جمعه، شهریور ۱۹، ۱۳۸۹

رفراندم تغييرات در قانون اساسي تركيه و تاثيرات محتمل آن بر ملت ترك ساكن در ايران و آزربايجان جنوبي

Mehran Baharli on Thursday, September 9, 2010
آنچنانچه از ظاهر امر پيداست برخي موادي كه در رفرندام توسط آكپ به راي گذاشته مي شوند دمكراتيك (در باره ارتش، حقوق زنان، سنديكاها، ....) و بعضي از آنها غيردمكراتيك (حاكم كردن قوه مجريه بر قوه قضائيه، ... ) هستند.

مواد دمكراتيك بي شك به روند دمكراتيزاسيون و توسعه سياسي و اجتماعي تركيه و نزديكي آن به اتحاديه اروپا و استانداردهاي اروپائي خدمت خواهد كرد.

مواد غير دمكراتيك به از دست رفتن استقلال قوه قضائيه، دست اندازي اسلام سياسي بر دولت و تضعيف نظام لائيك در اين كشور منجر خواهد شد.

علاوه بر آن قبول اين تغييرات آرايشي و مقطعي، نياز به بازنويسي ريشه اي قانون اساسي را مدتها به تعويق خواهد انداخت.

با اين وصف به نظر مي رسد كه در دراز مدت رد اين تغييرات در رفراندام بيش از قبول آنها به نفع تركيه باشد زيرا راه را براي تغيير ريشه اي قانون اساسي باز نگه خواهد داشت.

هر چند به احتمال قريب به يقين اين تغييرات به تصويب خواهند رسيد. در اين صورت نيز تصويب آنها با فرق بسيار كم در آراء موافق مفيدتر است زيرا نشانگر عدم اعتماد بخش بزرگي از مردم تركيه به آكپ خواهد بود؛

و اما در باره تاثير اين رفرندام بر ملت ترك ساكن در ايران.

به عنوان اصلي كلي توسعه سياسي و اجتماعي و اقتصادي تركيه، دمكراتيزاسيون آن و نزديكي وي به اتحاديه اروپا، صد در صد در جهت منافع ملي ملت ترك ساكن در ايران و آزربايجان جنوبي است.

در ميان دلائل بيشمار بر اين ادعا دو دليل قابل توجه اند.

يكي اينكه روند دمكراتيزاسيون و انتگراسيون با اتحاديه اروپا و توسعه اقتصادي تركيه در دراز مدت اسلام سياسي در اين كشور را تضعيف خواهد كرد. تضيعف اسلام سياسي و شريعتگرايان تركيه نيز به معني سست شدن اتحاد و اتفاق بين آنها و بنيادگرايان فارس حاكم بر دولت ايران است. اين امر همچنين به سبب عقب راندن اخوت اسلامي و متمركز شدن به همبستگي با برادران مسلمان فارس، توجه گروههاي لائيك و ليبرال ترك به ملت ترك ساكن در ايران را باعث خواهد شد.

ديگري تاثير دمكراتيزاسيون در تركيه بر حل مساله كرد در اين كشور است كه باعث مي شود يكي ديگر از انگيزه هاي اتحاد و اتفاق دولت تركيه با دولت ايران از ميان برداشته شود. حل مساله كرد در تركيه همچنين از تهديد پ ك ك نيز خواهد كاست كه ريشه اصلي توسعه طلبي كردي در مناطق غرب آزربايجان جنوبي است

پنجشنبه، شهریور ۱۸، ۱۳۸۹

جستجو برای مومیایی کوروش؛ «بدون داده‌های مستند باستانشناسی» بکتاش خمسه پور

 

رسانه‌ها در ایران به نقل از رئیس پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی از برنامه‌هایی برای جستجو و کاوش در آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد، گزارش‌هایی منتشر کرده‌اند.

احمد خوشنویس، رئیس این پژوهشگاه، احتمال داده است که پیکر بنیانگذار فرمانروایی هخامنشیان، مومیایی شده و زیر آرامگاه جای گرفته باشد.

رضا مرادی غیاث آبادی، کارشناس پژوهش‌های تاریخی در ایران، به پرسش‌های رادیو فردا در این زمینه پاسخ داده است.

  • آقای غیاث‌آبادی، با توجه به اینکه منابع موجود تاریخی، نشانه‌ای از سنت مومیایی کردن را نزد ایرانیان به دست نمی‌دهند، چگونه می‌شود چیزی را تصور کرد؟

من نمی‌دانم که چرا آقایان در این دو سال اخیر تا این حد سعی می‌کنند از نام کوروش یاد کنند؟ و به قولی خودشان را به او بچسبانند که این روش متداولی در بسیاری از جاها شده است. به هر حال یکروز سخن از آمدن منشور کوروش به ایران می‌شود و روز دیگر صحبت از پیدا شدن بقایای ارتش کمبوجیه در مصر و از این قبیل قصه‌ها مطرح است.

همان طور که گفتید تا کنون در ایران مومیایی پیدا نشده است. چند باری هم که خبر پیدا شدن مومیایی مطرح شده بعدها روشن شده است که همه نمونه‌های ذکر شده، قلابی بوده‌اند. البته اینکه ایشان گمان و احتمالی در این مورد بدهد اشکالی ندارد اما مهم این است که این گمان‌ها از چه مستنداتی بهره‌مند است؟ و با چه اسنادی پشتیبانی می‌شود؟

ایشان اول از همه به متنی مشهور به وصیتنامه کوروش استناد کرده‌اند که در آنجا کوروش گفته است که «بعد از مرگم بدنم را در خاک پاک ایران زمین دفن کنید». توجه کنید کسی که به عنوان رئیس پژوهشگاه میراث فرهنگی منصوب شده و درباره کوروش نظریه‌پردازی می‌کند و قصد تحقیقات در این زمینه را دارد، حتی از تشخیص داده‌های مستند باستانشناسی و تاریخی و تفاوتش با شعر و ترانه‌های ذوقی که عده‌ای از برو بچه‌های اهل ذوق این روزها می‌سرایند و منتشر می‌کنند، عاجز است.

اینکه چنین وصیتنامه‌ای از کوروش وجود دارد مطلبی است که عده‌ای اهل ذوق و سخنان شاعرانه و لطیفه‌های بذله‌گویانه آن را ساخته‌اند و توی وبلاگ‌هایشان می‌نویسند. اما این شایسته نیست که رئیس پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی از تفاوت بین این مطالب و داده‌های علمی عاجز باشد.

  • آقای غیاث‌آبادی؛ سندی که وجود دارد نقل قولی است از آریستوبلوس، تاریخ‌نویس اسکندر، که آن را آرین و استرابون، تاریخ نویسان یونانی، هم نقل کرده‌اند، که به هنگامی که وارد آرامگاه کوروش می‌شود می‌بیند که تابوت او شکسته شده و پیکرش بیرون از تابوت افتاده است. با توجه به اینکه زمان حیات اسکندر ۲۰۰ سال پس از حیات کوروش کبیر بوده است، آیا می‌تواند نشانه‌ای از این باشد که پیکر کوروش مومیایی شده باشد؟

البته در این متن به صراحت گفته نشده که در آنجا پیکر کوروش کبیر وجود داشته است، بیشتر صحبت و تأکید بر مقبره کوروش است. ولی علیرغم اینکه نشانه‌هایی از مومیایی در ایران پیدا نشده، امکان بودنش وجود دارد. منتها این امکان‌ها باید مستند به شواهد قابل اعتنا باشد و با روش‌های پذیرفته شده، این نتیجه گرفته شده باشد.

فی‌المثل ایشان ادعا می‌کند که در عمق ۳۵ متری آرامگاه کوروش امکان دارد که جسد مومیایی شده کوروش کبیر وجود داشته باشد. اما این ادعا باید با ابزارهای بخصوصی تشخیص داده شود که آیا چنین چیزی وجود دارد یا خیر؟ بهتر آن است که اول آن مکان با ابزارهای بخصوصی مورد ارزیابی قرار بگیرد و بعد خبرش را اعلام کنند.

  • البته آقای غیاث‌آبادی همین نکته‌ای که شما اشاره کردید، رئیس پژوهشگاه میراث فرهنگی، به آن اشاره کرده و گفته است که برای این کار باید از دستگاه‌های فنی و صوتی پیشرفته بهره برد و شناسایی کرد که آیا در زیر آرامگاه مذکور جسدی وجود دارد یا خیر؟

بهتر بود قبل از اینکه این ادعاها مطرح شود با استفاده از دستگاه‌های سونوگرافی این ادعا مورد ارزیابی قرار می‌گرفت تا جنبه یک ادعای بازاری به خود نگیرد. مضافاً بر اینکه چنین دستگاه‌ها و ابزارآلات پیشرفته باستان‌شناسی در ایران وجود ندارد.

در ایران، باستانشناسی آن جور که در دنیا متداول است، وجود خارجی ندارد. مهم‌ترین ابزار باستانشناسی در ایران عبارت است از بیل و کلنگ و کمچه و جارو! یعنی حداقل امکانات بنایی معادل حداکثر امکانات باستانشناسی در ایران است. خوب است که مقداری به فکر باستان‌شناسی و حفاظت از آثار باستانی در ایران باشند.
 
| 09-سپتامبر-2010, 22:22

'قاجاريه ايران را به آستانه دنيای مدرن رساند'


Shah Soltan Ali Mirza

 سلطانعلی ميرزا قاجار
برادرزاده احمدشاه قاجار و مورخ
احمد شاه سه دختر و يک پسر داشت که از بين آنها، يکی از دخترها الآن زنده است و در حومه شهر ژنو در سوئيس زندگی می کند.
همچنين از احمد شاه نوه های زيادی مانده که بعضی از آنها همسران خارجی برگزيده و کمابيش در جامعه ميزبان حل شده اند اما بعضی ديگر هويت ايرانی خود را حفظ کرده و خيلی هم به ايران علاقمندند.
احمد شاه سه برادر تنی داشت: محمدحسن ميرزا که وليعهد بود و در سال 1943 ميلادی درگذشت، سلطان محمود ميرزا که در سال 1988 در اويان فرانسه فوت شد و پدرم سلطان عبدالمجيد ميرزا که در سال 1975 در پاريس از دنيا رفت.
او يک برادر ناتنی هم داشت که از همسری که محمد علی شاه پيش از ازدواج با ملکه جهان، مادر احمد شاه داشت به دنيا آمده بود.
برادران احمدشاه همگی از ايران رفتند اما برادر ناتنی او و اولادش در ايران ماندند.
پس از شهريور 1320 خورشيدی (1941 ميلادی) که رضاخان از حکومت کنار گذاشته شد اين ايده مطرح شد که سلطان حميد ميرزا، پسر محمدحسن ميرزا را به ايران برگردانند و پادشاه کنند.

سلطان حميد ميرزا در دانشکده دريانوردی تحصيل کرده و به ناوگان بازرگانی بريتانيا پيوسته بود اما با راه افتادن جنگ جهانی دوم به نيروی دريايی منتقل شده و افسر نيروی دريايی بريتانيا شده بود و همين موضوع مشکلی برای به سلطنت رساندنش بود و اين موضوع در همان حد صحبت باقی ماند.
احمد شاه هيچگاه کنار گذاشتنش از سلطنت را نپذيرفت و آن را قانونی ندانست، محمد حسن ميرزا هم پس از مرگ احمد شاه خودش را در روزنامه های اروپا به عنوان وارث تاج و تخت ايران اعلام کرد اما ادعای خاندان قاجار بر تاج و تخت با مرگ محمد حسن ميرزا ديگر هيچگاه جنبه رسمی پيدا نکرد.
به نظر من در همان زمان احمد شاه در ايران افرادی مثل مصدق، قوام السلطنه و ديگران بودند که اگر سلطنت احمد شاه ادامه می يافت می توانستند با کمک برخی از رجال آن زمان که افرادی قوی بودند دموکراسی رجالی در ايران برپا کنند و اين دموکراسی رجالی بمرور، همان گونه که در ممالکی همچون انگلستان پيش آمد، به دموکراسی ملی بينجامد.
من معتقدم که بريتانيا نقش فعالی در ساقط کردن خاندان قاجار از قدرت داشت و اين را قبول ندارم که می گويند عوامل بريتانيا بدون اطلاع دولت مرکزی اين کشور در روی کار آوردن رضا خان شرکت کردند.
من فکر نمی کنم که مملکتی مثل بريتانيا که در آن زمان امپراتوری قوی ای بود، سفارتخانه اش در تهران بدون توافق دولت مرکزی اقدامی بکند.
در وزارت خارجه بريتانيا دفاتری هست که سياست بلندمدت اين کشور را تعيين می کند، منقرض کردن سلطنت قاجار هم حتماً از همان سياستهايی است که در اين دفاتر تعيين شده و مورد قبول مقامات بريتانيايی بوده است.
خاندان قاجار در آن دوران مشکل خدمات بزرگی به ايران کرد، آغامحمد خان قاجار اين مملکت را که در قرن هيجدهم پاره پاره شده بود يکپارچه کرد و هيجده سال جنگيد تا تماميت ارضی آن را تأمين کند.
در دوران ناصرالدين شاه چون ايران در صلح به سر می برد و جنگی رخ نداد، فرهنگ و هنر و ادبيات پيشرفت کرد و نوعی رنسانس بوجود آمد که آثار آن هنوز در ايران مشهود است.
ارتش نوين ايران را هم عباس ميرزا، وليعهد فتحعلی شاه با کمک خارجيان و بخصوص فرانسويها شکل داد.
قاجاريه ايران را به آستانه دنيای مدرن رساند.
www.turkiran.com

سه‌شنبه، شهریور ۱۶، ۱۳۸۹

ایران دارای بیشترین تعطیلات رسمی در جهان

خبرآنلاین: به طور متوسط تعداد تعطیلات رسمی در ایران 22 روز است، اما معمولا در بیشترین حالت تعداد روزهای تعطیل در ایران به 30 روز نیز می رسد.

این در حالی است که کشوری مانند سنگاپور با داشتن فقط 11 روز تعطیلی رسمی در رده‌بندی‌های مختلف جهانی مانند تجارت، میزان درآمد و تولید ناخالص ملی در وضعیت مطلوبی قرار دارد.

در ادامه لیست برخی کشورهای جهان به همراه تعداد تعطیلات عمومی آنها آمده است که از سایت ویکی‌پدیا استخراج شده است:


ایران
26
مصر
21
اروگوئه
18
برزیل
17
بنگلادش 
17
ژاپن
17
قبرس
17
آلمان
16
بلژیک
16
چین
16
کره
16
اندونزی
15
انگلستان
15
پاکستان
15
تایلند
15
مکزیک
15
مراکش

15
هند
15
اردن
14
پرتغال
14
سوریه
14
مالزی
14
ترکیه
13
سوئد
13
شیلی
13
فنلاند
13
کانادا
13
کره جنوبی
13
نروژ
13
آفریقای جنوبی
12
اسلوونی
12
ایتالیا
12
جمهوری  چک
12
رومانی
12
هلند
12
پرو
11
دانمارک
11
سنگاپور
11
فرانسه
11
گرجستان
11
نیوزلند
11
اوکراین
10

شنبه، شهریور ۱۳، ۱۳۸۹

بهرام خان مشيري اوغور بخير- اورمولو تايماز


اخيراً ويديوئي در يوتيوب از آقاي بهرام مشيري در باب بوزقورد ها و هواداران تراختور ديدم كه پر بود از دروغ و توهين و قلب واقعيت ، گويي به يك باره اين استاد دانشگاه نديده و تاريخ دان تاريخ نخوانده از خواب خرگوشي برخاسته و از صداي فرياد هاراي هاري من تركم و ترك ديلينده مدرسه و ... خواب نما شده است . آقاي مشيري اوغور بخير! واقعاً ببخشيد كه حظ پاي منقل شما را فعالين آزربايجان بر هم زدند. اينجانب براي اينكه دفعه بعد اينگونه خواب نما و مشوش نشويد مطالبي را عرض مي كنم تا خوابتان به كلي از كله مبارك بپرد و چرتتان زايل گردد زيرا همانگونه كه خودتان فرمايش فرموديد داستان يك جور ديگري شده و بايد امثال شماها از خواب بيدار شويد. اولا كه اين گرگ (بوزقورد) كه شما را اين همه عصباني كرده و البته بسيار هم ترسانده يك توتم است . ملت ترك هم مثل خيلي از ملت هاي قديم يك حيوان را بعنوان نماد براي خود برگزيده است مثلا روس ها خرس را دارند و فرانسوي ها خروس را برگزيده اند و پرس ها شير را برگزيده اند . منتها اين شير شمشير بدست شما مفنگي شده و شمشير را بر زمين انداخته و بجايش وافور را برداشته ، اما گرگ ما با صلابت و افتخار هر روز در سايه بيداري ملت ترك توانمند تر ميشود. توصيه مي كنم توتم خود را از شير به روباه تغيير دهيد كه به حق برازنده تان مي باشد . دوم اينكه خدا وكيلي از هشتصد سال پيش كه شعوبيه ظهور كرده و شما يكي از متاخرين اين حركت ناميمون مي باشيد كدام دانشمند و تاريخ دان و بزرگ اهل قلمي جز فردوسي (پيغمبر توهين و افترا) و فهرست مجعول ابن نديم و تاريخ نويسان صد ساله اخير( كه كاري جز كپيه برداري از روي دست تاريخ سازان يهودي نتوانسته اند انجام دهند ) داشته ايد كه بزرگان حركت ملي آزربايجان را جاهل مي دانيد. كدام دانشمند و تاريخ نويس و زبان شناس شما قطره اي از عمق و وسعت علمي امثال دكتر زهتابي و دكتر هيئت و دكتر براهني و ...را دارد.  شما چطور بخود اين افترا را مي زنيد كه ضد استبدادي هستيد و آن وقت فعالين آزربايجاني ميگويند با استبداد كاري نداريم و كار ما با فارس ها است . نخست اينكه در صد ساله اخير تمام حركت هاي ضد استبدادي از آزربايجان شروع شده است . دوم اينكه اين صد سال تجربه به ما ياد داده كه نبايد با نتيجه بلكه بايد با علت بايد مبارزه كرد ، لذا ملت ترك آزربايجان بدرستي فهميده است كه بايستي ابتدا خود را بايد از زير يوغ نژادپرستي فارس بيرون آورد و سپس با مظاهر آن مبارزه كند . سوم اينكه كجا يك منسوب حركت ملي آزربايجان سراغ داريد كه به تاجيك و فارس و كرد و ... توهين كرده باشد . تمام دشمني حركت آزربايجان با استبداد و نژاد پرستي است. شما مي گوييد آزربايجان سر ايران است . من مي پرسم اين چگونه سري است كه زبان ندارد و بايد ميمون وار زبان بيگانه را تلفظ كند. شما ميگوييد هر كس پنج سال آمريكا آمده آمريكايي شده اما شما هزار سال است ايراني نشده ايد ؟! در پاسخ مي گويم اگر سرتان را كمي از شاهنامه و تاريخ نويسي هاي شعوبيه و يهود بيرون بكشيد خواهيد ديد كه اين ترم اين محصول همين صد سال اخير است . ديگر اينكه همين مقايسه آمريكا و ايران اتفاقاً مقياس خوبي است براي قياس و درك بهتر موضوع . آمريكا كشوري است كه در آن فحش و جوك و استهزاي نژادي جرم است ولي در ايران و فرهنگي كه شما منسوب آن مي باشيد جوك و توهين و افترا به ترك و عرب و بلوچ نشانه تفضل و فرهيختگي است . در آمريكا كسي را به جرم آموزش زبان مادري و انتشار روزنامه و مقاله و ...زنداني و شكنجه نمي كنند ولي در ايران شما (همان سرزمين جاويد خودتان) آدم ها را به جرم انتشار تقويم تركي دادگاهي مي كنند و به زندان مي اندازند. در آمريكا اگر بيش از شش بچه در يك مدرسه به يك زبان سخن بگويند و يا زبان مادري متفاوتي داشته باشند مدرسه موظف است در صورت درخواست والدين براي آنان معلم آن زبان بخصوص را تعيين كرده و به آموزش زبان مادري آنان مبادرت كند. حال خود ببينيد كه چه قياس مع الفارغي كرده ايد. صد البته كه ترك صد هزار سال ديگر هم در اين مملكت ايراني نخواهد شد و ترك باقي خواهد ماند. جناب آقاي مشيري اگر شما واقعاً انسان هستيد و آزاده و ضد ديكتاتوري اول بايد اين همه توهين و افترا به ملل ساكن در ايران را محكوم كنيد و بعد به فكر دمكراسي باشيد . ملت ترك آزربايجان دمكراسي توهين و يك فرهنگي و يك زباني و غلبه يك ملت بر ملل ديگر را نه مي پسندد و نه قبول خواهد كرد، شما هم بهتر است دمي به دود و لبي به پياله داشته باشيد فقط مواظب باشيد سنكوپ نكنيد!

پنجشنبه، شهریور ۱۱، ۱۳۸۹

همه چیز درباره بزرگترین تله کابین دنیا در ارومیه


شرکت هزاره غرب ارومیه در کنار این پروژه عظیم یکی از 10 برج ساختمانی دنیا را در ارتفاعات کوه سیر با کاربری گردشگری، تجاری، مسکونی، ورزشی و تفریحی احداث می کند
همزمان با آخرین روز از هفته دولت و با حضور قشقاوی معاون وزیر خارجه، جلال زاده استاندار آذربایجان غربی،جمعی از مسئولین و مقامات استانی و شهری در دامنه کوه سیر ارومیه، کلنگ پروژه عظیم بزرگترین تله کابین دنیا بر زمین زده شد.
به گزارش آینانیوز، شرکت گردشگری هزاره غرب ارومیه مجری این پروژه است و قرار است ارتفاعات جانوسلو و دامنه کوه سیر را از طریق تله کابین به روستا و پیست اسکی خوشاکو در نوار مرزی غرب ارومیه پیوند دهد.
طول این تله کابین 36 کیلومتر بوده و دارای 15 ایستگاه در فواصل دو الی سه کیلومتری است که در سه فاز و هر فاز دارای سه مرحله طراحی شده است.
در فواصل گوناگون از این طرح گردشگری 17 مجموعه گردشگری متنوع احداث می شود و مهمترین و فاخرترین آنها برج بزرگ 554 متری دامنه کوه سیر در جانوسلوست که گفته می شود در صورت اتمام یکی از 10 برج بزرگ ساختمانی دنیا خواهد بود.
گفته می شود کشور ایران در بین 500 برج بزرگ دنیا جایی ندارد و با احداث و اتمام کار این پروژه فاخر که در حال حاضر بعد از برج دبی در دنیا دومی است نام ارومیه را در عالم گردشگری متمایز خواهد کرد.
این برج گردشگری 88 طبقه که قابل ارتقاء به 108 طبقه است دارای 20 آیتم مختلف تفریحی، اقامتی، مسکونی، گردشگری، استخر، آکواریوم غول پیکر، رصدخانه نجومی و ... است و فعلا در مرحله مشاوره و طراحی قرار دارد و به محض فراهم شدن زمینه های لازم همزمان با عملیات اجرایی فاز یک تله کابین عملیات عمرانی آن نیز با مشارکت سرمایه گذاران داخلی و خارجی آغاز خواهد شد.
شرکت گردشگری هزاره غرب ارومیه برای اتمام پروژه های بزرگ خود 500 میلیارد تومان هزینه ریالی و 120 میلیون یورو هزینه ارزی در نظر گرفته که مبلغ 20درصد هزینه اجرایی فاز اول آن بعنوان آورده شخصی برای شروع کار تزریق شده است.
رحمانی مدیرعامل این شرکت در سخنانی در مراسم کلنگ زنی بزرگتربن تله کابین دنیا که عصر امروز(شنبه ششم شهریور) در ارتفاعات سیر ارومیه برگزار شد گفت که با پیگیریهای سه ماه اخیر جلال زاده استاندار آذربایجان غربی روند اجرایی پروژه تسریع یافته و سه سال انتظار برای کلنگ زنی پروژه به سرآمده است.
وی همچنین در بخشی از اظهاراتش عنوان داشت که اتمام این تله کابین که بر اساس برآوردهای کارشناسان حدود 8 سال زمان خواهد برد سالانه 2 الی 3 میلیون جهانگرد را روانه ارومیه خواهد کرد.
سه شرکت از کشورهای ترکیه، اتریش و ایتالیا برای مشارکت در این پروژه اعلام آمادگی کرده اند.
همچنین در یک نمونه از تاسیسات گردشگری این تله کابین یعنی برج بلندی که توضیحش در بالا رفت قرار است برای دست کم 30 هزار نفر به صورت مستقیم اشتغال زایی شود.
گفته می شود عملیات اجرایی فاز اول این تله کابین که کلنگ آن عصر امروز بر زمین زده شد 18 ماه به طول خواهد انجامید.

رؤیای وارونه توسعه

به بهانه طرح مسئله الحاق شهرستان تکاب به استان زنجان
امیر خالق نژاد(تکاب)/  چندی است عده ای در شهرستان تکاب خواهان الحاق این شهرستان به استان زنجان هستند و این امر را دلیلی بر رفع عقب ماندگی ها و کندی روند توسعه آن می دانند.
در این خصوص آنچه بیشتر طرح چنین خواسته ای را بر سر زبانهای انداخته مسئله بعد مسافت و دوری تکاب از مرکز استان آذربایجان غربی و مشکلات حمل و نقل جاده ای است.
در انتزاع تکاب از استان آذربایجان غربی باید در یک جمع بندی کارشناسانه دنبال این نتیجه بود که صلاح در ابقای تکاب در آذربایجان غربی است یا الحاق به استانی دیگر؟
آنچه منطقی و عقلانی به نظر نمی رسد این است که عده ای، جنعی از مردم را به سوی تهیه طومار و جمع آوری امضا برای نیل به اهداف و مقاصد نامشخص و کارشناسی نشده هدایت نموده و از این طریق به خواسته هایی که پیش از طرح هیچ بار کارشناسی و حتی توجیه منطقی نداشته وجاهت بدهند.
عناصر پیگیر این مسئله نباید ملاحظات شخصی و مسائل مربوط به یک یا چند جریان را در تعیین سرنوشت شهر دخالت دهند و این مسئله میبایست به گونه ای طرح گردد که اولا  صلاح شهر و مردم آن در نظر گرفته شود و ثانیا از روی صداقت و با هدف حل اساسی مشکلات و عبور از موانع توسعه و با اصرار بر اندیشه های توسعه طلبانه و ترقی خواهانه انجام گیرد و منافع ملی و استانی و مصالح شهرستان تکاب در اولویت این طرح قرار گیرد.
همچنین قبل از هر اقدامی بررسی وضعیت فعلی شهرهای استان زنجان از منظر رشد وتوسعه و نیز جایگاه اقتصادی، صنعتی و حتی عمرانی و خدمای این استان در میان استانهای غرب کشور امری ضروری و اجتناب ناپذیر است.
تدقیق در این مسئله موجب می گردد شکلی از وضعیت فعلی شهرستانهای استان زنجان به دست آید و مشخص گردد در دهه اخیر تا چه اندازه شهرهای استان زنجان به سمت توسعه گام برداشته اند که استان آذربایجان غربی از پیمودن مسیر کوتاهی کرده و این گام ها را برنداشته که اکنون عده ای سودای جدایی از استان آذربایجان غربی را در سر می پرورانند!
آنچه در طومار امضا شده به چشم می خورد این است که اکثریت مردم تکاب خواهان الحاق این شهرستان به استان زنجان هستند بدون هیچ بحثی می توان " اکثریت " قلمداد کردن این عده را مورد شک و شبهه جدی قرار داد.
در سفر چند سال پیش مقام معظم رهبری به استان آذربایجان غربی جمعی از برادران اهل تسنن درخواست الحاق این شهرستان به استان کردستان را نیز طرح کرده اند که این درخواست نیز تعلقی به اکثریت مردم تکاب ندارد.
در چنین وضعیتی رای آن عده از برادران اهل تسنن باید از درخواست الحاق تکاب به استان زنجان کسر گردد و در این صورت نمی توان ادعا کرد اکثریت(!) مردم تکاب خواهان الحاق این شهرستان به استان زنجان هستند. اصولا هیچکدام از دو درخواست متعلق به اکثریت مردم تکاب نیست و هیچ نظرسنجی و طرح آمارگیری در این خصوص تاکنون صورت نگرفته که منجر به ادعایی بر خواست اکثریت یا اقلیت مردم تکاب باشد.
در این میان زمزمه ای نیز پیرامون الحاق این شهرستان به استان آذربایجان شرقی مطرح شده و عده ای نیز خواهان حفظ وضعیت موجود یعنی تابعیت تکاب از آذربایجان غربی هستند.
تصمیم گیری در چنین شرایطی دقت و وسواس خاصی را می طلبد و نوعی تضمین قطعی راجع به توسعه شهرستان تکاب و آینده  روبه رشد آن را ایجاب می نماید که با جمع آوری چند امضا و هدایت افکار به سمت و سویی انحرافی تنها اصل موضوع  یعنی ضرورت توسعه همه جانبه تکاب را که خواست اصلی مردم و مسئولین است به چالش بیهوده می کشاند.
پرسش بنیادین در این کشاکش نظریه پردازی ها برای ارائه راهکار توسعه شهرستان تکاب این است که اصلی ترین روش و شایسته ترین انتخاب کدام است؟
اینکه به نبال الحاق به استانهای زنجان،کردستان و آذربایجان شرقی بود یا مرکزیت و محوریت آذربایجان غربی و تابعیت از این استان را ادامه داد؟ و یا اصلا میبایست بدون ملاحظات مشخص و مرتبط با جمعی یا گروهی خاص تنها و تنها به خاصر توسعه و رشد متوازن شهرستان تکاب روش های نیل به موفقیت را سنجید و مطمئن شد که رشد و ترقی این شهرستان در الحاق به کدام استان است و یا اصلا این انتزاع ها و الحاق ها تفاوتی در دستیابی به روش های موفقیت آمیز توسعه دارد یا خیر؟
مصلحت مهم تر از آن است که پی خانه را محکم کنیم، نقش ایوان پیشکش!
صداقت در طرح مشکلات و ارائه راهکار بدون فرافکنی و خلط مبحث و تلاش برای همسویی با روند توسعه متوازن در آذربایجان غربی و حتی سایر استانهای کشور نیازاصلی شهرستان تکاب در چارچوب بررسی این موضوع است. چنانچه هدفی جز نیل به موفقیت و رسیدن به توسعه مطلوب مطرح باشد راهها، نه به کعبه و نه به ترکستان، بل به هیچستان ختم خواهد شد.
در ضمن نباید مردم را از حضور در صنعت و گسترش تولیدات صنعتی دچار اضطراب و نگرانی کرد تا احساس کنند که صنعت، فرهنگ بومی آن را نشانه رفته است و این عامل منجر به بازماندن از قافله رشد و توسعه گردد.
با قدری تامل میتوان به تمامی به تمامی این سوالات پاسخی روشن و قابل طرح داد و دریافت که تعویض یا تغییر وضعیت تکاب و انتزاع آن از یک استان و الحاق به استانی دیگر وسمه ای بر ابروست چه اینکه چشم نیاز به بینایی دارد.

