پنجشنبه، فروردین ۲۵، ۱۳۹۰

قتل عام در آزربايجان را فراموش نكنيم- قسمت دوم سرآغاز جنگ


سلسله مقالاتي  كه با عنوان" قتل عام در آزربايجان را فراموش نكنيم" قبلا در" وبلاگ اورمو آزه ربايجانين قلبيدير " در بلاگ فا منعكس شده بود به علت مسدود شدن بلاگ فوق به دستور مقامات قضايي از دسترس خوانندگان عزيز خارج شده است. ياد آوري اين وقايع نه براي ايجاد حس تنفر بلكه براي جلوگيري از تكرار دوباره آنها واجب است .ماندلا مي گويد: ما شما را مي بخشيم ولي هرگز فراموش نخواهيم كرد.اين وقايع اسف ناك و بي اندازه دهشت برانگيز به طور كلي از يادداشت تاريخي كتاب هاي درسي و تاريخ رسمي ايران پاك شده است در حاليكه قسمتي مهم از تاريخ اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم كشورمان مي باشد. از اين روي جهت درج در اينترنت و براي دسترسي همگان يك بار ديگر مقالات مزبور را براي بار دوم در " وبلاگ اورمو آزه ربايجانين قلبيدير "به ميهمانداري بلاگر دوباره منتشر مي كنم . البته مي توانيد نسخه پي دي اف اين مقالات را از قسمت دانلود كنيد همين وبلاگ به آرشيو خود بيافزائيد.  
 
جیلوها چه كساني بودند؟
 
آسوريان خاك عثماني با اين نام شناخته مي‌شدند. شماره‌ي اينها را نزديك به دويست هزار تن نوشته‌اند كه در ايران و در خاك عثماني مقيم بودند. خود كليساي جداگانه‌اي با زبان سرياني داشتند و رهبر آنها بنام مارشيمون خوانده مي‌شد.چون جنگ جهاني اول برخاست و عثمانيها نيز وارد جنگ شدند، آسوريان   به روسها گرويدند و بناي قتل و غارت را گذاردند.عثماني‌ها به سركوب آنان پرداختندتا اينكه جلوها شكست خوردند و عده زيادي از آنان كشته شدند و بقيه با رهبري بنيامين مارشيمون به سمت ايران حركت كردند. دسته اول 25 هزار نفر بودند. روسها و مسيحيان آنها را پذيرفته و كسي از ايرانيان مزاحم آنان نشد. چون بسياري از آنها لخت و گرسنه بودند با پيشنهاد كارگزاري شهر اروميه وزارت امورخارجه ايران در روزنامه‌هاي تهران آگهي منتشر ساخت و از تمام مردم ايران درخواست كمك و همياري نمود. در اثر آشفتگي قواي روس به علت تغيير رژيم در آن كشور قزاقان روس بهمراه جلوها در آبادي‌هاي اطراف اروميه به تاراج و كشتار مردم دست مي‌زدند بازار اروميه نيز از تاراج در امان نمانده به آتش كشيده مي‌شود. پس از تخليه اروميه از قواي روس اهالي اروميه بعوض مسلح شدن و آمادگي همچنان در انتظار اقدامات دولت مركزي ماندند. جلوها با راهنمائي‌هاي كنسول انگليس توانستند قواي منسجمي را فراهم كرد. با خريد سلاح از روسها بتدريج شرارتهاي خود را آغاز نمايند. از 30بهمن درگيري‌هاي پراكنده در شهر بوقوع پيوست. اجلال الملك حاكم بي‌كفايت شهر در اداره حكمراني نشسته و كاري انجام نمي‌داد. سواران قره‌داغي كه به اصطلاح جهت ياري مردم بي‌دفاع اروميه بودند بدون هيچ‌گونه درگيري از راه سلماس متواري مي‌شوند. ملايان شهر و سران(تحبيب بين‌المللي) به جاي آنكه به تقويت مردم بكوشند. پرچم سفيدي را برداشته به خانه مارشيمون مي‌روند. وي در خانه‌اش نبود با كنسول روس تماس تلفني برقرار مي‌شود و با وعده‌هاي توخالي كنسول روس به خانه‌هاي خود مراجعت مي‌كنند. مجدداً جلوها حمله خود به مردم بي‌دفاع را آغاز مي‌كنند. سران شهر كار ننگين قبلي خود را تكرار كرده از در التماس در مي‌آيند. در شهر قتل و غارت ادامه مي‌يابد. صداي ناله و شيون زنان و كودكان به آسمان بلند شده است و هيئت به اصطلاح صلح، كاري از پيش نمي‌برد و خود در محاصره جلوها در مي‌آيد. مسترشيد يكي از رهبران نظامي جلوها همچنان و دستور به ادمه قتل و غارت مي‌دهد. شمار كشته شده‌گان بيش از 1500 تن مي‌باشد. مسيحيان اعم از آسوري و ارمني از اول صبح شروع به كشتار نموده پس از ظهر اگر چه با دستور مستر شيد دست از كشتار برداشتند ولي باز هم از تاراج دست برنداشتند.
 
