ است‌. اين‌ مولف‌ در سال‌ ١٦٨٤ براي كمك به كمپفر يك كتاب دستور زبان تركي به‌ لاتيني (تركي عجمي - lingua turcica agemica) نوشته‌ است‌ كه‌ با وجود اختصار از لحاظ‌ نشان‌ دادن‌ بعضي‌ از خصوصيات‌ زبان‌ تركي‌ اين‌ دوره‌ مهم‌ است (نسخه اصلي در British Library  نگه داشته ميشود). همچنين او يك لغتنامه تركي نيز نوشته است. 
اطلاعات بيشتر در باره كتاب تركي عجمي:
Johanson, Lars A grammar of the Lingua Turcica Agemica. In: Barbara Kellner-Heinkele & Peter Zieme (eds.) Studia Ottomanica. Festgabe für György Hazai zum 65. Geburtstag. Wiesbaden: Harrassowitz 1997, 87-101. 
در باره كپي خطي ايندو كتاب توسط Balthazar De Lauzieàres كه در كتابخانه كاروليناي دانشگاه اوپسالاي سوئد نگهداري ميشوند مقاله اي در مجله وارليق٬ شماره ٣-٨٢ ٬ پاييز ١٣٧ به قلم دكتر جواد هئيت درج شده است.
گرچه‌يه هو!!!
http://sozumuz.blogspot.com/2004/03/blog-post.html

هیچ نظری موجود نیست: