شنبه، بهمن ۲۳، ۱۳۸۹

خبر راه‌اندازی خط کشتیرانی در دریاچه ارومیه در سالهای مشروطه

خبر راه‌اندازی خط کشتیرانی در دریاچه ارومیه در سالهای مشروطه در جریده انجمن‌ملی تبریز
بشارت و اعلان
خدای را شاکر در این آوان سعادت اقتران که کوکب طالع نیکو مطاع ایران از حضیض ادبار به اوج اقبال رسیده نوّاب مستطاب اشرف والا شاهزاده امامقلی میرزا امیرتومان حکمران ارمیه که از بابت اضالت و نجابت و غیرت فطری و جوانمردی و تمدن و وطن پرستی مستغنی از تعریف و توصیف، مقبول و معروف خاص و عام میباشند چندی قبل یک فروند کشتی بخاری جهت دریاچه شاهی به فابریکهای اروپا سفارش داده بودند بعد از تصادف به موانع کثیره و رفع آنها با زحمات زیاد کشتی را بسلامت وارد بموجب خبر صحیح که امروز به اداره رسیده خدا را شکر کشتی به آب انداخته در سیر و حرکت میباشد.
و یک دو کشتی بادی را هم به او میبندند در ظرف شش ساعت مسافت مابین ساحل ارومی را تا به ساحل ششوان قطع و سیر مینماید و در صورتیکه تنها سیار است به مدت چهارپنج ساعت این مسافت را طی میکند. و موجب امنیت و آسایش مسافرین و عدم تاخیر حمل مال التجاره و ارزاق و غیره شده و موجبات رفاه عامه موجود و آماده گردیده و یک قطعه عکس کشتی را که در ساحل ششوان در حالی که دو کشتی بادی را وصل کرده و لنگر انداخته بود برداشته و به اداره فرستاده بودند. بدین مژده تشکرات خود را از حضرت احدیت جلت قدرت این بنده و عموم اهالی عرض و ازدیاد توفیقات حضرت مغظم له را خواستاریم از همت بلند این غیرتمند سترگ متمنی و امیدواریم بدین مختصرات قناعت نکرده همتی والا نموده در اندک مدتی فابریک کاغذسازی را هم به آزربایجان آورده و ما بیچاره صاحبان جراید را از ذل احتیاج خارجه خلاص مداح و فدوی خود فرمایید واضح است بهد از آوردن فابریک کاغذسازی دیگر کلام آلله و کتب احادیث و ادعیه هم در روی کاغذهای خارجه نوشته و طبع نشده خداوند و رسول و ائمه اطهارسلام‌الله اجمعین از حضرتشان راضی و خشنود خواهندشد و بر امتنان و تشکر ما اهالی خواهد افزود.

اللهم و فقه بحمدواله الطاهرین. 

جمعه، بهمن ۲۲، ۱۳۸۹

به بهانه فيلترينگ قاراقاشقا در شب بيست و دوم بهمن- نامه به فيلترينگ



شب بيست و دوم بهمن 89شبي كه سي و دو سال قبل قرار بود ما را به صبح عدالت و آزادي رهنمون شود شبي شد كه وبلاگ قاراقاشقا كه نسخه دوم وبلاگ اورمو آزه ربايجانين قلبيدير مي باشد فيلتر شد. در واقع من اين بلاگ را براي راحتي خوانندگانم كه در ايران زندگي مي كنند ساخته بودم كه بتوانم حرف هايم را به گوش آنان كه شنوايش هستند برسانم . اكنون كه فيلترينگ يا دستگاه سانسور فضاي مجازي اين را برنمي تابد لذا تصميم گرفتم بقيه فعاليتم را در آدرس قبلي ادامه دهم و ديگر مطلب ديگري در اين وبلاگ درج نخواهد شد. لذا دوستاني كه به من سر مي زنند لطفا به آدرس  www.urmulutaymaz.blogspot.com مراجعه كنند. اما آخرين مطلب قاراقاشقا:
به بهانه فيلترينگ قاراقاشقا در شب بيست و دوم بهمن- نامه به فيلترينگ
آقاي فيلترينگ سلام
حال شما چطور است ؟ اميدوارم كه حالتان خوب باشد . اگر از احوال ما پرسيده باشيد ملالي نيست جز دوري شما . جاي شما خالي داشتم ترانه زيباي من چقدر خوشبختم  ، همه چي آرومه را مي خواندم. ممكن است از من ايراد بگيريد و بگوييد كه آقاي اورمولو تايماز ما كه دستمان قيچي و دار و درفش است نتوانيستيم از توي قاراقاشقاي فسقلي كه در بهترين روزها صد ، صدوپنجاه كليك بيشتر نداشتي بگذريم تو چطور اينقدر خوشبختي كه ترانه ميخوني ، اونهم ترانه فارسي ؟! بايد بگويم حضرت آقا خيلي ممنون كه من كوچك  ، كم خواننده را فراموش نكرده اي ! اما بايد بگويم من خيلي وقت است كه فيلتر شده ام و به اين چيزها عادت دارم. كمي بعد از انقلاب 57من و تعدادي از دوستان در تلوزيون اورميه اولين برنامه تلوزيوني كودكان آزربايجاني در ايران را به زبان تركي آزربايجاني راه انداختيم . يادش بخير در اين گروه يك آقايي بنام آقاي عرب لويي بود كه همان سال ها به سبب ناخوشي سرطان ، خيلي زود دار فاني را وداع گفت ( خدايش بيامرزد) ايشان ترك بود. يك نفر ديگر هم شخصي به نام آقاي اسلامي يك فارس بود كه خيلي خوب تركي را ياد گرفته بود و با لهجه بسيار شيريني صحبت مي كرد. آقاي امرالله احمد جو كارگردان شناخته شده سينما هم آن موقع كارمند تلوزيون اورميه بود و برخي برنامه ها را از جمله نمايشنامه تلوزيوني " يازيب اوخوماق اويرنك " را كارگرداني مي كرد.  ايشان هم فارس و اهل ميمه اصفهان بودند. آن موقع ها فيلترينگ و سانسور و خودي و نخودي و اينجور چيزها كم بود يا نبود و ترك و فارس و ... با هم دوست بودند و تجزيه طلب و سبز و سفيد و سياه معنا نداشت. تا شش هفت برنامه اول اين برنامه ها كه به نام "چيچك لر" روزهاي جمعه از تلوزيون پخش مي شد چنان اقبالي داشت كه عليرغم اينكه از اواسط شهريور شروع و تا اواخر مهر ادامه يافت و فصل برداشت مزارع و باغات در آزربايجان بود ، در ساعت پخش برنامه كسي در دهات به مزارع نمي رفت و پس از پايان برنامه به سر كارشان مي رفتند. در همه جاي شهر و روستا  هم مردم تكيه كلام قهرمان داستان يعني "اوستاد آيدين" را كه" والسلام شد تمام"" بود تكرار مي كردند. بعد به يك باره  فيلترينگ يا همان سانسور سابق اول نمايشنامه تلوزيوني را قطع كرد بعد چيچكلر را به اوشاقلار تبديل كرد و بعد يك دفعه اوشاقلار شدند همان بچه هاي دوران ستم شاهي و تورك ها يك دفعه دوبله شدند و در تلوزيون و راديو يا به قول شما صدا و سيما ، همه فارس شدند. ما هم ول كرديم و رفتيم دنبال كارمان . بعد جنگ بود و بزن و بكوب و بمباران اورميه . خلاصه ديپلم گرفتم و با رتبه بسيار خوب كنكور راهم دادم اما سر انتخاب رشته فيلتر شدم و از رشته اي كه توان و لياقتش را داشتم محروم و ناچار دو سه پله پايين تر از يك رشته ديگر قبول شدم . نوزده ماه هم در مناطق نا آرام يا جنگي تفنگ در دست خدمت كردم و جايتان خالي هم گلوله به كاسكم خورد و هم كلي تشنه و گرسنه از اين كوه به آن كوه رفتم و سومار و بازي دراز و شياكوه و چنگوله و گيلان غرب و ... را گز كردم . بعد آمدم در ادارات دولتي كار كنم دوستان شما فيلترم كردند. به ناچار در  بخش خصوصي مشغول شدم . جايتان خالي فيلتراسيون سرمايه دار ، دائم وقتي كارش با من تمام ميشد و خط توليدش به سلامتي زرت و زرت پول چاپ مي كرد منو يكي پس از ديگري فيلتر مي كرد. بعد در اورميه به همراه بعضي دوستان موسسه فرهنگي بيليم يولو را راه انداختيم . يك روز كه ازقضا  آن هم پنجشنبه بود (مثل ديروز پنجشنبه 21بهمن 89روز فيلترينگ قاراقاشقا) كه در بيليم يولو سخنراني داشتم ديدم درب موسسه را مهر و موم كرده اند. يعني به زبان ساده فيلتر شدم . همينطور فيلترينگ ها ادامه داشته تا حالا كه دائم در معرض فيلترينگ بوده ام . به همين خاطر كيفم كوك است و ترانه من چقدر خوشبختم ، همه چي آرومه ! را ميخوانم ، والا خداي نا كرده قصد نداشتم به گوشه عباي حضرت عالي بر بخورد. ببخشيد از اينكه وقت گران بهايتان را گرفتم . مرحمت عالي زياد وقتتان را بخاطر من تلف نفرماييد فكر مي كنم سايت هاي زيادي را بايد فيلتر بفرماييد.
                                                                             قربان شما   
اورمولو تايماز بيست و دوم بهم سي و دومين بهار آزادي ملت ايران

دوشنبه، بهمن ۱۸، ۱۳۸۹

نگاهي به سير تاريخي تقسيمات كشوري ايران(قسمت دوم : بعد از اسلام )

بعد از ورود اسلام ، تا مدتها تقسيم كشور به چند بخش يا استان مفهومي نداشت . برخي از نقاط مانند طبرستان و ديلمان يا گيلان از خلفا اطلاعت نمي‌كردند . امراي محلي در اين مناطق حكومتهاي مستقلي تشكيل داده بودند .
پس از آن كه نفوذ خلفاي بغداد كاهش يافت ، دولتهاي نيمه‌مستقل و مستقل نظير طاهريان ، صفاريان ، سامانيان ، آل‌زيار ، آل‌بويه و غيره يكي بعد از ديگري بر روي كار آمدند . ايران به صورت يك پارچه نبود و حوزه‌هاي قدرت در نقاط مختلف وجود داشت . از اين دوره‌ها و پس از آن تا دوره ايلخانيان اطلاعات كافي در ارتباط با وضعيت تقسيمات كشوري وجود ندارد . اصولاً‌ به علت وجود قدرتهاي متعدد و حكومت‌هاي منطقه اي تقسيمات استاني نمي‌توانست مفهومي داشته باشد . طبق اطلاعاتي كه حمدالله مستوفي در تاريخ گزيده مي‌دهد ايران در دوره شاهان مغول شامل 20 بخش بوده كه عبارتند از ، عراق عرب ، عراق عجم ، آذربايجان شامل آران و مغان ، شيروان ، گرجستان ، ملك‌روم ، ولايت ارمن(توجه داشته باشيد اين قسمت در سوريه فعلي واقع شده نه ارمنستان فعلي كه در دوران استيلاي روس ها از آزربايجان منفك شده است) ، ديار بكرو ربيعه ، كردستان ، خوزستان ، فارس ، شبانكاره ، كرمان ، مكران و هرمز ، مفازه ميان كرمان و سيستان ، قهستان و نميروز و زاولستان ، خراسان ، مازندران ، قومس و جرجان ، گيلان . اين تقسيمات پس از مغول اندك اندك فراموش شده و بالاخره در دوران صفويه تقسيمات جديدي شكل گرفت  . براساس برخي از مدارك در زمان شاه اسماعيل اول ، ايران 19 ايالت داشته است كه در اداره اين مناطق از عناوين مختلفي مانند خان ، سلطان و بيگ استفاده مي‌شد . حكام ايالت بزرگ را خان و حكام كم‌ اهميت‌تر را سلطان مي‌خواندند . در دوره جانشينان شاه اسماعيل ترتيب ديگري داده شده كه برطبق آن ايران به 4 والي‌نشين و 13 بيگلربيگي‌نشين تقسيم گرديد . والي‌نشين مربوط به ولايات بزرگ و بيگلربيگي نشين‌ها مربوط به ولايات كوچك بود.

نخستين قانون تقسيمات كشوري

پس از انقلاب مشروطيت در اولين دوره قانون‌گذاري به سال 1285 هجري شمسي قانوني تحت عنوان قانون تشكيلات ايالات و ولايات به تصويب رسيد .
ماده 2 قانون مزبور واژه‌هاي ايالت و ولايت را تعريف و اسامي 4 ايالت را كه عبارت‌ بودند از آزربايجان ، كرمان و بلوچستان ، فارس و بنادر و نيز خراسان و سيستان مشخص نمود .
در تعريف ايالت و ولايت چنين آمده است « ايالت قسمتي از مملكت است كه داراي حكومت مركزي و ولايت حاكم‌نشين جزء است » و « ولايت قسمتي از مملكت است كه داراي يك شهر حاكم‌نشين و توابع باشد ، اعم  از اينكه حكومت آن تابع پايتخت يا تابع مركز ولايتي باشد » . واحدهاي ديگر تقسيماتي مشخص شده در قانون ؛ بلوكات و ناحيه بوده است .
گرچه اسامي ولايات در قانون نيامده بود , ولي در عمل 12 ولايت وجود داشت كه عبارت‌ بودند از : استرآباد ، مازندران ، گيلان ، زنجان ، كردستان ، لرستان ، كرمانشاهان ، همدان ، اصفهان ، يزد ، خوزستان و عراق ( اراك ) .
در سال 1341 هجري قمري ايران به 8 ايالت بزرگ تقسيم شد كه اسامي آنها عبارتند بودند از : آزربايجان(كردستان ولايتي تحت امر آذربايجان بود) ، گيلان ، مازندران ، استرآباد , خراسان      ( ولايت شرقي قائنات و قهستان و سيستان جزو آن محسوب مي‌شدند ) . ايالت كرمان مشتمل بود بر بلوچستان و مكران و بنادر درياي عمان  , فارس كه لارستان و كهگيلويه و بنادر خليج فارس از مضافات آن بود. و خوزستان حدود ايالات ، ولايات و بلوكات به موجب اصل سوم متمم قانوني اساسي ( 14 ذيقعده 1285 هـ . ش ) ثابت و تغيير در آنها به حكم قانون بوده است .

دومين تقسيمات كشوري (دوران رضا شاه و شروع آزربايجان زدايي)

تا 16 آبانماه سال 1316 هجري شمسي كه قانون تقسيمات كشور و وظايف فرمانداران و بخشداران به تصويب مي‌رسد ، تغييرات عمده‌اي در محدوده تقسيمات كشوري به عمل نمي‌آيد . الحاق ابرقو به يزد و خلجستان(خلج ها ترك هستند) به قم از موارد معدود تغييرات تقسيماتي است . البته طي سالهاي مذكور تغييرات متعددي در تغيير نام عناصر و واحدهاي تقسيمات كشوري به وجود مي‌آيد كه از آن جمله مي‌توان به موارد زير اشاره كرد :
تغييرنام علي آباد به شاهي , ترشيز به كاشمر , منصورآباد به مهران , ناصري به اهواز , مشهد سر به بابلسر , اشرف به بهشهر و ... .
همزمان با تصويب قانون مذكور ، اسامي واحدهاي تقسيماتي و همچنين مسئولان واحدها تغيير مي‌يابد . براساس مصوبه‌اي نامهاي استان ، شهرستان ، بخش و دهستان ، اسامي جديد واحدهاي تقسيماتي گرديده و در ماده يك قانون تقسيمات كشوري و وظايف فرمانداران و بخشداران ، كشور ايران مطابق نقشه و صورت ضميمه به 6 استان و 50 شهرستان تقسيم مي‌‌شود . هر استان مركب از چند شهرستان و هر شهرستان مركب از چند بخش و هر بخش مركب از چند دهستان و هر دهستان مركب از چند قصبه .
 استان‌هاي كشور با توجه به موقعيت جغرافيايي استقرار آنها و جهات اربعه ، نامگذاري ‌گرديد.
استان‌هاي شمال غرب ، غرب ، شمال ، جنوب ، شمال شرق و استان ششم ( مكران ) . هر يك از استانها با در نظر داشتن وسعت ، داراي شهرستان‌ها و بخش‌هاي متعددي بوده‌اند .
در نوزدهم ديماه سال 1316 ، با اصلاح قانون تقسيمات كشوري و براساس ماده يك آن ، كشور ايران مطابق نقشه و صورت ضميمه به ده استان و 49 شهرستان تقسيم شد . در اين اصلاحيه نيز ، هر استان مركب از چند بخش و هر بخش مركب از چند دهستان و هر دهستان مركب از چند قصبه و ده است .
در ماده دوم ، استان‌هاي كشور و شهرستان‌هاي تابعة استان يكم شامل زير بوده است .
استان يكم شامل شهرستان‌هاي :
1ـ زنجان 2ـ قزوين 3ـ ساوه 4ـ سلطان‌آباد 5 ـ رشت 6 ـ شهسوار
استان دوم شامل شهرستان‌هاي :
1ـ قم 2ـ كاشان 3ـ تهران 4ـ سمنان 5 ـ ساري 6 ـ گرگان
استان سوم شامل شهرستان‌هاي :
1ـ اردبيل 2ـ تبريز
استان چهارم شامل شهرستان‌هاي :
1ـ خوي 2ـ رضائيه(اورميه) 3ـ مهاباد(سويوق بولاق) 4ـ مراغه 5 ـ بيجار
استان پنجم شامل شهرستان‌هاي :
ايلام 2- شاه آباد 3- كرمانشاه 4- سنندج 5- ملاير 6- همدان
استان ششم شامل شهرستان‌هاي :
1ـ خرم‌آباد 2ـ گلپايگان 3ــ اهواز 4ـ خرمشهر
استان هفتم شامل شهرستان‌هاي :
1ـ بهبهان 2ـ شيراز 3ـ بوشهر 4ـ فسا 5 ـ آباده 6 ـ لار
استان هشتم شامل شهرستان‌هاي :
1ـ كرمان 2ـ بم 3ـ بندرعباس 4ـ خاش 5 ـ زابل
استان نهم شامل شهرستان‌هاي :
1ـ بيرجند 2ـ تربت‌حيدريه 3ـ مشهد 4ـ قوچان 5 ـ بجنورد 6 ـ گناباد 7 ـ سبزوار
استان دهم شامل شهرستان‌هاي :
1ـ اصفهان 2ـ يزد
طي تبصره مندرج در ماده 2 قانون ، جزاير مجاور هر يك از شهرستان‌ها ، تابع آن شهرستان مي‌باشد . در صورت ضميمه قانون اصلاح قانون در تقسيمات كشوري نام 49 شهرستان و 290 بخش قيد شده است .
از سال 1316 به بعد تغييراتي در تقسيمات كشوري به استناد تبصره ماده 2 قانون سال 1316 به وجود مي آيد . در سال 1325 استان سوم و چهارم تبديل به يك استان به نام استان آذربايجان گرديده و سال 1326 حوزه بلوچستان به مركزيت زاهدان و 3 فرمانداري تابعه تحت نظر يك نفر مأمور عالي‌رتبه به نام فرماندار كل كه هم‌رديف با استاندار است اداره ، و در سال 1326 علاوه بر تأسيس فرمانداري كل بلوچستان ، استان تهران نيز در تاريخ 23/7/1326 با تركيب شهرستان‌هاي قزوين ، ساوه ، قم و دماوند و محلات ايجاد شد .
در سال 1333 ، فرمانداري‌هاي كل بنادر و جزاير خليج‌فارس و بنادر و جزاير درياي عمان و در سال 1336 فرمانداري كل خرم‌آباد و همچنين استان سيستان و بلوچستان ايجاد و فرمانداري كل بختياري و چهارمحال و همچنين استان كردستان و استان‌هاي سوم و چهارم در سال 1337 تأسيس شدند .
 در سال 1340 فرمانداري هاي كل سمنان , همدان  و لرستان ايجاد و فرمانداري كل بويراحمدي و كهگيلويه به مركزيت ياسوج در سال 1342 تاسيس شد . فرمانداري‌هاي  كل ايلام ، لرستان و پشتكوه در سال 1343 و فرمانداري‌هاي كل بنادر و جزاير بحر عمان و خليج‌فارس منحل و استان ساحلي بنادر و جزاير خليج‌فارس و درياي عمان به مركزيت بندرعباس تأسيس مي‌شود.
در سال 1348 فرمانداري‌هاي كل زنجان ، يزد و بوشهر ايجاد گرديده و در سال 1352 ، استانهاي يزد و چهارمحال و بختياري ، لرستان ، زنجان ، همدان و بوشهر تأسيس مي يابد .  در سال 1355 ، فرمانداري‌هاي شميرانات و ري منحل  و در محدودة شهرستان تهران ، شميرانات و ري شهرستان‌هاي جديدي به مركزيت شهر تهران از تركيب بخش‌هاي حومه ، ري ، فشاپويه ، لواسانات و رودبار قصران تأسيس شد . در همان سال استان‌هاي بويراحمد و كهگيلويه و سمنان تأسيس يافته و نام استان ساحلي و بنادر و جزاير خليج‌فارس و درياي عمان به استان هرمزگان تغيير مي‌يابد . در سال 1356 ، مركز استان مركزي به اراك انتقال يافته ، شهرستان قزوين به استان زنجان الحاق ,  و فرمانداري‌هاي تهران و كرج در محدودة شهرستان‌هاي مربوطه مستقيماً زير نظر وزارت كشور قرار گرفت . در سال 1357 ، در محدوده شهرستان تهران و كرج و ورامين ، استان تهران به مركزيت شهر تهران ايجاد شده و شهرستان‌هاي شميران و ري بار ديگر تاسيس گرديد .

پس از انقلاب اسلامي

پس از پيروزي انقلاب اسلامي ،اسامي برخي شهر ها مانند سلماس و اورميه عودت داده شد ولي ساير تغييرات مانند تغيير نام شهرهاي توفارقان ، خياو ، مغان ، بين ائو و غيره همچنان به روش پهلوي باقي ماند. در سال 1358 عمده تغييرات ، در تغيير نام عناصر و واحدهاي تقسيمات كشوري بود . در همان سال علاوه بر تغيير نام‌ها و انتزاع و الحاق‌ها ، شهرستان‌هاي مهريز ، خوانسار ، شادگان ، قائنات ، تركمن ، رامسر ، دليجان ، مشيز ، علي‌آباد ، فريدون‌شهر و آستانه اشرفيه تأسيس و در سال 1359 شهرستان هاي  كهنوج ، فلاورجان ، دير ، تاكستان ، لردگان فارسان ، شيروان و چرداول ، سوادكوه ، كردكوي ، سربند ، كنگاور ، سرپل ذهاب ، گيلان‌غرب و انديمشك ايجاد و شهرستان كيش به بخش تبديل  شد . در سال 1361 , شهرستان ابوموسي ايجاد شده و از سال مذكور به بعد به علت انجام مطالعات مربوط به تهيه و تدوين قانون جديد تقسيمات كشوري ، كليه تغييرات تقسيماتي متوقف گرديد .

سومين تقسيمات كشوري(مرحله نوين آزربايجان زدايي)
قانون تعاريف و ضوابط تقسيمات كشوري در سال 1362 به تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيد . چارچوب اين قانون همان چارچوب قانون مصوب 19/10/1316 بوده بدين‌گونه كه واحدهاي تقسيماتي و سطوح موجود در هر دو قانون ، عبارت‌ بودند از استان ، شهرستان ، بخش و دهستان . در قانون تعاريف و ضوابط تقسيمات كشوري براي هر يك از سطوح تقسيماتي تعاريف ، معيارها و ضوابط معيني براي شناسايي و ايجاد و تأسيس آنها در نظر گرفته شد . اين معيارها شامل پارامتر هاي  جمعيت با در نظر گرفتن تراكم ، و شاخص‌هاي اجتماعي ، اقتصادي ، فرهنگي ، سياسي و مناطق است.
در اجراي مراحل اوليه قانون ، نزديك به 2320 دهستان و 810 بخش تأسيس شده ولي , ايجاد و تأسيس شهرستان تا سال 1366 متوقف بود . شهرستان جاسك به عنوان اولين شهرستان پس از تصويب قانون تعاريف و ضوابط تقسيمات كشوري در 12/10/66 به تصويب رسيده , و از آن پس و در سال 1367 با ايجاد  شهرستان‌هاي دلفان و كوه‌دشت در استان لرستان بار ديگر تاسيس شهرستان ها آغاز شد .  در سال 1368 شهرستان‌هاي دورود در لرستان هريس و كليبر و بناب و شبستر در آزربايجان شرقي ، ساوجبلاغ و شهريار در تهران ، جوانرود در باختران ، مينودشت و بابلسر در مازندران ، شوش در خوزستان ، كبودرآهنگ در استان همدان ، برخوار و ميمه در اصفهان سرخس ، نهبندان ، خواف و چناران در استان خراسان ، لامرد در استان فارس ، نيك‌شهر در سيستان و بلوچستان ، رودان در هرمزگان و بوكان در آذربايجان غربي ايجاد و تأسيس شد . همچنين در سال 1369 شهرستان‌هاي اردل در چهارمحال و بختياري ، اسدآباد در همدان ، مباركه در اصفهان ، ميبد در يزد ، باغ‌ملك در خوزستان ، شاهين‌دژ و تكاب در استان آزربايجان غربي ايجاد و تأسيس گرديد .
    در سال 1370 شهرستان‌هاي بيله‌سوار و پارس‌آباد در آزربايجان شرقي و همچنين فريمان در خراسان ، بهار و رزن در همدان ، صحنه در باختران و حاجي‌آباد در هرمزگان به تصويب رسيدند .
 در همان سال ( 1372 ) طي يك ماده واحده , قانون تأسيس استان  اردبيل تصويب ، و طي آن به دولت اجازه داده مي دهد  نسبت به تأسيس استاني تحت عنوان اردبيل به مركزيت شهر اردبيل در محدوده شهرستان‌هاي پارس‌آباد ، بيله‌سوار ، گرمي ، اردبيل ، مشگين‌شهر و خلخال‌ اقدام نمايد .
اين روند در سال 1373 نيز ادامه يافته و شهرستان‌هاي ديواندره و كامياران در استان كردستان ، اسلامشهر در تهران ، سلسله ، ازنا و پلدختر در لرستان و ابركوه در استان فارس بوجود آمد . در سال 1374 شهرستان‌هاي بردسكن در خراسان ، جلفا در آذربايجان شرقي  ، محمودآباد ، نكا و چالوس در مازندران ، ملكان در آذربايجان شرقي  ، آبدانان در ايلام ، بوانات در فارس ، ديلم در بوشهر و تفت در يزد و نيز آران و بيدگل در اصفهان ، نمين و كوثر در اردبيل ، ماه‌نشان در زنجان ، اميديه در خوزستان ، رباط‌كريم ، فيروز‌كوه و بوئين‌زهرا در تهران ، راور در كرمان و چالدران در آزربايجان غربي  ايجاد و تأسيس گرديد.
درسال 1375 قانون ايجاد استان قم به تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيد . استان قم به مركزيت شهر قم و متشكل از بخش‌هاي مركزي جعفرآباد ، خلجستان ، سلفچگان و نوفل لوشاتو  . علاوه بر آن در  سال مذكور شهرستان‌هاي جاجرم در خراسان ، رضوانشهر ، املش و سياهكل در گيلان ، ايجرود و طارم در زنجان ، خرم‌بيد در فارس ، جويبار در مازندران ، تيران و كرون در اصفهان ، ارسنجان در فارس ، اسكو و آذرشهر در آزربايجان شرقي ، پاكدشت در تهران ، صدوق‌ در يزد و بندرگز در مازندران به تصويب رسيد .
در سال 1376 دو استان گلستان و قزوين به تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيد . استان گلستان مشتمل بر شهرستان‌هاي گرگان ، گنبدكاووس ، مينودشت ، بندرتركمن ، كردكوي ، علي‌آباد ، بندرگز و استان قزوين متشكل از شهرستان‌هاي قزوين ، بوئين‌زهرا و تاكستان  .
در سال 1378 , شهرستان‌هاي زرين‌دشت و خاتم‌ در استان يزد  و كلاله و آق‌قلا در گلستان , سرباز در سيستان و بلوچستان ، چاراويماق در آذربايجان شرقي  بستك در هرمزگان ، دنا در كهگيلويه و بويراحمد ، مانه و سملقان ، در خراسان ايجاد و تأسيس شد . در سال 1380 شهرستان‌هاي آزادشهر و ارسباران و عجب‌شير در استان آزربايجان شرقي  ، راميان در گلستان ، كوهرنگ در چهارمحال و بختياري ، آبيك در قزوين ، مهر ، قير و كارزين در استان فارس به تصويب رسيدند . در سال 1381 شهرستان‌هاي ثلاث باباجاني در استان كرمانشاه ، سروآباد در كردستان ، منوجان در كرمان ، چادگان در اصفهان ، زرنديه و كميجان در استان مركزي ، جم در بوشهر ، نظرآباد در تهران ، فراشبند در استان فارس و رشتخوار در خراسان به تصويب رسيده و ايجاد گرديدند . در سال 1382 شهرستان‌هاي كلات ، سربيشه و خليل‌آباد در خراسان ، عنبرآباد در كرمان ، لالي و هنديجان در خوزستان و سميرم سفلي در اصفهان به تصويب رسيدند . در سال 1383 شهرستان‌هاي فاروج ، گاوبندي ، روانسر ، ليكك‌ ، خمير ، كوهبنان ، الوند و خنج تاسيس و استان‌هاي خراسان‌ شمالي و خراسان جنوبي به تصويب مجلس شوراي اسلامي ‌رسيده است  . (دولت و مجلس شوراي اسلامي به برداشته شدن نام ازربايجان از زنجان ، قزوين و همدان و نيز اردبيل قبلا راي داده بودند ولي در يك اقدام كاملا مشخص نام خراسان را حفظ كردنددر حاليكه خراسان شمالي در حقيقت افشار يورد مي باشد و اكثريت ساكنان آن را ترك هاي افشار آزربايجاني الاصل تشكيل مي دهند)در سال 1384  نيز شهرستانهاي اسديه ، فيض‌آباد،  كرندغرب ،‌ سعادت شهر، گتوند، رامشير، كنارك، گلوگاه ، سرايان ، زهك ، رودبار و قلعه گنج به تصويب رسيدند. در سال 1384 كشور ايران داراي 336 شهرستان ، 889 بخش ، 2400 دهستان و 1016 شهر مي‌باشد . با توجه به تغييرات ايجاد شده ، تعداد عناصر و واحدهاي تقسيمات كشوري تا 27 مهرماه 1387  بدين گونه مي باشد . 363 شهرستان ، 920 بخش ، 2430 دهستان و 1068 شهر .
در سال 1388 نيز استان البرز به مركزيت كرج از استان تهران جدا شده است و پيشنهاد دادن نام آزربايجان جنوبي از طرف نماينده كرج در مجلس به جايي نرسيد.

نگاهي به سير تاريخي تقسيمات كشوري ايران(قسمت اول : قبل از اسلام )

توضيح مهم : كلمه ايران در اواخر سلطنت قاجار و به طور رسمي پس از به قدرت رسيدن سلسله پهلوي به جغرافياي سياسي فعلي ايران اطلاق شده است . قبل از آن اين مجموعه از ممالك كه گاهي به صورت متمركز و در اكثر مواقع به صورت غير متمركز اداره ميشد به نام سلسله هايي كه بر آن حكم مي راندند شناخته ميشده است. مثلاً پرس قبل از اسلام و صفويه يا خوارزم  پس از اسلام . ايران در شاهنامه فردوسي به كرات تكرار شده و نام سرزميني بوده در استان فارس و قسمتي از استان هاي همجوار و در كتب تاريخي معتبر و در زبان اصلي اين كتب هيچگاه نامي از ايران برده نشده است . بنابراين هرجا در مقاله زير از نام ايران استفاده شده است فقط به جهت اختصار و جلوگيري از طولاني شدن بحث مي باشد و سنديت تاريخي ندارد و مقصود نام سلسله يا حكومت حاكم بر اين جغرافيا در زمان خويش مي باشد.
فلات ايران و كشورهاي همجوار فعلي هزارها سال پيش از اين مامن بشر بوده است. تمدن هاي درخشان بين النهرين ، سومري ها (به باور ما پرو تورك هستند) ، ايلاميها ، بابلي ها ، آشوريها ، هيت هيت ها ، ماننا ها و ديگران هركدام در رقابت با  يكديگر گاهي به جنگ و گاهي به صلح پايه هاي تمدن بشري را ريخته اند. با دسيسه يهود و راهنمايي آنان كمي بيش از 2500سال قبل هخامنشي ها از استپ هاي روسيه به جنوب آمده و تمدن كهن و درخشان بابل را در عراق كنوني نابود كردند. سپس در زمان شاهان بعدي اين سلسله ودر زمان اردشير پسر خشايار شاه با دسيسه استر ملكه وي و در واقعه اي كه ما اكنون آن را به نام پوريم مي شناسيم قريب به سي ملت كه در فلات ايران و مناطق همجوار زندگي مي كردند قتل عام شدند و آثار تمدن آنان بر باد رفت . آثار اين واقعه وحشتناك هرچه به حاشيه مي رود كمتر شده است . به طوريكه سغد و آزربايجان فعلي تا حدودي از آثار  آن بركنار مانده بودند.  هخامنشيان پس از تسخير نقاط مختلف و تشكيل حكومت خود ، كشور پهناوري را به وجود آورند . حدود كشور در آن دوره از طرف شرق و شمال ، رود سيحون , درياي خزر ، درياي سياه و كوههاي قفقاز و از سمت جنوب درياي عمان و خليج‌فارس بود . مرز غربي به علت كشمكش‌هاي بين ايران و يونان در تغيير بود . ولي مي‌توان درياي اژه را حد غربي مملكت تصور نمود . داريوش كشور را به سي‌خشتره يا شتره كه همان كشور يا شهر مي‌باشد , تقسيم كرده و براي هر يك از آنها ماموراني را گماشت كه آنها را خشتربان يا شهربان و به يوناني ، ساتراپ مي‌ناميدند . رود فرات سرزمين‌هاي هخامنشيان را به دو بخش خشتره‌هاي غرب و شرق رود فرات تقسيم مي‌كرد.
پس از هخامنشينيان جانشينان اسكندر بر ايران حكومت راندند . در دوران حكومت سلوكوس ، سردار و جانشين اسكندر مقدوني با تغيير مرزهاي جغرافيايي و كاسته‌شدن از وسعت ايران تقسيمات دوران هخامنشي از بين رفت . اين بار كشور به 72 بخش تقسيم شد . اشكانيان كه سرزمين اصلي آنها ايالت پارت ، كه از جنوب شرقي درياي خزر  به سوي شرق, از شرق به هريرود در هرات و از جنوب تا كوير ادامه داشت , به حكومت مي‌رسند . سرزمين اصلي پارت را مي‌توان خراسان و قسمتي از خاك افغانستان تا هرات دانست . به غير از نواحي اصلي پارت بسياري از مناطق ايران تابع دولت اشكاني بوده است. سنت‌هاي حكومت هخامنشي در دولت پارت‌ها ادامه داشته و بخشي از سرزمين‌هاي تحت قلمرو آنها به ساتراپي‌هايي تقسيم مي‌شده است . اداره‌كنندگان ساتراپي‌ها از سوي شاه انتخاب مي‌شدند . در دوره مذكور كوچكترين واحد اداري ديز و يا به يوناني استاتم ناميده مي‌شد . اين واحد از تجميع چند روستا تشكيل شده و به وسيله يك مقام دولتي اداره مي‌گرديد . ايزودورخاراكسي ( قرن اول ميلادي ) از هيجده ساتراپي اشكاني نام برده است . تقسيمات كشوري در ابتداي دوره ساسانيان به روال گذشته بود ولي در طول زمان تغيير كرد . مؤلف تاريخ تمدن ايران ساساني مي‌نويسد : ايران در دوره ساساني از نوعي دولت متحد يا كنفدراسيون تشكيل شده بود . هر يك از كنفدراسيون‌ها حكمران مستقلي داشته كه اغلب موروثي و مربوط به خانواده معيني بوده‌اند . حكمرانان بيشتر در كار خود مستقل و خودمختار بودند . ليكن در هر سال مبلغ معيني به خزانه شاهي و مقداري هدايا به مناسبت جشنهاي نوروز و مهرگان به دربار فرستاده و در موقع جنگ هم تعدادي سوار و پياده مسلح به جنگ روانه مي‌كردند .
براساس بررسي‌هاي محققان ، تقسيمات كشوري در دوره ساسانيان چندبار دچار تحول شده است . قبل از انوشيروان بخش‌هاي مختلف كشور به دست كساني اداره مي‌شد كه عنوان مرزبان داشتند . مؤلف كتاب  ايران در عهد باستان به اين موضوع اشاره كرده و مي‌نويسد : “ قبل از انوشيروان ايران را مرزبانان اداره مي‌كردند و از ميان ايشان چهار مرزبان بيشتر اهميت داشتند : 1ـ مرزبان ارمنستان (توجه داشته باشيد ارمنستان قسمتي از جنوب تركيه و سوريه بوده و به نام ارمنستان بزرگ خوانده ميشده است و ارمنستان فعلي يا ارمنستان صغير هزاران سال بعد و پس از استيلاي روس بر آزربايجان بوجود آمده است) 2ـ مرزبان خوارزم 3ـ مرزبان حدود روم 4ـ مرزبان خزر و آرانيها .
به مرزبانان تخت نقره مي‌دادند به استثناي مرزبان حدود خزر كه تختي از زر داشت ”.در زمان انوشيروان تقسيم كشور به 4 قسمت يا به اصطلاح آن زمان به 4 پاذگس شرقي ، غربي ، شمال و جنوب ظاهراً صورتي منطقي‌تر داشته و بر ضابطة حدود جغرافيايي جهات چهارگانه متكي بوده است .
چهار پاذگس يا استان بدين قرار مشخص شده بودند :
1ـ استان شرقي شامل خراسان و كرمان ؛
2ـ استان غربي شامل عراق و بين‌النهرين ؛
3ـ استان شمالي آذربايجان ؛
4ـ استان جنوبي شامل فارس و خوزستان ؛ 

یکشنبه، بهمن ۱۷، ۱۳۸۹

یورونیوز: آموزش زبان و چند تجربه اروپایی

مجسم کنید توانایی یادگرفتن چند زبان را دارید؟
در حالی که برخی زبان ها گسترش می یابند، برخی دیگر از میان می روند.
تجربه ایرلندی ها
در آموزشگاهی در حومه دوبلین، زبان ایرلندی به کودکان یاد داده می شود. بسیاری از این کودکان در خانه ایرلندی صحبت نمی کنند اما والدینشان می خواهند آنها در کنار انگلیسی، با زبان و فرهنگ نیاکانشان که سه هزار سال قدمت دارد آشنا شوند.
اگر کارشناسان درست بگویند، به اصطلاح دو زبانه ها در حل مسائل مستعد ترند. برای این کودکان یاد گرفتن انگیسی و ایرلندی مثل یک بازی است.
در یک جامعه چند فرهنگی، فراگیری زبان ایرلندی تحمیل نمی شود بلکه ترغیب می گردد. این سیاست انستیتویی است که زبان ایرلندی را تدریس می کند.
با توجه به پی آمد بحران اقتصادی در ایرلند، مردم اکنون وقت بیشتری برای کشف مجدد زبانشان دارند و از آن استقبال می کنند.
لوگزامبورگ چند زبانه
در جای دیگری در اروپا و در دوک نشین لوگزامبورگ، چند زبانه بودن امری معمولی است.
لوگزامبورگ با پانصد هزارنفر جمعیت که چهل درصد آن خارجی هستند، در میان فرانسه، بلژیک، و آلمان قرار گرفته است. کودکان لوگزامبورگی در کشوری بزرگ می شوند که فرانسه، آلمانی و لوگزامبورگی، همگی زبان رسمی اند.
این زبانها ابزار موفقیت لوگزامبورگ در بازارهای جهانی اند.
کلاسهای زبان بخش اعظم وقت کودکان را در مدارس به خود اختصاص می دهد که موضوع بحث و جدل بسیاری است.
در مدرسه فنی لوگزامبورگ هشتاد ملیت مختلف درس می خواند که هفتاد آنها خارجی اند. کودکان لوگزامبورگی مدرسه را با زبان آلمانی شروع می کنند و در سال دوم ابتدایی، فرانسه آغاز و بتدریج زبان اصلی تدریس می شود. انگلیسی بعنوان زبان دوم یاد داده می شود. برای شاگردان خارجی که به مدارس لوگزامبورگ می پیوندند، این سیستم شوک آور است.
اگر بخواهید در لوگزامبورگ حرفه ای یاد بگیرید، باید حداقل سه یا حتی چهار زبان بدانید.
برخی می گویند چند زبانی باید نمونه آینده قرار گیرد، اما این امر، مستلزم قابلیت تطبیق و رویارویی با چالشهای بسیاری است.
مدارس بین المللی در فرانسه
میناکو یاکاشیما، مسئول بخش ژاپنی مدرسه بین المللی لیون در فرانسه است. این مدرسه دو هزار شاگرد، هشت بخش بین المللی، و دویست معلم دارد.
در این آموزشگاه، دوره های درسی مطابق با برنامه سراسری فرانسه تدریس می شود اما شش ساعت تدریس زبان مادری شاگرد هم در آن گنجانده می شود.
خاصیت این آموزشگاه این است که خانواده هایی که از خارج می آیند، آن سطح از قابلیت آکادمیک را حفظ کنند که وقتی به کشورهایشان برمی گردند، احتیاج به آموزش اضافی نداشته باشند.
http://persian.euronews.net/2010/12/02/the-multilingual-goal/

شنبه، بهمن ۱۶، ۱۳۸۹

موقعيت زبان تركي در ايران از نظر سياحان اروپائي - م. باهارلي

 پيترو دلا واله، آدام اولئاروس، شواليه ژان شاردن، سر توماس هربرت، انگلبرت كمپفر، رافائل دومان

دور نيست كه زبان تركي در ايران دوباره يكي از زبانهاي رسمي دولت مركزي كشور شود. "دوباره" گفتم زيرا كه تا آغاز سلطنت پهلوي در يكهزار سال اخير وضعيت كمابيش اين چنين بوده و تا ساقط شدن آخرين سلسله شاهي تركي-آزربايجاني يعني دولت قاجار نيز ادامه داشته است. زبان تركي زبان ادبي٬ ديني٬ درباري٬ نظامي و به همراه زبان فارسي٬ زبان ديپلماسي داخلي و خارجي و به اعتباري زبان رسمي - دولتي امپراتوري تركي- آزربايجاني صفوي بويژه در دوره زمامداران نخستين آن است. در باره موقعيت زبان تركي و ملت ترك ساكن در ايران در دوره هزار ساله مذكور بويژه در آثار سياحان اروپايي وغربي اطلاعات بيشماري وجود دارد. از جمله اين سياحان بنيامين تودلايي اسپانيايي، موسي پتشيا پراگي، لرد كرزن انگليسي، ويلسون سرهنگ انگليسي، كنت دو كوبينوي فرانسوي، لايارد، دكتر ويلز انگليسي، نيدر ماير آلماني، واسموس آلماني، خانم ديالافوآ، ارنست هولتزر، فردريچاردز، اوژن فلاندن، شاردن، آبراهام جكسون آمريكائي، آرتور پوپ آمريكايي، كمپفر آلماني، جيمز موريه انگليسي، كوپلي آمري آمريكائي، خانم مادفون، روزن سوئدي، برادران شرلي انگليسي سرآنتوني شرلي رابرت شرلي، يوهانس شيلت برگر، ارنست هولتزر آلماني، دكتر هنريش بروگش، تاورنيه فرانسوي، ماركوپولو ونيزي.......... را ميتوان نام برد.
من در زير بعضي از داده هاي سياحان اروپايي در باره موقعيت زبان تركي را از منابع مختلف نقل كرده ام. همچنين شعري تركي سروده سياح ايتاليايي پيترو دلا واله را آورده ام كه آنرا در اصفهان٬ پايتخت امپراتوري تركي-آزربايجاني صفوي سروده است. يكي از اين منابع كه ميتوان به بخشي از اين اطلاعات دست يافت و از اينترنت هم قابل دسترسي است مقاله پروفسور تورخان گنجه اي بنام "زبان تركي در دربار صفويه در اصفهان"٬ و همان مقاله همراه با زيرنويسها و ضميمه حميد دباغي است. در اين مقاله گفته ميشود كه "سياحان‌ اروپايي‌ و اروپائيان‌ مقيم‌ ايران‌ در باره‌ اهميت‌ اين‌ زبان‌ [تركي] در دوره‌ صفويه‌ اطلاعات‌ جالبي‌ به‌ دست‌ داده‌اند. اين‌ اطلاعات‌ اگر چه‌ در جاهايي‌ كه‌ به‌ مسايل‌ نژاد و زبان‌ مربوط‌ است‌ خالي‌ از مسامحه‌ نيست‌، ولي‌ از لحاظ‌ نشان‌ دادن‌ اهميت‌ فوق‌العاده‌ زبان‌ تركي‌ در اين‌ دوره‌ شايان‌ ملاحظه‌ و مفيد است‌. شاردن و پيتر دلا واله اشاره ميكنند كه "زبان تركي در ميان طبقات آنچنان معمول بوده كه ميتوان گفت زبان عامه بوده است. همين مورخين مشاهده كرده اند كه زبان تركي در بين اشخاص مهم دربار و خود شاه بي اندازه مورد قدر و منزلت بوده است."
ايتاليان گزگين-سياح ايتاليايي: پيترو دلا واله  Pietro Della Valle
پيترو دللا واله جهانگرد ايتاليايي يكي از سياحان اروپايي است كه سفري به سرزمينهاي قلمروي امپراتوري تركي-آزربايجاني صفوي داشته است. دلا واله متولد آوريل ١٥٨٦ در شهر رم بود. خانواده وي از اصيل ترين و قديميترين خانواده هاي رم محسوب ميشد و چندين نفر از افراد آن به مقام كاردينالي رسيده بودند. اين‌ مؤلف‌ كه‌ طي‌ دو سال‌ اقامت‌ در استانبول‌ زبان‌ تركي‌ را فرا گرفته‌ بود، در طول‌ اقامت‌ خود در ايران‌ يك‌ شعر تركي‌ نيز گفته است.‌ پيترو دلاواله‌ در سال ‌١٦٢٠ كتابي‌ نيز درباره‌ دستور زبان‌ تركي‌ تاليف‌ كرده‌ و در مقدمه‌ آن‌ درباره‌ اهميت‌ و فوايد فراگيري ‌زبان تركي، به‌ مناسبت‌ قدرت‌ امپراتوري‌ عثماني‌ در اروپا و آسيا و آفريقا و حكومت‌ قزلباش‌ها در ايران‌ و ساير اقوام‌ ترك‌ در آسياي‌ ميانه‌، مطالب‌ جالبي‌ آورده‌ است‌.
وي در نامه‌ مورخ‌ ١٨ دسامبر ١٦١٧ كه‌ از اصفهان‌ به‌ دوستش‌ ماريو اسكيپانو  Mario Schipanoنوشته‌ است‌، موقعيت زبان تركي در دولت و جامعه صفوي را چنين ‌توصيف ميكند: "در ايران‌ به طور عادي و جاري عموما تركي را بيش از فارسي صحبت ميكنند، مخصوصا در دربار و بين‌ بزرگان‌ رجال.‌ در حقيقت تركي٬ زبان درباريان و رجال ايران است.... تكلم‌ به‌ زبان‌ تركي‌ دليل‌ اين‌ نيست‌ كه‌ ايرانيان‌ براي‌ آن‌ ارزشي‌ بيش‌ از فارسي ‌قائل‌اند٬ بلكه‌ بيشتر از اين‌ جهت‌ است‌ كه‌ تمام‌ قشون‌ از قزلباش‌ها و غلامان شاه تشكيل‌ يافته‌ است.‌ دسته اول اصلا ترك‌ هستند٬ غلامان‌ شاه‌ هم‌ كه‌ از اقوام‌ و ملل مختلف‌اند در ميان خود بيشتر به‌ تركي‌ و زبانهايي كه ريشه تركي دارند سخن‌ مي‌گويند و از فارسي چيزي نميدانند. در نتيجه فرماندهان آنان براي تفهيم مطالب خود بايد به تركي دستور بدهند. از اين‌ رو نه‌ تنها امرا در امور مربوط‌ به‌ قشون٬‌ بلكه‌ خود شاه‌ هم‌ كه‌ بيشتر اوقاتش‌ را در ميان‌ نظاميها بسر مي‌برد، راحت تر است كه براي‌ تفهيم‌ مطالب‌ خود به‌ تركي‌ سخن‌ ‌گويد و اوامر خود را به زبان تركي جاري كند [نبايد فراموش كرد كه شاه و امراي ارتش هم ترك بودند. م.ب.] در نتيجه‌ تركي‌ در تمام‌ دربار و بين‌ زنان‌ و ديگران‌ رواج‌ يافته٬ به تدريج زبان دربار و رجال كشوري و لشگري كه طبقه نجبا را تشكيل ميدهند، شده است‌."
پيترو دللا واله در باره قزلباشان ميگويد: "گروه ديگري از مسلمانان، قزلباش ها هستند كه قواي نظامي كشور و همچنين طبقه نجبا را تشكيل ميدهند. قزلباش ها اصلا از نژاد ترك هايي هستند كه در قرون گذشته به كشور ايران مسلط شده بودند….. تا اينكه سر سلسله دودمان فعلي سلطنتي …… موفق شد به كمك همين چريك هاي ترك [منظور بخشي از طوائف قزلباش است كه با فرمان شاه سئوه ني براي سركوب قزلباشان داراي تعصب تركي گردهم آورده شدند. م.ب.] كه از دست اربابهاي خود به تنگ آمده بودند و او را [منظور شاه صفوي است م.ب.] مرشد و پيشوا ميخواندند، مملكت را از چنگ تركان به در آورند، ولي اسلحه در دست قزلباش ها باقي ماند و تا به امروز نيز آن را حفظ كرده اند."
پيرو دلا واله در نامه‌ ديگري‌ كه‌ در اوايل‌ ماه‌ مه‌ ١٦١٩ نوشته‌است‌، جريان نخستين ديدار‌ و گفتگوي‌ خود با شاه را چنين توصيف ميكند: "شاه از كساني كه در نزديكش ايستاده بودند پرسيد كه آيا من تركي ميدانم يا نه. و چون من تمام روز را با ايشان (اطرافيان شاه) به تركي سخن گفته بودم٬ جواب مثبت شنيد٬ پس بار ديگر رو به من كرد و تبسم كنان چنانكه رسم ايرانيان است به تركي گفت: "خوش گلدي٬ صفا گلدي! Xoş gəldi səfa gəldi - ". پس‌ از آن‌ كه‌ شاه‌ دستور نشستن‌ داد، به‌ زبان‌ تركي‌ از علت‌ آمدنم‌ به‌ آن‌ نواحي‌ و ساير مطالب‌ استفسار كرد. من‌ بطور خلاصه‌ و به‌ نحوي ‌كه‌ برايم‌ مقدور بود جواب‌ گفتم‌. همين‌ كه‌ جواب‌ها داده‌ مي‌شد، شاه‌ چنانكه‌ عادت‌ اوست‌، همه ‌آنچه‌ را كه‌ شنيده‌ بود به‌ زبان‌ فارسي‌ بر مي‌گرداند و نقل‌ مي‌كرد ... يك‌ بار به‌ توضيح‌ مطلبي ‌مشغول‌ بودم‌، چون‌ به‌ زبان‌ تركي‌ قسطنطنيه‌ كه‌ در ايران‌ به‌ آن‌ عثمانلي‌ مي‌گويند، و با تركي‌ اينجا در بسياري‌ از كلمات‌ متفاوت‌ است‌ سخن‌ مي‌گفتم‌، شاه‌ مطالب‌ مرا درست‌ نفهميد." پيرو دلا واله در باره يك سخنراني شاه عباس نيز چنين ميگويد: "شاه عباس در جواب برخاست و به زبان تركي نطق فصيحي ايراد كرد و عثمانيان [تركان عثماني م.ب.] را فرومايه خواند و گفت كه با ايرانيان [تركان ايراني م.ب.] قابل مقايسه نيستند."
شعر تركي پيرو دللا واله- سروده شده در اصفهان پايتخت امپراتوري تركي-آزربايجاني صفوي
در دستخط يكي از نوشته هاي اتوگرافي دللا واله شعري تركي وجود دارد كه به گفته وي سروده اوست. دستخط مربوط به سال ١٦١٧ ميباشد و طي اقامت وي در اصفهان پايتخت امپراتوري تركي-آزربايجاني صفوي نگاشته شده است. شعر به خط عربي نوشته شده و ترانسليتراسيون ايتاليايي همراه با ترجمه آن نيز داده شده است. همچنين در اين دست نوشته شعر ديگري به ايتاليايي وجود دارد كه دلا واله در باره آن مينويسد: "به تقليد از آوازي تركي كه با كلمات "شول گؤزه‌لين جفاسينيŞol gözəlin cəfasını - "  اغاز ميشود". اطلاعات بيشتر در اينباره:
E. Rossi: E. ROSSI : "Importanza dell'inedita grammatica turca di Pietro Della Valle" Atti dil 19. Congresso Internaz. degli Oientalisti, Rom 1938, s. 202-209.
 پييئترو دئللا والئ نين توركجه قوشوغو (شئعري)
چوبان قيزي٬ گؤزوم نورو  - çoban qızı, gözüm nuru
گل دور بوندا٬ گؤلگه آلتيندا - gəl dur bunda, gölgə altında
بوندا تازه٬ گؤلگه و چئشمه - bunda tâzə, gölgə və çeşmə
صافييه آخار٬ بوندا گولزار - sâfiyə axar, bunda gülzar
آچيب (؟) افغان٬ بولبول باشلان (؟)- açıb əfğan, bülbül başlan
بيز ياتاليم٬ بيله اوياليم  biz yatalım, bilə uyalım 
شيمدي زامان٬ كي سن جاوان - şimdi zaman, ki sən cavan
قاچان قوجاسان٬ عاشيق بولماسان - qaçan qocasan, âşiq bulmasan 
بوندا: بورادا
بيله: بيرليكده٬ بيرگه
قاچان: هاچان٬ نه واخت
اويوماق: ياتماق٬ يوخلاماق
قوجاماق: قوجالماق٬ ياشلانماق٬ قاريماق
بولماق: تاپماق
آدام‌ اولئاريوس‌ آلماني Adam Olearious از طرف‌ دربار فردريك‌ فن‌ هلشتاين ‌به‌ عنوان‌ منشي‌ سفارت‌ به‌ روسيه‌ و ايران‌ فرستاده‌ شده‌ و از نوامبر ١٦٣٦ تا فوريه‌ ١٦٣٨ در ايران‌ مقيم‌ بوده‌ است‌. آدام اولياريوس كه به زبانهاي تركي و فارسي آشنا بوده و گلستان سعدي را به زبان آلماني برگردانده در اثر خود از واژه هاي تركي و فارسي استفاده كرده است. اولئاريوس از خود سفرنامه اي٬ هم از نظر كيفي و هم از نظر كمي پرارزش به زبان آلماني قديم بيادگار گذاشته است. وي در باره موقعيت زبان تركي مينويسد كه فارسها با شور و شوق زيادي تركي ياد ميگرفته اند: "ايرانيان‌ غير از زبان‌ فارسي، خصوصا در ولايات‌ شيروان‌ و آزربايجان‌ و عراق‌ و بغداد و ايروان‌، به‌ كودكان‌ تركي‌ هم‌ ياد مي‌دهند. زبان‌ تركي‌ بقدري‌ در دربار اصفهان‌ اهميت‌ دارد كه‌ آنجا بندرت‌ يك‌ كلمه‌ فارسي‌ به‌ گوش‌ مي‌خورد." همين‌ مؤلف ‌باز مي‌گويد كه‌ ايرانيان‌ آثار شعري‌ خوبي‌ به‌ تركي‌ و فارسي‌ دارند و اسامي‌ شعرايي‌ از قبيل ‌نسيمي‌، نوايي‌ و فضولي‌ را در رديف‌ فردوسي‌ و حافظ‌ و سعدي‌ مي‌آورد.
اولئاريوس‌ در ضمن‌ توصيف‌ ضيافتي‌ كه‌ شاه‌ صفي‌ براي‌ سفرا داده‌ بود، مي‌گويد: "وقتي‌ ضيافت‌ تمام‌ شد، ايشيك‌ آقاسي باشي‌ [رئيس تشريفات. م.ب.] به‌ تركي‌ فرياد زد: "سوفرا‌ حاققينا، شاه ‌دئوله‌تيه‌، غازيله‌ر قوووه‌تينه‌، آللاه دييه‌ليم‌ آللاه آللاه -Sufra haqqına, Şah dövlətinə, Qazilər quvvətinə Allah allah diyəlim, Allah Allah!"، و حاضران‌ كلمات‌ آللاه آللاه را تكرار كردند. همو ميگويد "رودلف ساعت ساز سوئيسي هر روز صبح وقت بيدار شدن شاه مجبور بود كه ساعت را كوك كند و چون زبان تركي را ميدانست شاه دوست داشت با او صحبت كند و از او اطلاعات فني و مطالب متفرقه سول نمايد."
شواليه‌ ژان‌ شاردن‌ Sir John Chardin كه‌ جمعا مدت‌ يازده‌ سال‌ (٧٠ ـ ١٦٦٤ و ٧٧ ـ ١٦٧١) در ايران‌ بوده مي‌نويسد: "از ابهر به‌ بعد، در شهرها و روستاها تنها زبان‌ فارسي‌ به‌ گوش‌ مي‌خورد [اين تثبيت دقيق نيست. نگاه كنيد به گفته سر توماس هربرت. م.ب.]، در حالي‌ كه‌ تا آنجا عموما زبان‌ تركي‌ است‌. ولي‌ اين‌ تركي‌ با زباني‌ كه‌ در تركيه‌ به‌ آن‌ تكلم‌ مي‌كنند اندكي‌ فرق‌ دارد". همين ‌مؤلف‌ در فصلي‌ كه‌ راجع‌ به‌ زبان‌ها در سفرنامه‌اش‌ دارد، در باره‌ تركي‌ مي‌گويد "تركي‌ زبان‌ قشون‌ و دربار است‌، و زنان‌ و مردان‌ منحصرا به‌ تركي‌ سخن‌ مي‌گويند، خصوصا در خانواده‌هاي ‌اشرافي‌. علت‌ اين‌ امر آنست‌ كه‌ خاندان‌ (صفوي‌) از مناطق‌ ترك‌ زبان‌ و از ميان‌ توركمانان‌ [توركمان يكي از نامهاي خلق ترك است و غير از تركمن مي باشد. م. ب.] كه‌ زبان‌ مادري‌شان‌ تركي‌ است‌ برخاسته‌اند. كار صفويان همه در دست تركان است و در دربار ايشان چه در تبريز و چه در قزوين و چه در اصفهان به زبان تركي سخن گفته ميشود و نامها و القاب نيز تركي است".