با نگاهي اجمالي به مرامنامه قواي مسلح آسوري به نقل از كتاب تاريخ اروميه نوشته محمد تمدن مشخص مي‌شود كه اهداف بلند مدتي در پس اين آشوبها وجود داشته است. تنها نتيجه‌اي كه التماس سران به بار مي‌آورد التيماتوم جلوها به اهالي اروميه جهت خلع سلاح اروميه مي‌باشد. جلوها به بهانه پيدا كردن اسلحه به زور به خانه‌هاي مردم وارد شده و به اذيت و آزار اهالي مي‌پرداختند. از طرفي قتل و غارت در روستاها همچنان ادامه داشت. پس از كشته شدن مارشيمون توسط اسماعيل‌آقا مشهور به سميتقو كه خود دست كمي از جلوها نداشت و بارها به قتل و غارت روستاهاي سلماس و اروميه پرداخته بود. جلوها در اروميه به بهانه خونخواهي مارشيمون روز دوشبه 27 اسفند كه خبر كشته شدن وي به اروميه مي‌رسد، سران جلوها دستور مي‌دهند كه مدت 12 ساعت قتل عام در شهر انجام شود. در صبح روز چهارشنبه آخر سال كه در همه ولايات ايران جشن و سرور است جلوها به محلات شهر روي آورده و به همراه مسيحيان و ارمني‌ها به كشتار مردم بيگناه اعم از زن و مرد و بچه‌ها مي‌پردازند.
 
گفته آقاي توفيق كه وقايع را شاهد بوده است:((اگر كسي هول محشر را شنيده همين امروز محشر در ارومي بر پا شده است. چنان ناله و فرياد و صداهاي دلگداز زناني كه بچه‌هاي خود را در مقابل آغشته به خون مي‌ديدند به آسمان بلند شده كه انسان نمي‌تواند بنويسد و بيشتر از اين شرح دهد يك شهري همه يكدفعه ناله مي‌كشند و اين ناله‌ها با صداهاي خشن جلوهاي آدم كش و صداي تفنگ و گلوله بهم آميخته مي‌شود.))
 
دو ساعت به غروب مانده كم‌كم جلوها از محلات خارج مي‌شوند و هر چه فرش و وسايل و طلاجات غارتي بود با خود مي‌برد. مسيحيان حتي زنان خود را نيز براي بردن وسايل غارتي با خود آورده بودند. يك ساعت به غروب مانده صداي تير و تفنگ قطع مي‌شود ولي خانه‌ها مملو از جنازه بود. صداي ناله و شيون افراد باقي مانده از هر طرف شنيده مي‌شود. روز چهارشنبه آخر سال با اين وضع خاتمه مي‌يابد. اين نيز ناگفته نماند كليمي زياد بوده است. آنان نيز  در اين آشوب گرفتار پنجه جلوها مي‌شوند و مثل مسلمانان كشته و تاراج مي‌شوند. در اين قتل عام قريب به ده‌هزار تن از مسلمانان و اهالي شهر كشته مي‌شوند. تعداد زيادي از سادات و علماي شهر جزو كشته شدگان مي‌باشد. از عمامه داران كه در آن روز در خانه خود كشته شدند: ملا عليقلي با دو پسرش ميرزامحمود و ميرزاعبدالله و عروسش - صدر العلماي محله علي شهيد- حاجي ميرزا علي اصغر- حاجي ميرزا بيوك آقا- ثقة الاسلام ارومي- آقا ميرزا صادق- آقا ميرزا ابراهيم مجتهد- حاجي ملا اسماعيل عيسالو كه سرش را گوش تا گوش بريدند- آقا مير جلال روزه‌خوان مدير مدرسه جلاليه- ملا علي روزه‌خوان معروف به گئوجا نوكر- ميرزا احمد روزه‌خوان يورد شاهي و يك نفر ملاسيف نامي كه با رشادت از خود و خانواده‌اش دفاع كرده نهايتاً كشته مي‌شود. پس از اين كشتارهاي فجيع گرسنگي، ناامني و بيماري تيفوس در شهر رواج كرده، تعداد بيشماري از اهالي سلماس و اروميه از طريق اين بيماري بدرود حيات گفتند.
 
قواي جلوها
 
قريب به 12000 خانواده جلوها بودند كه با مارشيمون از خاك عثماني آمدند و قريب به 20000 خانواده ارمنيان و آسوريان خود اروميه و سلماس و سولدوز و 5000ارمني از ايروان كه به آنان پيوستند همه با هم متحد شده جهت تشكيل دولت متحد و آرزوهاي دور و دراز نقشه طرح مي‌كردند. از اينها 20000تن سپاهي ورزيده به همراه 800افسر روسي و 72افسر فرانسوي كه داراي 25 اراده توپ، 100 قبضه اسلحه شصت تير و چندين هزار تفنگ و اسلحه كمري بودند. رشته سياست و رهبري اين قوم در دست نيكيتين كنسول روس و مسترشيد كنسول آمريكا و مسيو گوژول رئيس بيمارستان فرانسوي بود و حمايت پنهاني انگليس نيز مضاف بر آنها بود. در ميان آباديها منطقه قوشچي و قره‌باغ و عسگرآباد توانستند مقاومت دليرانه‌اي از خود نشان دهند.
 
به تدريج با نزديك شدن سپاه عثماني به اروميه و رفتن افسران فرانسوي از اروميه به تبريز جيلوها و مسيحيان در اين شهر به وحشت مي‌افتند. چند روزي مي‌گذردتا عثمانيان از راه مي‌رسند. مسيحيان به تلافي پيشروي عثمانيان از اهالي اروميه مي‌گرفتند و مي‌كشتند. از كسان به نامي كه در اين روزها كشته مي‌شود آقاميرمحمد پيشنماز خلخالي است كه در روز چهارم تيرماه، پيرمرد بيگناه را در خانه‌اش سر بريده و تكه تكه‌اش مي‌كنند. با فشار عثماني‌ها كه از طرف سلماس به اروميه مي‌آمدند، مسيحيان درنگ را جايز ندانسته، از سمت دروازه خازاران كوچ آغاز مي‌شود. ذكر اين مطلب ضروري است كه آنان تا دقايق آخر كوچشان به قتل و غارت و اذيت اهالي شهر ادامه مي‌دهند. دسته‌هاي مسيحي و جيلوها(جلوها) پس از خارج شدن از اروميه نهايتاً در نزديكي سولي‌تپه توسط مجدالسلطنه شكست خورده و از هم مي‌پاشند و بازمانده‌هاي آنان به سختي خودشان را به نزد اربابانشان(انگليسي‌ها) در صائين قلعه(شاهين دژ) مي‌رسانند. بدين گونه قومي نمك نشناس كه جواب مهرباني را با گلوله داده‌بودند و فجايع تكان دهده‌اي را در اروميه و سلماس و روستاهاي اطراف مرتكب شده بودند خودشان دچار غضب الهي گشته ، اين چنين تارومار مي‌شوند.
(به نقل از كتاب تاريخ اروميه - نوشته احمد كاويانپور

سر آغاز جنگ

روز جمعه 11جمادي الاول 1336هجري قمري دوساعت مانده به غروب مسيحيان با دو برادر بنام قارداش و داداش در دروازه خازاران(خزران يا هزاران) زدوخورد مي كنند. صداي تيراندازي گويا علامت بوده ، بلافاصله از هر طرف شهر صداي تفنگ برخواسته و نايره جنگ از هر طرف برميخيزد. اهالي از پشت بام ها به مقابله برميخيزند ولي والي خود فرار را بر قرار ترجيح داده و اهالي بدون سرپرست باقي مي مانند. اهالي با شجاعت به جنگ ادامه مي دهند. محلات همجوار مسيحيان از قبيل يورت شاه ، عسگرخان و مهدي القدم ضايعات بيشتري نسبت به ساير محلات تحمل مي كنند.
شنبه 12جمادي الاولي مسيحيان به گلوله باران توسط توپ ها پرداخته و از طرف ديگاله و جوودلر داغي شهر را زير آتش بار مي گيرند. كوچه سيد حسين عرب باغي ويران و غارت مي شود.
عصر همين روز بزرگان شهر دست به اشتباه بسيار بزرگي زده و با مارشيمون و مستر شت آمريكايي مذاكره صلح انجام داده و قول چرب زباني آنها را مي خورند و بدين ترتيب مقاومت مردانه جوانان متزلزل مي شود.
يكشنبه 13جمادي الاولي مسيحيان دروازه بالوو را سوزانده و مبادرت به حمله مي كنند. اهالي فريب خورده و به سبب مذاكرات ديروز دست به اسلحه نبرده و قتل عام مي شوند.
از روز 13 و چهارده جمادي الاولي در اثر بي تدبيري و بي لياقتي بزرگان شهر در حاليكه اهالي مي توانستند به مقاومت ادامه دهند در عمل مسلمين شكست خورده و خلع سلاح مي شوند. سواران قره داغي نيز بدون آنكه تقريبا كاري انجام دهند از شهر مي گريزند.
سه روز در شهر قتل عام و غارت عمومي شروع مي شود و شب ها به مراتب اوضاع بدتر از روز بوده است. سپس همين وضع هر روز و شب تا 5ماه و 26روز ادامه مي يابد و هرروز و هر شب ا زگوشه اي از شهر خبر قتل و غارت و تجاوز به گوش مي رسد. امروزه بازار غارت و ويران شده و تبديل به كشتار گاه شده هريك از مسلمانان را گرفته  و به بازار برده و مي كشند، كسي قادر نيست به بازار وارد شود.
صليب احمر فرانسه به مداواي مجروحان مسيحي پرداخته و در داخل عمارت مسكوني خود ماشين آلات جنگي از قبيل بمب و گلوله و غيره ساخته و تحويل انبار مهمات مسيحيان مي دهند.
پس از تسخير شهر اردوي مسيحي به دهات حمله نموده و به غارت و كشتار و تخريب دهات مي پردازند. دامنه كشتار ها به حدي بوده كه پس از آزاد سازي شهر توسط قشون اتحاد اسلام (عساكر عثماني) يك نفر ارث هفتاد نفر را مي برده است.
آري اين است نتيجه بي تدبيري و بي درايتي . اين است نتيجه ترس . اين است نتيجه اعتماد به دشمن و بي اعتمادي به نفس خويشتن.
اورمولو تايماز اسفند 1388

قتل عام در آزربايجان را فراموش نكنيم- قسمت اول گاه شمار وقايع


سلسله مقالاتي  كه با عنوان" قتل عام در آزربايجان را فراموش نكنيم" قبلا در" وبلاگ اورمو آزه ربايجانين قلبيدير " در بلاگ فا منعكس شده بود به علت مسدود شدن بلاگ فوق به دستور مقامات قضايي از دسترس خوانندگان عزيز خارج شده است. ياد آوري اين وقايع نه براي ايجاد حس تنفر بلكه براي جلوگيري از تكرار دوباره آنها واجب است .ماندلا مي گويد: ما شما را مي بخشيم ولي هرگز فراموش نخواهيم كرد.اين وقايع اسف ناك و بي اندازه دهشت برانگيز به طور كلي از يادداشت تاريخي كتاب هاي درسي و تاريخ رسمي ايران پاك شده است در حاليكه قسمتي مهم از تاريخ اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم كشورمان مي باشد. از اين روي جهت درج در اينترنت و براي دسترسي همگان يك بار ديگر مقالات مزبور را براي بار دوم در " وبلاگ اورمو آزه ربايجانين قلبيدير "به ميهمانداري بلاگر دوباره منتشر مي كنم . البته مي توانيد نسخه پي دي اف اين مقالات را از قسمت دانلود كنيد همين وبلاگ به آرشيو خود بيافزائيد.  .
دقت، دقت3 اسفند مطابق22 فوريه 1918روز قتل عام مردم اورميه را فراموش نكنيم!!


همزمان با جنگ اول جهاني اگرچه آذربايجان از ميادين جنگ در اروپا  بسيار دور بود وليكن در اثر طوطئه قدرت هاي بزرگ بدل به ميدان جنگ خونيني شد كه بدون شك يكي از بزرگترين قتل عام هاي بشري مي با شد. اگرچه با روي كار آمدن رضا ميرپنج كه بعد ها خود را رضا شاه كبير ناميد اسناد و خاطرات اين قتل عام سهمگين به سبب دشمني احمقانه و فاشيستي اين كودتا چي با ملت ترك به فراموشي سپرده شد و جز در چند كتاب محدود تاريخي ردي از آن برجاي نماند ، اما از آنجا كه حقيقت همچون آب شفاف بوده و البته راهي از ميان منافذ تنگ و تاريك باز خواهد كرد ، اكنون ده ها كتاب در دست دانش پژوهان تاريخ و هويت طلبان آذربايجاني در اين مورد موجود مي باشد. نگارنده (اورمولو تايماز)از آنجا كه پدر بزرگم يكي از بازماندگان اين قتل عام وحشتناك بود و من به طور مستقيم از زبان اين مرد فرهيخته داستان هاي بسياري رااز تظلمات مردم و شقاوت دشمن شنيده ام ( ايشان در اوايل نوجواني من وفات نمود) ، اين خاطرات رد غير قابل پاك شدن  در حافظه ام ايجاد نموده است. سوم اسفند (1296هجري 22فوريه 1918) روزي بس سياه در تاريخ بشري و آذربايجان باقي خواهد ماند. در زير مروري كوتاه از مقدمات تاريخي و متاخرات اين واقعه هولناك خواهيم داشت:

1- سال 1909 : روسها به بهانه عدم امنيت در تبريز تمام آذربايجان را به اشغال خود درآوردند.

2- تشكيل سپاه آذربايجان توسط ارتش روسيه به فرماندهي ژنرال چرنوزوبوف. (يكي از اهداف اصلي اين نيرو حفظ تأمين محور ارتباطي جلفا_خوي_ سلماس و اورميه بود كه مسير مناسبي براي وصول به عراق امروزين و آبهاي گرم محسوب مي شد. استقرار هواداران مسيحي روسها در منطقه نيز براهميت اين كريدور افزود)

3- سال 1915 آذربايجان عرصه زورآزمايي قواي روس و عثماني شد. قواي عثماني به فرماندهي انورپاشا به نزديكيهاي آذربايجان آمد تا منطقه را از لوث وجود روسها پاك كند ولي در دي ماه 1294 شمسي ( اوايل سال 1915) يكصد هزارتن از سربازانش را در كوههاي الله اكبر ارضروم از دست داد و فاجعه مشهور ساري قميش به وقوع پيوست.

4- آخرين تلاش عثمانيها براي اخراج روسها از آذربايجان در نبرد ديلمان (ارديبهشت ماه) به ناكامي انجاميد.

5- 1917ميلادي مطابق با 1295اولين دستجات جيلو از حكاري و وان وارد خاك آذربايجان شدند. ورود اين قوم ناخوانده و گرسنه به آذربايجان آنهم در شرايط جنگ عالمگير براي آذربايجانيان سربار عظيمي شد ولي عليرغم اين, مردم آذربايجان علاوه بر فراهم كردن شرايط مساعد زيستي به آنان تمام نان و مسكن خودشان را با آنها تقسيم كردند.

6- تا وقوع انقلاب اكتبر 1917 روسيه و خروج روسيه از جنگ جهاني و بالتبع از آذربايجان , روسها و جيلوها با همكاري هم در سوزاندن بازارها و كشتار مردم از هيچ گونه كوششي فروگذار نمي كردند.

7- پس از خروج روسها از آذربايجان ,متفقين با مسلح كردن جيلوها آنها را در قالب 6 گردان ( 4 گردان آشور 2 گردان ارمني ) با 4 آتشبار و 300 سوار و يك گروهان مسلسل با فرماندهي عالي افسران روسي و انگليسي و فرانسوي در مقابل آذربايجانيان و عثمانيان قرار دادند.

8- 22فوريه مطابق سوم اسفند (1918ميلادي-1296هجري):كشتار سه روزه مردم اورميه

9- 16مارس 1918مطابق با آخرين چهارشنبه سال مارشيمون رهبر جيلوها در كهنه شهر سلماس به قتل رسيد و مسيحيان در اورميه به مدت سه روز دوباره قتل عام وحشتناكي را اجرا كردند كه به قولي در شب اول بيش از 15000نفر به شهادت رسيدند.

10-    آندرانيك `نيز با بيست و پنج هزار ارمني به خوي حمله كرد تا با اتصال به جيلوها و از آنجا نقشه تاسيس ارمنستان بزرگ را عملي كند كه اين عمل با مجاهدتهاي آذربايجانيان در خوي و قواي عثماني نافرجام ماند.
.

چهارشنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۹۰

ساری گلین - SARI GƏLİN

اين نوشته را از دو پايگاه اينترنتي در يك جا جمع كرده و به همراه عكس و فايل قابل دانلود موسيقي جهت استفاده دوست داران فرهنگ و موسيقي آزربايجان تقديم مي كنم . 

ترانه و رقص ساری گلین یکی از آثار فولکلور آذربایجان است که رقص جذاب و معنادار آن همراه با ترانه و آهنگ دلنشینش هر فرد هنر دوستی را مجذوب خود می سازد.
ساری گلین از لحاظ لغوی به معنای عروس زرد یا مو طلایی می باشد.دو گونه تفسیر برای این رقص و ترانه وجود دارد که عبارتند از:
بر اساس اساطیر و افسانه ها خورشید در سومین هزاره ی خلقت به اسارت اهریمن در می آید تلاش انسان برای رهایی خورشید مبنای رقص ساری گلین است.در آثار باستانی که از منطقه ی سونگون آذربایجان به دست آمده سنگ نگاره ای وجود دارد که مراسم آزاد سازی خورشید را نشان می دهد و قدمت این رقص را به هزاران سال می رساند.رقص ساری گلین با حرکات 3/4دست و پا انجام می گیرد  دستها به سوی آسمان است و کل رقص حس شیفتگی و مبارزه برای رهایی را به فرد القا می کند.
دومین تفسیری که برای رقص ساری گلین وجود دارد جریان عشق سارای و خان چوپان است.سارای دختری زیباروی از ایلات آذربایجان است که مادرش را هنگام تولد از دست داده است.سارای با پدر بزرگ می شود وهمچون اکثر زنان آذربایجان – که نمونه هایش در افسانه ی دده قورقود فراوان است- زنی مبارز است که مورد توجه و اطمینان همه ی ایل قرار گرفته از جمله خان چوپان  که از کودکی عاشق یکدیگرند….در یکی از سرکشی های خان منطقه  به ارسباران و ایل ،سارای مورد توجه خان قرار می گیرد و از خدمتکارانش می خواهد که سارای را برای او بیاورند…سارای مخالفت میکند و خان که تحمل مخالفت کسی را ندارد و زیبایی سارای او را شیفته کرده به زور متوسل می شود…آنها زمانی به ایل حمله می کنند و سارای را به اسارت می گیرند که خان چوپان در چراگاه است و نمی تواند معشوقش را نجات دهد….سارای تک و تنها اسیر در بین سربازان خان چاره ای نمی یابد جز اینکه خود را به دست آبهای خروشان آرپاچایی بسپارد تا هم به عشقش خان چوپان خیانت نکرده باشد و هم سر تسلیم در مقابل ظلم و ستم فرود نیاورد….
بیشتر مفسران تفسیر اول را قبول دارند اما افسانه سارای نیز با حرکات رقص ساری گلین همخوانی دارد که مبارزه ی سارای  برای آزادی از دست سربازان خان را به راحتی به بیننده القاء می کند…
ترانه ی ساری گلین نیز همچون رقصش در طول سالیان سال ماندگار بوده و توسط بسیاری از خوانندگان باز خوانی شده که مشهورترین اجراها  مربوط است  به قدیر رستم اف،عالیم قاسم اف…حسین علیزاده تارنواز مشهور نیز در آخرین آلبوم خود آن را اجرا کرده…