بازگشتند/ "نوید آذربایجان " هفته آینده در کیوسکهای مطبوعاتی

روایت دکتر مهران تبریزی، مدیرمسئول، از چگونگی توقیف 5 ساله و تصمیم برای انتشار مجدد آنانتشار نشریه نوید آذربایجان بعد از قریب 5 سال توقیف هفته آینده مجددا از سر گرفته خواهد شد.
به گزارش آینانیوز، در نخستین ماههای روی کار آمدن دولت نهم دو نشریه از آذربایجان غربی به محاق توقیف رفتند که یکی از این دو نشریه نوید آذربایجان به صاحب امتیازی و مدیرمسئولی مهران تبریزی بود.
نویدآذربایجان ارائه گر نوعی خاص از رویکرد توجه به مطالبات مردم آذربایجان با تکیه برهویت و تاریخ و ادبیات این قومیت ایرانی بود که بعضا این منش بویژه آنکه با زبان بومی ترکی آذربایجانی نیز در بستر رسانه ای طرح می شد مورد سوء ظن وبدبینی سیاستگزاران فرهنگی و در موارد بسیار غیرفرهنگی قرار گرفته و رفته رفته به غلط انگ " آفت انسجام ملی " و " دامن زن بر اختلافات قومی " بر پیشانی اش نقش بست و این نشریه تخصصی و حرفه ای را که تیمی مجرب و استخوان دار از نخبه گان فرهنگی و تاریخی و ادبی کشور همراهش می کردند وارد پیچ و خم دردسرهای قضایی کرد.
دکتر مهران تبریزی، صاحب امتیاز و مدیرمسئول این نشریه که چهارسال پیش، بعد از توقیفی موقتی بدون دلیل شماره ای را با تیتر یک " بازگشتیم" روانه کیوسکها کرد و بعدها معلوم نشد که چرا این "بازگشت" تنها در یک شماره خلاصه شده در گفتگوی اختصاصی با آینانیوز پرده از حوادثی برداشت که بر سر نشریه محبوب آذربایجانی ها رفته بود و چگونگی عزم دوباره اش برای اوج گیری مجدد نوید را نیز برشمرد.
وی گفت: نوید آذربایجان با رای هیات نظارت بر مطبوعات در اسفندماه 84 توقیف و پرونده آن جهت رسیدگی به اتهاماتش روانه دادگاه شد.
تبریزی گفت: در دو حوزه اتهاماتی متوجه این نشریه شده بود که یکی اقدام علیه امنیت ملی و دیگری دامن زدن بر اختلافات قومی بود. شاکیان خصوصی داشتیم، یکسری افراد حقیقی و حقوقی بودند که جهت رسیدگی به پرونده هیات نظارت اقدام به توقیف موقت نشریه کرد تا پرونده در دادگاه مورد رسیدگی قرار گیرد.
مدیرمسئول نوید آذربایجان ادامه داد:هیات نظارت بر مطبوعات طبق قانون، میبایست ظرف یک هفته پرونده ما را به دادگاه صالحه ارجاع می داد اما تاخیر و تعلل سوال برانگیز این هیات باعث شد تا خود دادگاه پیگیر پرونده ما باشد و از هیات نظارت بخواهد تا پرونده اتهامی را ارسال کند.
تبریزی با ذکر این جمله که: " چاشنی پرونده سازی علیه نوید آذربایجان از زمان وزارت ارشاد دوران اصلاحات شروع شد و تیر خلاص آنرا وزارت ارشاد دولت احمدی نژاد زد" از برخورد غیرمنصفانه هردو وزارتخانه با دو گرایشات فکری متفاوت نسبت به نشریه تحت مدیریتش انتقاد کرد.
وی نتیجه روند رسیدگی به پرونده های اتهامی اش را نیز اینگونه عنوان داشت: حتی یک مورد از شکایتها و یک بند از ادعای شاکیان در هیچکدام از مراجع قضایی به اثبات نرسید و کلیه شعب عمومی و تجدید نظر رای بر تبرئه نوید آذربایجان دادند.
دکتر تبریزی البته بیشتر از وزارت ارشاد و دستگاه قضایی دل خونی داشت از برخی مطبوعاتی ها و هم صنفنش در استان که نتوانست پنهان کند و از تحرکات برخی به ظاهر همکارانش در خصوص شعله ور شدن آتش عداوت علیه نوید اینگونه گفت:متاسفانه طومار مدیران و کارکنان برخی نشریات محلی دال بر درخواست تعطیلی نوید آذربایجان به اتهام آنچه " پان ترکیسم" عنوان کرده اند در آرشیو نشریه موجود است و برخی همکارنماها از خبرنگار و مدیرمسئول محلی گرفته تا سرپرست روزنامه های سراسری به رئیس کل دادگستری وقت نامه نوشته اند که نوید پان ترکیست است و مصداقش هم اینکه مدیرمسئولش در آنطرف( احتمالا کشور آذربایجان) دانشجوست و ...که دادگاه به این نامه ها ترتیب اثر نداد.
این روزنامه نگار باسابقه در تکمیل اظهاراتش در خصوص روند رسیدگی به اتهامات نشریه اش اضافه کرد: از اوایل سال 88 حکم برائت نوید آذربایجان قطعی و قرار منع تعقیب برایش صادر شد در این هنگام ما با دو راه مواجه بودیم یا به استناد رای برائت مرجع قضایی و قطعیت یافتن آن شروع به انتشار کنیم و یا اینکه منتظر بمانیم تا دادگاه خود اجازه انتشار را از طریق هیات نظارت به اطلاع مان برساند. هردو حالت آن توجیه قانونی داشت اما برای رعایت کلیه جوانب، نامه ای در آن سال به مدیرکل مطبوعات داخلی وزارت ارشاد وقت نوشتیم و موضوع را اطلاع داده و درخواست اعلام نظر کردیم بعد از چندی با نظر مساعد شفاهی ارشاد اجازه یافتیم تا شروع انتشارمان را از سربگیریم اما بازهم برای برخاستن دوباره انگیزه کافی نداشتیم.
مدیرمسئول نوید آذربایجان دلیل این بی انگیزگی را اینطور عنوان کرد: فضا برای فعالیت به هیچ وجه مساعد نبود حتی اگر این اتفاق(تبرئه و رفع توقیف) همان ماههای ابتدایی نیز می افتاد بازهم برای انتشار زمینه های لازم مهیا نبود علتش هم این بود که اولا در این فاصله نوید کلیه نیروهای متخصص و مخاطبان تخصصی و علاقه مندش را از دست داده بود درثانی یک نوع حساسیت کاذب و خلاف واقع در بین سیاستگزاران و مسئولین فرهنگی و سیاسی نسبت به نشریه بوجود آمده بود که زدودن آن نیازمند گذشت زمان بود.
تبریز در مورد اینکه این فضا آیا در شرایط فعلی برای او و تیم کاری اش فراهم شده نیز اظهار داشت: احساس می کنم که خلائی در جامعه هست و از طرفی آن حساسیتهایی که برخی مسئولین پایتخت نشین نسبت به مطالبات فرهنگی دیگر استانها داشتند مثل گذشته نیست و کمرنگ شده است.
این فعال مطبوعاتی در پاسخ به این سوال که آیا تغییری در رویه نوید آذربایجان بوجود خواهد آمد یا نه گفت: قطعا رویکرد نشریه باتوجه به حساسیتهایی که در جامعه هست تغییر خواهد کرد.
گفتنی است نوید آذربایجان در ماههای آخر منتهی به توقیف بصورت دوشماره در هفته منتشر می شد و مراحل لازم برای اخذ مجوز انتشار روزانه را نیز طی کرده بود. ضمن اینکه در زمان خود پرشمارگان ترین نشریه محلی شمال غرب کشور بود.
بنابرگفته مدیران این نشریه ترتیب انتشار نوید تا رسیدن به شرایط دلخواه بصورت هفتگی خواهد بود.

سه‌شنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۸۹

نثر عجیب منسوب به یک نماینده مجلس




فرارو- اخیراً نامه‌ای اداری با نثری عجیب در اینترنت منتشر و به یکی از نمایندگان مجلس هشتم منتسب شده است. این نامه راجع به یکی از مشکلات حوزه انتخابیه این نماینده و خطاب به وزیر جهاد کشاورزی است.

فرارو به دلیل عدم اطمینان انتساب قطعی چنین متنی به یک نماینده مجلس، از انتشار نام نماینده و حوزه انتخابیه وی خودداری می‌نماید. امید است که انتساب چنین شیوه نگارشی به نمایندگان محترم مردم در مجلس شورای اسلامی صحت نداشته باشد.

متن این نامه به این شرح است: «باستحضار می‌رساند بیماری (تریپس) که توسط پشه‌های بسیار ریز در سطح شهرستان گسترش یافته و سرمازدگی باعث نابودی محصولات سیب و درختان هسته‌دار شهرستان پس از چندین سال خسارات وارده بعلت خشکسالی شده و بیش از 90% محصولات (بعلت عدم شناخت مردم از این بیماری جهت پیشگیری)  گردیده است، خواهشمند است دستور فرمائید جهت نابودی روستائیان (باغداران) و جلوگیری از ترک روستا بدلیل لطمات و خسارات پی در پی اقدام لازم معمول فرمائید».

تصویر این نامه در پی می‌آید:

دوشنبه، شهریور ۰۸، ۱۳۸۹

طائفه ايگدير- ايگدر - مهران بهاري


ايگدير طائفه اي ترك در تركمنستان، ايران، آزربايجان و تركيه و نام يكي از طوائف ٢٤ گانه اوليه اوغوز ميباشد. اين كلمه به معاني نيكي، مردانگي، خوبي، بزرگ، برجسته، عالي، قهرمان، سركرده و غيره (ياخشيليق، ارليك، اييي، بؤيوك، اولو، ايگيت، باشخان، باهادير) آمده و گويا با ايگده-ايده (بيد) از بن ايگ-ايي به معني بوي خوش هم ريشه است. در سراسر آزربايجان (استانهاي آزربايجان شرقي، زنجان، آزربايجان غربي، اردبيل، ....)، خراسان و جنوب ايران دهها نام جغرافيائي تاريخي به نام ايگلي، ايگده، ايگده­لو، ايگده­ليك و .... وجود دارد.
در روايات اوغوزي، ايگدير به­يگ، نام پسر بزرگ دنيزخان يكي از شش پسر اوغوزخان است. او اولين باشبوغ طائفه ايگدير، طائفه ٢١ ام منسوب به شاخه اوچ اوخ از ايچ اوغوزهاست. (اين طوائف عبارتند از ١- قينيق، ٢- قاييق (قايي)، ٣- بايندر (باييندير، بايندور)، ٤- ايوا (ييوا-ايوه، ييوه)، 5- سالغور (سالور، سالير)، ٦- افشار (آوشار)، ٧- بيگدلي (بگ تيلي، بگ دلي، بيديلي)، ٨- بوگدوز، ٩- بيات (بايات، باياد)، ١٠- يازقير (يازر، يازير، يازغير)، ١١- اينور (ايمور، ايمير)، ١٢- قارابولوك (قارا بؤلوك)، ١٣- آلكابولوك (آلقا بؤلوك)، ١٤- ايغدير (ايگدير، ييگدير)، ١5- اورگير (يوره­گير، اوره­گير)، ١٦- توتيركا (توترقا، دودورقا)، ١٧- اولايوندلوق (الايونتلي، آلايندلغ)، ١٨- توگر (تؤكر، دؤگر)، ١٩- بچه­نك (پچنك، بجنك)، ٢٠- چووالدير (جولدر)، ٢١- چپني، ٢٢- چاروق (چاروقلو، چرقليغ)، ٢٣- ياپرلي ٢٤- قارقين). طايفه ايگدير قديمي ترين و ديرپاترين طايفه در بين اين اقوام به شمار مي رود و در كتيبه هاي يني سئي ـ اورخون (در تركستان- اويغورستان چين) از آن نام برده شده است. ايگدير همچنين نام يكي از داستانهاي جديدا بدست آمده سري حكايات دده قورقود ميباشد. حكايات دده قورقود مركب از دوازده داستان (واريانت آزربايجاني) بود كه با كشف پنج داستان جديد (واريانت تركمني) اكنون تعداد آنها به ١٧ رسيده است. داستانهاي جديد پيدا شده دده قورقود چنين اند: ١- ايگدير، ٢- ديش اوغوزلارين گه­وه­ر خانليغينا قارشي گوره­شي، ٣- اوغوزلارين حلاللاشماغي، ٤- تكه محه­ممه­د، ٥- سالير قازان و ايت امجه­ك حيكايه­سي. (سه داستان توسط آتا رحمانوف، دو داستان توسط نورميرات اسه­ن ميرادوف جمع آوري شده است.(
طائفه ايگدير هم مانند بسياري از طوائفي كه در دوره سلجوقيان به خاورميانه مهاجرت نموده بودند، به صورت وسيعي پراكنده شده است.[1]. ايغديرها در تشكل تباري خلق تركمن و ترك (ايران، آزربايجان، تركيه) نقش داشته اند.
در آزربايجان: در آزربايجان جنوبي در استان آزربايجان غربي شهري بنام ايگدير در ١٤ كيلومتري جنوب شرقي اورميه (در ساحل اورمو گؤلو – درياچه اورميه)، همينطور دو مركز جمعيتي به نامهاي آشاغي ايگدير (ايدير) و يوخاري ايگدير (ايدير) در استان اردبيل (در جوار جمهوري آزربايجان) وجود دارد. نام اوليه صخره مشهور به كاظيم خان داشي در درياچه اورميه نيز، "يكدر" بوده كه بعدها به "قيرخلار" (قرخلار) و از زمان غائله سيميتقو به "كاظيم خان داشي" مشهور شده است. بر خلاف ادعاهاي بي اساس رسمي، "يكدر" همان "ييگدير" تركي است و به معني يك عدد در! فارسي نيست.
در جنوب ايران- ايگدر اوباسي از ايل قشقائي: گروهي از ايگديرها، تيره اي (اوبا) از اويماق (طائفه) عمله از اتحاديه طوائف (ايل) تركان آزربايجاني جنوب ايران قشقائي را تشكيل ميدهند. در سال ١٩٥٨ اين اوبا از حدود ٤٠٠ خانوار (ائو) تشكيل شده بود. مانند ديگر اوباهاي عمله و كل قشقائيها، ايگديرها هم اصلا از نواحي شرق-مركزي تركيه بوده و قبل از اسكان در جنوب ايران مدتي در آزربايجان جنوبي و شمالي ساكن بوده اند. تيره ايگدير (ايگدر) از طائفه عمله به همراه اردكپان (؟)، صفيخاني و قتلور (قوتلو ؟)اخيرا و گويا با رضايت خود در دشت بكان در ١٤٠ كيلومتري شهرستان شيراز در استان فارس با ايجاد شهركي كه بدين منظور احداث شده است يكجانشين شده اند. يكي از رهبران قيام تركان آزربايجاني جنوب ايران بر عليه قواي انگليس در جنگ اول جهاني، "مسيح خان ايغدير" از  اوباي ايگدر ايل قشقائي بوده است.
در تركيه: گروه ديگري از ايگديرها به سوي آنادولو رهسپار شده اند. در قرن١٦ در آناتولي ٤٣ روستا و ديگر اماكن با نام ايگدير وجود داشت. در ناحيه تارسوس، تيره اي (اوبا) به اسم اگدير در ميان گؤكچه­لو ها و در اطراف آدانا، دو طائفه (اويماق) با همين نام و يك طائفه ايگدير ديگر جزء طائفه ساري حمزه­لو موجود بود. همچنين بسياري از ايگديرها در پيرامون قاري تاش، گولنار و موت در ناحيه ايچ ائل ساكن شده بودند. برخي از اينها به طائفه بوز دوغان كه در مجاورت قوچ حيصار در آناتولي مركزي ساكن بود پيوسته اند. امروز هنوز ١٩ اسم جغرافيايي در تركيه با نام ايگدير در ولايات ايچ ائل، دنيزلي، مالاتيا، قارس، اسكي شهير، توكات، گوموشخانا، بورسا، آنكارا، چانقيري، كاستامانو، سامسون و اوردو وجود دارد.
بزرگترين مركز جمعيتي با نام ايگدير در تركيه، شهر ايگدير مركز استاني به همين نام در آزربايجان تركيه است.[2]جبار باغچه‌بان (عسكرزاده) بنيانگذار مدارس نابينايان و ناشنوايان در ايران مدتي فرماندار اين شهر آزربايجاني تركيه بوده است[3]. وي كه اصلا اهل شهر آزربايجاني و ترك نشين ايروان بود، با آغاز جنگ بين‌الملل اول و كشمكشهاي خونين ميان مسلمانان و ارامنه، به تركيه مهاجرت كرد. در آنجا، ابتدا تحويلدار و سپس فرماندار شهر ايگدير شد؛ ولي چندي بعد به قفقاز بازگشت. وي در ١٢٩٧ش، در شهر نوراشين، از توابع ايالت ترك نشين و آزربايجاني ايروان، مدرسه‌اي تأسيس كرد كه پس از اشغال شهر توسط ارمنييان و پاكسازي و اخراج اهالي ترك و بر اثر شدت گرفتن خونريزيها تعطيل شد و باغچه بان نيز  به علت آشفتگي اوضاع با خانوادة خود در ١٢٩٨ به ايران مهاجرت نمود.
در تركمنستان: گروهي از ايگديرها در شمال شرق ايران امروزي در تركمنستان جنوبي ساكن شده و به اتحاد طائفه اي يوموت پيوسته اند، اما از نظر شجره سازماني از طايفه منطقه‌اي كه در آن هستند متمايزند. (در ميان شاخه هاي ايلات در جامعة كنوني تراكمه از ميان ٢٤ طايفه اوليه اغوز مي توان نام ١٢ طايفه را به وضوح مشاهده كرد. طوايف قايي، بايات، يازير (قاراداشلي)، دودورقه، آوشار، قارقين، باياندير، چاودير، سالير، ايمير، ايگدير، و ايوه (آغزي يوليق) در زمره اين طوايف تركمن كه در تركستان، افغانستان و نيز شمال ايران مي زيند به شمار مي آيند). در زبان تركمني مثلي وجود دارد كه آن نام دو طائفه اوليه اوغوز، ايمور و ايگدير ذكر ميشود: "آصلينگ آزسا ايمير آل، پألينگ آزسا ايگدير (= بهلكه) آل".
جمعيت طائفه كوچك ايگدير بين ٣٠٠ (چارلز ادوارد يئيت) تا ٧٠٠ خانوار (فيلد) تخمين زده شده است. اين گروه در نزديكي گنبد كاووس و خرابه هاي شهر قديمي جرجان و در ٩٥ كيلومتري شمال شرقي استرآباد زندگي مي كنند. امروز دو شهر به اسم آشاغي ايگدير و يوخاري ايگدير در ١٢ كيلومتري جنوب گنبدكاووس وجود دارد. ايگديرها كه به دليل دور بودن از مركز و مقامات دولتي، به شكل نافرمانترين و مستقلترين طوائف يوموت ذكر شده اند در طول قرن نوزده هيچگونه مالياتي به دولت تركي- آزربايجاني قاجار پرداخت نكرده اند.
گرچه­يه هو!!!!
[1]  براي كتابشناسي طائفه ايگدير به اين آدرس مراجعه كنيد