او در باره قزلباشان ميگويد كه "قزلباشها به صورت طوائف سازمان يافته و در اطاعت مطلق سران خود ميباشند. قزلباشان كوچكترين اعتنا و علاقه اي براي رسومات ملي ايراني [منظور تاتها و يا فارسي است. م.ب.] نشان نميدهند" 
سر توماس هربرت  Sir Thomas Herbert
سر توماس هربرت انگليسي  sir thomas herbert كه در زمان صفويه به ايران مراجعت كرده مينويسد كه در اين مسافرت از قفقاز به گيلان و از آنجا به اصفهان رفته است٬ در سر راه خود با لشكريان و رعاياي شاه تماس ميگرفته و زبان همگي تركي بوده و هيچكدام فارسي نميدانسته اند.
سانسون  Sanson
سانسون Sanson به‌ نمايندگي‌ از طرف‌ پاپ‌ به‌ سال‌ ١٦٨٣ به‌ ايران‌ آمده‌ و سه‌ سال‌ در اصفهان‌ مقيم ‌بوده‌ است‌. او ضمن‌ بحث‌ از اعتقاد ايرانيان‌ به‌ قدرت‌ معنوي‌ شاه‌ و منزه‌ بودن‌ وي‌ از معاصي ‌مي‌گويد: "آنان‌ در ضمن‌ هر صحبتي‌ عبارت‌ "قوربان‌ اولوم‌، دين‌ ايمانيم‌ پادشاه‌، باشينا دؤنوم‌ - Qurban olum, din imanım padşah, başına dönüm!" را بكار مي‌برند".
انگلبرت‌ كمپفر دانشمند٬ گياهشناس٬ داروشناس و پزشك آلماني  Engelbert Kaempfer به‌ سال‌ ١٦٨٤ همراه‌ هيئتي‌ با سفير سوئد به‌ ايران‌ آمده‌ و سمت‌ منشيگري‌ و طبابت‌ را داشته‌ است‌. او در اين دوره در اصفهان بوده و دربار صفوي را ديده است براي كسب اطلاعات دست اول و تماس مستقيم با طبقات مختلف مردم٬ از بدو ورود خود به اصفهان مشغول فراگرفتن دو زبان ملي و درباري آن زمان يعني فارسي و تركي شد. كسي كه بيش از همه در فراگرفتن اين زبانها به كمپفر كمك نمود يكي از كشيشان مسيحي بنام رافائل دومان Raphael du Mans بود كه در آن زمان ٣٨ سال از توقفش در شهر اصفهان ميگذشت. وي مؤلف سياحتنامه در دربار شاهنشاه ايران بزبان لاتين است. كمپفر در كتاب خوداصطلاحات اداري و قوانين كشور ايران در عهد صفويه را بدو زبان فارسي و تركي بكار برده است.
 كمپفر در باره زبان دربار اصفهان ميگويد كه اين زبان تركي٬ زبان مادري سلسله صفويه است و اين زبان با زبان مردم عادي مملكت تفاوت دارد: "زبان‌ تركي‌ دربار بيشتر زبان‌ مادري خاندان‌ سلطنت‌ است‌ تا مردم‌ عادي‌... تركي از دربار به خانه بزرگان و محترمين هم سرايت كرده است و سرانجام طوري شده كه كساني ميخواهند مورد عنايت شاه قرار گيرند به زبان تركي تكلم ميكنند. سخن‌ گفتن‌ به‌ اين‌ زبان‌ از طريق‌ دربار در ميان‌ خانواده‌هاي ‌اعيان‌ و اشراف‌ چنان با سرعت سرايت كرده و مرسوم شده و بقدري‌ گسترش‌ يافته‌ است‌ كه‌ اكنون‌ ندانستن‌ آن‌ براي‌ كسي‌ كه‌ از امتيازي‌ برخوردار باشد، اسباب‌ شرمندگي‌ است‌ و عملا ننگ آور است كه يك دولتمرد زبان تركي نداند. (امروز كار به جايي رسيده است كه ندانستن تركي براي كسي كه سرش به تنش ميارزد حكم ننگي محسوب ميشود). ياد گرفتن زبان تركي از تمام زبانهاي شرقي آسان تر است زيرا صرف كلمات و نيز ساختمان دستوري آن سهل است .... در خارج از ايران آن چيز را كه مورد تحقير بزرگان درباري است [منظور زبان فارسي است. م.ب.]، گرامي ميدارند و قدر ميشناسند. 
پدر رافائل‌ دومان  Raphaël Du Mans (نام اصلي او ژاك دوترتر Jacques Dutertre است)٬ رئيس‌ هيئت‌ كبوشين‌ Capuchin در اصفهان‌ كه‌ به‌ سال‌ ١٦٤٤ به‌ ايران‌ آمده‌ و همانجا در گذشته‌ است. وي كه دانش تركي و فارسي اش در حد كمال بوده است٬ در كتاب‌ وضع‌ ايران‌ در ١٦٦٠ ضمن‌ اشاره‌ به‌ اين‌ كه‌ فارسي‌ در ايران‌ زباني ا‌ست‌كه‌ عامه‌ مردم‌ به‌ آن‌ تكلم‌ مي‌كنند، و تركي‌ زباني ا‌ست‌ كه‌ در دربار رواج‌ دارد، شرح‌ مختصري‌ راجع‌ به‌ ساختمان‌ اين‌ دو زبان‌ مي‌دهد. وي‌ حسن‌ زبان‌هاي‌ يوناني‌ و لاتيني‌ را ناشي‌ از فراواني‌ تصريفهاي‌ مختلف‌ و اهميت‌ خاص‌ هر يك‌ از آنها مي‌داند و مي‌نويسد: تركي‌ از اين‌ بابت‌، هيچ ‌كمتر از آن‌ زبانها نيست‌. وانگهي‌ تركي‌ آنهمه‌ صرف‌ بي‌قاعده‌ و اختلاف‌ و تنوع‌ در تصريف‌ افعال‌ و اسامي‌ هم‌ ندارد، بلكه‌ قواعد آن‌ همه‌ يكسان‌ است‌. اين‌ مولف‌ در سال‌ ١٦٨٤ براي كمك به كمپفر يك كتاب دستور زبان تركي به‌ لاتيني (تركي عجمي - lingua turcica agemica) نوشته‌ است‌ كه‌ با وجود اختصار از لحاظ‌ نشان‌ دادن‌ بعضي‌ از خصوصيات‌ زبان‌ تركي‌ اين‌ دوره‌ مهم‌ است (نسخه اصلي در British Library  نگه داشته ميشود). همچنين او يك لغتنامه تركي نيز نوشته است. 
اطلاعات بيشتر در باره كتاب تركي عجمي:
Johanson, Lars A grammar of the Lingua Turcica Agemica. In: Barbara Kellner-Heinkele & Peter Zieme (eds.) Studia Ottomanica. Festgabe für György Hazai zum 65. Geburtstag. Wiesbaden: Harrassowitz 1997, 87-101. 
در باره كپي خطي ايندو كتاب توسط Balthazar De Lauzieàres كه در كتابخانه كاروليناي دانشگاه اوپسالاي سوئد نگهداري ميشوند مقاله اي در مجله وارليق٬ شماره ٣-٨٢ ٬ پاييز ١٣٧ به قلم دكتر جواد هئيت درج شده است.
گرچه‌يه هو!!!
http://sozumuz.blogspot.com/2004/03/blog-post.html