همچنین حسین علیزاده نوازنده مشهور تار در آخرین آلبوم خود به نام به تماشای آبهای سفید(با نام انگلیسی Endless Vision) این قطعه را همراه با جیوان گاسپاریان اجرا کرده که در آن ایلقار مرادوف همراه با افسانه رسایی شعر آن را میخوانند.البته در ادامه قطعه جیوان گاسپاریان آن را به زبان ارمنی و سپس به زبان فارسی شعری با همین موسیقی خوانده میشود.توصیه میکنم حتما به ساری گلین در آلبوم حسین علیزاده گوش کنید.مطمئنم شما هم به اندازه من لذت خواهید برد.
http://s1.picofile.com/file/6232095570/571.jpg

ساری گلین

ساچین اوجون هؤرمزلر؛
گولو سولو (قونچا) درمزلر
ساری گلین
بوسئودا نه سئودادیر ؟
سنی منه وئرمزلر
نئیلیم آمان ، آمان
ساری گلین
بو دره نین اوزونو،
چوبان قایتار قوزونو،
نة اوْلا بیر گون گؤرم
نازلی یاریمین اوزونو
نئیلیم آمان ، آمان
ساری گلین
عاشیق ائللر آیریسی،
شانا تئللر آیریسی،
آیریسی بیر گونونه دؤزمزدیم؛
اوْلدوم ایللر آیریسی
نئیلیم آمان ، آمان
ساری گلین

ترجمه فارسی ساری گلین

 

سر گیسوها را نمی بافند
غنچه گل را نمی چینند
این چه حکمتی (چه عشقی) است
که تورا به من نمی دهند
ای چوپان گوسفندها را در طول دره
باز گردان ای خورشید من
چه می شود روزی من صورت یارم را ببینم
چه کار کنم ساری گلین *(عروس گیسو طلایی)
عاشقی را که از معشوقش جدا کنند
مثل این است که با شانه موها را از فرق باز کنند
من که نمی توانستم یک روز دوری یارم را تحمل کنم
سال ها از او دور ماندم
چه کار کنم ساری گلین


دانلود ماهني ساري گلين:

یکشنبه، فروردین ۲۱، ۱۳۹۰

رازهای سرزمین من - تقديم به رضا براهني

در فيس بوك شعر زيبايي از استاد رضا براهني كه توسط يكي از دوستانم نقل شده بود را ديدم و بسيار لذت بردم
هم شهری قصه نویس من
ای آشنا
از رازهای سرزمین من
این را نیز بنویس
که در زبان مادری ما
اگرچه برای هر گلی و هر مرغی نامی هست
-و گاه چند نام-
ولی در مدرسه های ما لب از لب نگشودند
که فاخته کدام است
و سوسن کدام
و با چه طعنه ای آموزگاران به ما گفتند
که در هزار آوائی بلبل همه مرغان خوش آوا نهفته اند
چنانکه در زیبائی گل سرخ همه گلها ...!
اما پدر که شبها گوش خسته ای داشت
گذاشته بود که دعا به هر زبانی خوانده شود حتی به زبان سکوت
و این راز همه سرزمین هاست.
شعر از مفتون امینی
نوشته شده برای کتاب رازهای سرزمین من - رضا براهنی
رضا براهني هميشه براي من يك انسان واقعي بوده است . انديشه ، شور و شعور از ميان نوشته هاي او مي ريزد. قبل تر ها گاهي او را در صداي آمريكا مي ديديم ولي مدتي است كه از او خبري نيست . امروز در چند جا صحبت از براهني در ميان دوستان و آشنايان به ميان آوردم ، همه اورا مي شناختند يا برايشان آشنا بود اما متاسفانه كسي اطلاع مبسوط از وي و چند و چون آثارش نداشت لذا به فكر افتادم مختصري از زندگيش را نقل كنم بلكه كمي به فرهنگ ، زبان و مفاخرمان خدمتي كرده باشم .
رضا براهنی (۱۳۱۴) نویسنده، شاعر و منتقد ادبی آزربايجاني است. او عضو کانون نویسندگان ایران و رئیس سابق انجمن قلم کانادا است . آثار او به زبان‌های مختلف از جمله انگلیسی، سوئدی و فرانسوی ترجمه شده‌است. در تبریز به دنیا آمد خانواده‌اش زندگی فقیرانه‌ای داشتند و وی در ضمن آموزشهای دبستانی و دبیرستانی به ناگزیر کار می‌کرد. در ۲۲ سالگی از دانشگاه تبریز لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی گرفت سپس به ترکیه رفت و پس از دریافت درجه دکتری در رشته خود به ایران بازگشت و در دانشگاه به تدریس مشغول شد وی هم چنین تا زمان حضور در ایران او چند دوره کارگاه نقد، شعر و قصه نویسی برگزار کرد که از مشهورترین شاگردان او در آن کارگاه‌ها می توان به شیوا ارسطویی، هوشیار انصاری فر، شمس آقاجانی، روزبه حسینی، عباس حبیبی بدرآبادی، مهسا محبعلی، سید علیرضا میرعلینقی، فرخنده حاجی زاده، ناهید توسلی، رزا جمالی، احمد نادعلی، پیمان سلطانی و ... اشاره کرد که باعث شکل گیری یک جریان در دهه هفتاد شمسی شدند.
در سال ۱۳۵۱ خورشیدی به آمریکا رفت و شروع به تدریس کرد . یک سال بعد که به ایران آمد دستگیر وبا نظر شخص شاه كه مقاله اي از او در اطلاعات خوانده بود و بسيار عصباني شده بود زندانی شد. در سال ۱۳۵۳ خورشیدی، بار دیگر به آمریکا رفت در سال ۱۳۵۶ جایزه بهترین روزنامه نگار حقوق انسانی را گرفت.