http://elxan.blogspot.com
[2] دو سايت مربوط به استان آزربايجاني ايگدير در تركيه: ايغدير و اييديرلي

http://akud76.sitemynet.com
http://www.igdirli.com                                          
گوناذپورت

جمعه، شهریور ۰۵، ۱۳۸۹

کانون مبارزه با نژادپرستی : حکومت ايران عرب زده نیست، ضد عرب است

در واکنش به برداشت ها از اظهارات رحیم مشایی اعلام شد

کانون مبارزه با نژادپرستی : حکومت ايران عرب زده نیست، ضد عرب است



اسفندیار رحیم مشائی رئیس دفتر محمود احمدی نژاد

اسفندیار رحیم مشائی رئیس دفتر محمود احمدی نژاد
 
دبی - العربیه. نت
اظهارات رحیم مشائی رئیس دفتر محمود احمدی نژاد در مورد " مکتب ایران " واکنش های مختلفی در ایران و خارج از آن برانگیخته است.

او گفته بود : " از مكتب اسلام دریافت‌های متنوعی وجود دارد اما دریافت ما از حقیقت ایران و حقیقت اسلام، مكتب ایران است و ما باید از این به بعد مكتب ایران را به دنیا معرفی كنیم."

مشایی در بخش دیگری از سخنان خود گفته است :" ملت غير عرب ايران بيش از مجموعه ملت‌های عرب در پايه‌گذاری فرهنگ و تمدن اسلام نقش داشته و علت آن گوهرشناسي ايرانيان است.

رحيم مشايي افزود: اسناد تاريخي نشان مي‌دهد كه اعراب حتي براي شكوفايي زبان خود به ايرانيان بدهكارند و اگر ايرانيان نبودند بي‌ترديد و قدر مسلم امروز اسلام در ميان خروارها توهم ناشی از ناسيوناليسم عربی مدفون بود.

برخی از اصولگرایان از اینکه مشایی در تحلیل خود ایران را در برابر اسلام قرار داده بود به شدت انتقاد کردند وکار به جایی رسید که حسن فیروزآبادی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح او را جاسوس سیا نامید اما میرحسین موسوی از رهبران معترضان این واکنش ها در بین اصولگرایان را " جنگ زرگری " خوانده است.

در خارج از ایران اما سایت پیک نت از رسانه های وابسته به جریان چپ در یادداشت سردبیری ، اظهارات رحیم مشایی را ناشی از " عرب زدگی " دولت محمود احمدی نژاد دانسته است.

در یادداشت سردبیری این سایت تحت عنوان " ریشه های جنجال مکتب ایرانی " آمده بود " مردم ایران از عرب زدگی جمهوری اسلامی ناراضی اند. مردم ایران و بویژه نسل جوان – حداقل در دو دهه اخیر- بشدت بدنبال هویت ملی خویش اند."

بر اساس این یادداشت " موضع گیری ها، شهرت مشائی را بیشتر کرده و زمینه پذیرش او را بدلیل این نظرات در میان مردم ناراضی از عرب زدگی حکومت فراهم کنند."

مرکز مبارزه با نژادپرستی وعرب ستیزی در ایران در نامه ای که نسخه ای از آن امروز جمعه 27- 8 – 2010 به العربیه نت رسید اعلام کرده است در واکنش به این یادداشت پاسخی برای پیک نت فرستاده که به گفته مسئولان مرکز نه تنها از نشر آن خودداری شد بلکه حتا اشاره ای به آن نشد.

بر اساس واکنش مرکز مبارزه با نژادپرستی " این حکومت... نه تنها عرب زده وعرب دوست نیست بلکه طی سالیان گذشته در برابر مسالمت آمیز ترین خواسته های هموطنان عرب ، شدیدترین نوع سرکوب ها را به کار گرفته است و آنان را از بدیهی ترین حقوق زبانی، فرهنگی و سیاسی شان محروم کرده است."

بیانیه برای شرح سیاست هایی که " عرب ستیزانه " خوانده ، گفته است که " جمهوی اسلامی از آغاز روی کار آمدن نه تنها برای تحقق مطالبات قومی مردم عرب ایران اقدامی نکرد بلکه دست به کشتار آنها زد و این برخوردها تاکنون نیز ادامه دارد."

بر اساس این بیانیه " کشتارعرب ها در نهم خرداد 58 ، به گلوله بستن آنان در بیست وششم فروردین 84، کوشش برای غصب زمین های آنان در دو سوی رودخانه کارون ، مبارزه با فرهنگ وهویت ملی آنان ، غارت مستمرنفت زیر پای آنان و زندگی فقرآلود " نمونه هایی از عملکرد دولت در برخورد با مردم عرب بوده است.

مرکز مبارزه با نژادپرستی وعرب ستیزی همچنین گفته است " سازمان عفو بین الملل اعلام کرده است ، حاکمیت جمهوری اسلامی 17 فعال سیاسی عرب اهوازی را تنها در سال 2006 اعدام کرد و بنا به گفته همان سازمان در سال 2009 پس از تهران بیشترین شمار اعدامیان در استان خوزستان بوده است."

بیانیه تاکید می کند " اگر چه مقاله پیک نت می تواند بیانگر کوشش برای حفظ "هویت ملی" و "ملیت" بخشى از ايرانيان باشد اما رخدادهای چند سال اخیر نشان می دهد که کشور ما هم اینک شاهد مبارزه سهمگین سیاسی و فرهنگی بخش دیگری از مردمان این سرزمین یعنی آذربایجانی ها، کردها، عرب ها، بلوچ ها و ترکمن ها برای حفظ هویت ملی شان است که گاهی حتا رنگ خون وخشونت نیز به خود گرفته است."

این مرکز ضمن متهم کردن دولت به سرکوب مطالبات فرهنگی وسیاسی قومیت های ایرانی گفته است این اقدام " که زیر عنوان وبا نام اسلام انجام می گیرد ربطی به عرب و عرب زدگی ندارد."

بیانیه ، اظهارات رحیم مشایی درباره مکتب ایران را همسو با " گفتمان عرب ستیز " خوانده وخطاب به " رهروان شعار ایران برای همه ایرانیان و نیروهای خواهان پیشرفت و برابری همه ملیت های کشور و کسانی که خودرا پیرو "راه توده" های ایران می دانند ، گفته است :" توهین به عرب ها تاثیر ذهنی و روانی خطرناکی بر هموطنان وبه ویژه روشنفکران عرب ایرانی می گذارد ویکپارچگی ایران - با هویت ها وفرهنگ های متنوع – را با خطر مواجه می سازد."

ابراز نگرانی سازمان ملل متحد از تبعیض علیه قومیت ها در ایران


بر حقوق زنان و اقلیت های دینی تاکید شده است



 
دبی - العربیه
کمیسیون حقوق بشر و کمیسیون ضد تبعیض نژادی سازمان ملل متحد، امروز جمعه 27-8-2010، از دولت ایران خواستند از حقوق اقلیت های قومی در این کشور همچون عرب، کرد و بلوچ، پاسداری کند.

کمیسیون ضد تبعیض نژادی سازمان ملل متحد که از 18 حقوقدان مستقل تشکیل شده است در گزارشی اعلام کرد که ایران با وجود انجام سر شماری در سال 2007، آماری از شمار اقلیت های نژادی ارائه نداده است و به نظر می رسد مشارکت آن ها در زندگی اجتماعی کمتر از حد توقع باشد.

این کمیسیون همچنین از محرومیت قومیت های عرب، آذربایجانی، بلوچ، کرد و ....در ایران از حقوق سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی خود ابراز نگرانی کرد و از ایران خواست به معاهده بین المللی مبارزه با نژادپرستی که در سال 1969 صادر شده است، پایبند باشد.

این بیانیه همچنین از ایران خواست به تلاش هایش برای توانا سازی زنان برای رسیدن آن ها به حقوقشان ادامه دهد و خواستار آن شد که به زنان اقلیت های قومی در این خصوص توجه ویژه ای شود.

کمیسیون ضد تبعیض نژادی سازمان ملل متحد همچنین از وجود امتحانی به نام "گزینش" برای انتخاب مسئولین و کارمندان در جمهوری اسلامی ابراز نگرانی کرد و گفت این امتحان که برای اثبات پایبندی اشخاص به نظام و دین رسمی است می تواند حقوق اقلیت های قومی و دینی را پایمال کند.

به گفته این کمیسیون نبود شکایت دلیل نبود تبعیض نیست چرا که قربانیان به پلیس یا قوه قضائیه برای همکاری با آن ها در خصوص این مشکلات اعتماد ندارند.

گزارش کمیسیون ضد تبعیض نژادی سازمان ملل از ایران خواست سازمان ملی مستقل حقوق تاسیس کند تا سال 2013 گزارش فعالیت های آن را ارائه دهد.


در بخشی از بیانیه کمیته ضد نژادپرستی سازمان ملل می خوانیم که «جوامع آذربایجانی در ایران به ویژه در معرض تحقیرها و پست شمردنهای کلیشه ای در رسانه ها قرار دارند در حالیکه اقلیتهای قومی و مذهبی با محدودیت های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حقوق فرهنگی مواجه اند» این مساله که تحقیرهای نژادی در رسانه های ایران بویژه در جریان مسابقات تیم تراختور در کمیته ضد نژادپرستی سازمان ملل مطرح می شود یک پیروزی بزرگ برای آذربایجان است. اما از طرف دیگر توجه داشته باشیم که لحن بیانیه بگونه ای است که گویا تنها مشکل آذربایجانی ها در ایران همین تحقیرها هستند و برخلاف سایر اقلیتهای قومی و مذهبی از نظر سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حقوق فرهنگی با هیچ محدودیتی مواجه نیستند!؟ لذا فعالین سیاسی آذربایجانی باید متوجه این مساله مهم باشند که تاکید بیش از اندازه و صرف بر روی توهین ها و تحقیرهای نژادی، می تواند داستان ساخته و پرداخته شده توسط پان ایرانیست ها را که آذربایجانی ها در ایران هیچ مشکلی ندارند و اقتصاد و بازار و سیاست ایران را آنها دردست دارند!؟ برای جامعه جهانی قابل باور نماید، لذا باید بر روی افشای محدودیت های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حقوق فرهنگی ترکهای آذربایجانی ها در ایران بیش از پیش کار کرد و ترجمه اسنادی مثل کتاب تالانمیش آذربایجان به زبانهای بین المللی و ارائه آن به سازمان های بین المللی بسیار حائز اهمیت است.





UN anti-racism panel calls on Iran to counter hatred
GENEVA — The UN anti-racism panel Friday called on Iran to counter racism and ethnic discrimination, including incitement to hatred by officials and "double discrimination suffered by women from minorities.
The Committee on the Elimination of Racial Discrimination expressed concern at the exclusion of Arab, Azeri, Balochi, Kurdish and Bahai communities in areas such as housing, education, health, jobs and "from public life".
It also noted the hurdles ethnic minorities faced despite the country's economic growth.
Committee member Dilip Lahiri told journalists the panel felt discrimination against the Bahai community was "quite rampant", despite a debate over whether the issue was a religious one and thus out of the panel's remit.
The panel's 18 experts said they were concerned at "the reports of discrimination in everyday life and statements of racial discrimination and incitement to hatred by government officials."
"While commending efforts undertaken by the state party to empower women, the committee is concerned that women of minority origin may be at risk of facing double discrimination," they also noted.
"The committee recommends that (Iran) take appropriate steps to combat manifestations in the media, as well as in everyday life, of racial prejudice that could lead to discrimination."
Azeri communities were notably subjected to "stereotyped and demeaning" portrayals in the media, while ethnic or religious minorities faced "limited enjoyment of political, economic, social and cultural rights."
Lahiri, a former Indian diplomat, noted that Iran had signed up to the international anti-racism convention before the revolution that turned it into an Islamic republic
"It does face a challenge in reconciling its Islamic constitution with a secular convention, which is what we have," he remarked.
The panel's conclusions on Friday followed a regular review of Iran's application of international standards in a hearing earlier this month.

Iran had vaunted its cultural and ethnic diversity and told the committee that all citizens were regarded as equals, underlining its attempts to tackle poverty, especially in rural areas, and foster dialogue.
Iranian officials also highlighted laws against social discrimination during the hearing and a lack of complaints.
While the committee welcomed legislative changes five years ago promoting citizenry rights, it cautioned that the absence of complaints "is not proof" of the absence of discrimination.
It "may be the result of the victims' lack of awareness of their rights, the lack of confidence on the part of indviduals in the police or judicial authorities, or the authorities' lack of attention or sensitivity to cases of racial discrimination," the UN rights panel argued.
Iran was asked to report back in 2013 on measures taken to redress the situation.


طوفانِ نمک در راه است - ابوذرآذران

-گوناذپورت: پایان تلخ دریای شور، تنها پایان یک دریا نیست، پایان حیات در سرزمین «عاشیق»هاست. دریاچۀ ارومیه، رمز حیات در آزربایجان است.
 - فاجعه دریاچه، کمتر از حمله خارجی نیست. اینجا 36 هزارهکتار زمین برای همیشه، به کویر نمک تبدیل می‌شود و نه تنها از بین نمی‌رود، بلکه تمام شمال غرب ایران را نیز با خود به گنداب می‌کشد.
- نمی‌توان عمق فاجعه را درک‌کرد. فاجعه نه تنها فراتر از زلزله‌است که فراتر از انفجار اتمی است.
- تراژدی دریاچه ارومیه، تنها یک فاجعه زیست محیطی نیست، ضایعه ای بشری است. با خشکی دریا مردم منطقه برای همیشه، گرفتار خشم شور طبیعت خواهند شد.
- دریا به رنگ خون گراییده است، به رنگ چشمانِ ترِ آزربایجانی ها. دریا خون می گرید، گریه ای برای دردهای آزربایجان، دردهای دیروز، دردهای امروز و دردهای فردا
اگر دریا بخشکد
پایان تلخ دریای شور، تنها پایان یک دریا نیست، پایان حیات در سرزمین «عاشیق»هاست. دریاچۀ ارومیه، رمز حیات در آزربایجان است. جایگاه موثر و انکارناپذیر این دریاچه در اکوسیستم شمال غرب فلات ایران، موید این مدعااست، اگر بخشکد هارمونی زیست محیطی آزربایجان بکلی دگرگون‌شده و کویری نمکین به مساحت ششصد‌هزار هکتار در دل «بهشت شدادیِ» جهان خواهد‌شد. آب‌و‌‌‌‌هوای زیبا و معتدل آزربایجان به گرمسیری بدل شده و به‌جای نسیم صبای همیشگی، طوفان های نمکین بر «خطه افلاکیان» خواهد‌وزید.
انسان، عامل خشکی دریا
دریا می‌خشکد نه به دلیل مشیت الهی و قهر طبیعی طبیعت، بلکه به دلیل خریت انسان. برای انسانی که بر دریا و خشکی آذربایجان تصمیم می گیرد، دریا و خشکی هیچ اهمیتی ندارد، آنچه او می خواهد، فریب عوام است و گذر ایام. دولت سنگ و سیمان روی هم می چیند و سد و جاده می سازد تا بگوید که «می تواند» و کشاورز دور از چشم کور مجری قانون، چاهی پرآب و کوتاه می کند تا مزرعه کوچک خود را آبیاری نماید. اما نه دولت می فهمد که چه تخم نحسی در این خاک پاک می کارد و نه کشاورز می داند چه چاه آتشینی برای آینده آذربایجان می کند.
دریا فدای انرژی
دریایی که زمانی زیستگاه آرتمیا بوده، اینک آشغالدونی صنعتی شده‌است. دریایی که زمانی رودهایی چون جیغاتی ( زرینه رود ) ، تاتااو (سیمینه‌رود) ، باراندوز، گدار و... به آن سرازیرمی‌شدند، اکنون هیچ آبی از هیچ رودی دریافت نمی‌کند و به‌جای آب، فاضلاب کارخانه‌های صنعتی روانه دریا می‌شوند. سدهایی غول پیکر برای تولید برق ساخته‌اند و دریا را فدای انرژِی کرده‌اند. گویا قرار است تمام ایران حتی دریاهای‌مان نیز، فدای انرژی شود.
بی توجهی صاحبان خانه
در طی 12سال خشکی بسیارسریع دریاچه، حتی یک اقدام کوچک از سوی مسوولان صورت نگرفت. تنها یک‌بار سخن از تخصیص اعتبار 30میلیارد تومانی برای مقابله با خشکی دریا بر زبان صاحبانِ خانه رفت و البته به همان اعلام خبر هم ختم‌شد و دیگر خبری از چندوچون طرح، مطرح‌نشد. البته، حتی اگر تمام این سی ملیارد تومان هم خرج این راه دراز می‌شد، کاری از پیش نمی‌برد. دریا برای نفس‌کشیدن به تلاش های بیشتری نیازدارد.
فاجعه ملی است
فاجعه، ملی است. برای عبور از این فاجعه، نمی توان تنها، به اعتبار دو استانِ کم اعتبار با مدیرانی کوتاه‌قد، تکیه‌کرد. باید همه ایران به عرصه پیکار آید. باید اعتباری کلان برای این مسئله تخصیص‌یابد و هیئتی مرکب از تمامی دستگاه های سیاسی، زیست محیطی، امنیتی، راه ترابری، کشوری و لشکری تحت نظارت عالی‌ترین مقام اجرایی و حتی سیاسی کشور تشکیل شود.طوفان نمک در راه است. گَرد این طوفان اگر چه پیش از همه، بر چشم آذربایجان خواهدرفت، اما در درازمدت، به تمام ایران زیان جبران‌ناپذیری خواهد‌زد. با از بین رفتن دریاچۀ نمکین، فلات ایران فلج خواهدشد. این تنها وظیفه آذربایجانی‌ها نیست که روزی بنام سیزده بدر به‌جای سیاحت در تفریح‌گاه های زیبای آزربایجان، برای نجات دریاچه و هشدار به مسوولان کنار دریا بروند و بطور نمادین، با بطری‌های کوچک، آب بر زمین نمک‌سودِ دریا بپاشند و البته دستگیرشوند و کتک‌خورند. این وظیفه همه فعالان سیاسی، اجتماعی و محیط زیست کشورمان است تا هرچه درتوان‌دارند برای نجات دریاچه ارومیه تلاش‌کنند..
خشکی دریا و ایجاد 36 هزارهکتار کویر نمک 
هم‌اینک همپالهِ سالیانِ دورِِ سه‌گانهِ خزر، عمان و خلیج فارس، بدون دخالت کمترین نیروی خارجی و تنها بر اثر سوءتدبیر خودمان از کف می‌رود. اگر خدای ناکرده، همین امروز، نیرویی متخاصم بخواهد از گوشه‌ای وارد ایران شود و بخواهد تکه‌ای از خاک میهن را جدا‌کند، در سطوح مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، کشور با تمام قوا، خود را آماده نبرد می‌کند. رسانه ها، دانشگاه ها، حوزه های علمیه، ادارات، نهادها، سازمان ها، نیروهای نظامی، قوای سه گانه، بیمارستان ها، همه و همه بسیج می‌شوند تا نگذارند یک وجب از خاک پاک، به دست بیگانه بیافتد. فاجعه دریاچه، کمتر از حمله خارجی نیست. اینجا 36 هزارهکتار زمین برای همیشه، به کویر نمک تبدیل می‌شود و نه تنها از بین نمی‌رود، بلکه تمام شمال غرب ایران را نیز با خود به گنداب می‌کشد. اگر دریا خشک‌شود، لکه ننگی می شود بر محیط زیست شمال ایران، آنگاه همۀ دولت‌های بعد از خشکی دریا، برای کاستن از آثار مخرب آن، باید میلیاردها دلار خرج‌کنند تا کمی از عمق فاجعه‌بکاهند.
فاجعه ای فراتر از حمله خارجی
هشدار! اگر در جنوب ایران نام خلیج فارس جعل‌می‌شود، در شمال آن، تمام دریاچه ارومیه نابود‌می‌شود. اگر بخشکد، دیگر در هیچ مرحله‌ای از تاریخِ آینده، با هیچ قدرت نظامی و اقتصادی نمی‌توان، دریاچه را به ایران برگرداند. اگر برود، برای همیشه خواهد‌رفت. نگذاریم دریای زردشت بمیرد.
سهمناک‌تر از زلزلۀ تهران
زلزله تهران به دلیل نتایج بسیار تلخ و خسارت سرسام‌آور آن، خواب از چشم سیاستمداران و شهروندان ربوده‌است، اما چرا ایرانیان از فاجعه ای به مراتب بزرگتر از آن، هراسی‌ندارند؟! زلزله تهران در بزرگ‌ترین مقیاسِ ممکن، ویرانی و خسارت سنگین اما معین خود را یکبار برای همیشه برجای می‌گذارد و آثار آن، روزی محومی‌شود و با بازسازی دوباره، به تاریخ می‌پیوندد. اما فاجعه خشک‌شدن دریاچه‌ارومیه، فاجعه‌ای‌است برای همیشۀ تاریخ، با خساراتی بسیار سنگین و تخمین ناپذیر.
فراتر از انفجار اتمی
نمی‌توان عمق فاجعه را درک‌کرد. فاجعه نه تنها فراتر از زلزله‌است که فراتر از انفجار اتمی است. انفجار اتمی تنها محدوده انفجار را ویران‌می‌کند و بعد از چند دهه تاثیر، آن در محدوده‌ای مشخص، کم کم به حداقل می‌رسد. اما در فاجعه خشکی دریاچۀ ارومیه، بخش بزرگی از شمال غرب ایران به بیایان نمک تبدیل می شود و به‌جای جلگه های حاصل خیز آذربایجان با آب و هوای معتدل آن، شاهد به سرزمینی لم یزرع با آب و هوایی بسیار گرم خواهیم‌بود.
فاجعه‌ای برای پنج کشور ایران، آذربایجان، ارمنستان، ترکیه و عراق
فاجعه خشکی دریاچه ارومیه، فاجعه‌ای فراملی هم است. پنج کشور ایران، آزربایجان، ارمنستان، ترکیه و عراق بطورمستقیم با این فاجعه روبرو هستند. با خشکی دریا، اکوسیستم منطقه به هم می‌خورد و آب و هوای همه کشورهای منطقه تحت تاثیر قرارمی‌گیرد. باید برای رهایی از بحرانی بسیار نزدیک، افزون بر تلاش ملی، سران کشورهای نامبرده با ایجاد تشکیلاتی بین‌المللی به نجات دریاچه بپردازند.
فاجعه ای فراتر از مرزهای سیاسی
فاجعه، از منظر حقوق محیط زیست بایستۀ بررسی است. کره‌ای کوچک برای حیات موجودات زنده بی‌شمار، بیش از هر زمان دیگری به صیانت همه‌جانبه نیازدارد. نقشه طبیعی کره، مرز سیاسی را نمی فهمد. اگر در گوشه‌ای از آن، تغییرات زیست محیطی عمیقی همچون خشکی دریاچه ارومیه صورت پذیرد، بی‌تردید بر روند طبیعی اکوسیستم جهان تاثیرخواهدگذاشت. حقوق محیط زیست هرگونه تخریب و تهدید کره‌خاکی را که محمل حیات انسان است، محکوم کرده‌‌است. بجاست فعالان زیست‌محیطی جهان از عمق فاجعه آگاه شوند و برای جلوگیری از خشکی دریا اقدامی جدی کنند.
فاجعه‌ای برای بشریت
تراژدی دریاچه ارومیه، تنها یک فاجعه زیست محیطی نیست، ضایعه ای بشری است. با خشکی دریا مردم منطقه برای همیشه، گرفتار خشم شور طبیعت خواهند شد. گلوی آذربایحانی پر از گرد نمک می شود و دیدگان او به جای نظاره مزارع سرسبز و باغ های سیب و انگور و گردو و... نمک‌زارهای ویرانگر را تحمل خواهد کرد. خشکی این دریا، می تواند آذربایجان را چنان گرفتار مصیبت طبیعت کند که هرگز نتواند پای بر حقوق نخستین خویش بفشارد. نمی گویم عزمی برای خشکی دریا جزم بوده است، اما به جرات می گویم بی توجهی مطلق و عدم اتخاذ تدابیر جدی برای جلوگیری از این بحران بزرگ، عمدی بوده است.
آزربایجان، نگران دریا؛ دریا، نگران آزربایجان 
12سال آزگار، دیدگان نگران آزربایجان شاهد مرگ تدریجی زیستگاه فلامینگوهاست. دومین دریاچه نمکین جهان، اکنون پس از 000/300 هکتار خشکی از مساحت و 17 متر کوتاهی از عمق، به رنگ خون گراییده است، به رنگ چشمانِ ترِ آزربایجانی ها. دریا خون می گرید، گریه ای برای دردهای آزربایجان، دردهای دیروز، دردهای امروز و دردهای فردا.
دریا، عضو جدید زنجیره محرومیت‌های آزربایجان
گویا تقدیر چنین‌است که آزربایجان در عصرِ «UN»ها شاهد تلخ‌ترین روزهای سرنوشت خود باشد و «زبان»، «فرهنگ»، «فولکلور»، «تاریخ»، «خاک» و «دریای» خود را از دست‌بدهد. این کلکسیون انگار سرِتمامی ندارد و در هوای طولانی‌کردن فهرست خویش است. فرزندان آزربایجان اگر تا امروز از نوشتن به زبان مادرشان و از فهم تاریخ، فرهنگ، موسیقی، ادبیات و فولکلور خود محروم‌بوده‌اند اینک انگار از دریای زیبا و هوای پاک سرزمین اجدادی شان نیز محروم می‌شوند. اگر دیگر نمی‌توانند شهرهای خود را به نام پیشین خود بنویسند و بر شناسنامه کودکان و سردرِ مغازه‌های خود اسم ترکی بنهند، انگار از اطلاق واژه دریا بر 000/600 هکتار از سرزمین نیز محروم خواهند شد.
خیزش آزربایجان برای حفظ دریا 
آزربایجان می‌داند اگر دریایش خشک‌شود، چه مصیبتی در انتظار اوست، بنابراین همگام با رستاخیز بزرگ ملی برای حفظ زبان و فرهنگ و خاک، برای حفظ دریا نیز برخاسته‌است. سیزده‌بدرِ امسال (سال 89) فرزندان آزربایجان برای پاسداشت روز ملی محیط زیست، بصورت نمادین بر پهنه بی‌کرانه دریای زیبای خود گرد آمدند تا از او بخواهند که برای آنان بماند.
آزربایجان برای حفظ دریا تنهاست
اگر چه اراده ای بزرگ با پنچه های پولادین نمی گذارد آذربایجان دمی بیاساید و نمی خواهد آذربایجانی حقوق سلب‌شده خویش را به کف‌آرد، اما تاریخِ آذربایجان را با استقامت و بیداری نوشته‌اند. آذربایجان اگرچه برای حفظ دریا، تنهاست، اما؛ چه باک اگر همۀ هستی خود را برای دفاع از همۀ موجودیت خود به میدان آرد و همۀ روزهای خویش برای چنین دفاع مقدسی اختصاص‌دهد:
یک روز برای پیروزی مشروطه و روزی دیگر برای سقوط آن
یک‌روز برای عهدنامۀ گلستان و روز دیگر برای عهدنامۀ ترکمنچای
یک‌روز برای سقوط نخستین جمهوری جهان اسلام
یک‌روز برای تنها کتاب سوزی عصر جدید
یک‌روز برای قارا یانوار
یک‌روز برای دفاع از غرب آذربایجان
یک‌روز برای زبان مادری
یک‌روز برای تراژدی قاراباغ
یک‌روز برای نسل کشی جیلولوق
یک‌روز برای فاجعه خوجالی
یک‌روز برای شهادت ثقه‌الاسلام
یک‌روز برای ضایعه آزادیستان
یک‌روز برای شهادت ستارخان
یک‌روز برای مرگ صمد بهرنگی
یک‌روز برای تولد بابک خرمدین
یک‌روز برای تولد شهریار
یک‌روز برای خرمشهر و عملیات های غرورآفرین 8 ساله
یک‌روز برای 29 بهمن56
یک‌روز برای 1خرداد1385
و ...
و یک‌روز هم برای نجات دریاچه ارومیه
تاریخ همزاد جغرافیا است.