آثار ادبی

 ............................................................................

اشعار

  • آهوان باغ (۱۳۴۱)
  • جنگل و شهر (۱۳۴۳)
  • شبی از نیمروز(۱۳۴۴)
  • مصیبتی زیر آفتاب(۱۳۴۹)
  • گل بر گسترده ماه(۱۳۴۹)
  • ظل الله(۱۳۵۸)
  • نقاب‌ها و بندها (انگلیسی)(۱۳۵۶)
  • غم‌های بزرگ(۱۳۶۳)
  • بیا کنار پنجره(۱۳۶۷)
  • خطاب به پروانه‌ها
  • اسماعیل(۱۳۶۶

 رمان 

نقد ادبی

    • طلا در مس
    • قصه‌نویسی
    • کیمیا و خاک
    • تاریخ مذکر
    • در انقلاب ایران
    • خطاب به پروانه‌ها یا چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم
    • گزارش به نسل بی سن فردا (سخنرانیهاومصاحبه‌ها)

پنجشنبه، فروردین ۱۸، ۱۳۹۰

چهارشنبه، فروردین ۱۷، ۱۳۹۰

تحليلي بر شروع دوباره جنگ مسلحانه توسط پژاك در هفته اخير

درچند روز اخير كه آزربايجان سرگرم برپايي تجمعات براي اعتراض به سياست هاي غلطي كه منجر به خشك شدن درياچه اورميه شده است ، بود ، گروهك تروريستي پژاك طي چندين عمليات در سنندج و مريوان تعدادي از نيروهاي نظامي و انتظامي و سربازان وظيفه را در اين شهر ها به قتل رساند. كشتن چند مامور راهنمايي و رانندگي كه اصولا نيروهاي رزمي نمي باشند و سربازان وظيفه اي كه در يك پاسگاه مرزي در منطقه اي دور افتاده روزهاي باقيمانده خدمتشان را مي شمارند تا به شهر و روستاي خود برگردند چه افتخاري مي تواند داشته باشد؟البته مدتي است كه تروريسم كرد از آزربايجان غربي به كردستان منتقل شده است كه خود حاوي برخي پيام ها مي باشد. مهمترين پيام اين انتقال ضعف گروههاي تروريست در آزربايجان به علت قدرت روز افزون حركت ملي و بيداري مردم آزربايجان در اثر تبليغات صحيح در جهت بيدار كردن روح وطن پروري اهالي مي باشد. 
تروريسم كرد  قبل از اين ، چنين عملياتي را به نام دفاع مسلحانه انجام مي داد . نوع و ماهيت حملات اخير نشان دهنده جنگ مسلحانه مي باشد نه دفاع مسلحانه ، زيرا گشت راهنمايي و رانندگي و يك پاسگاه با چهار سرباز وظيفه كرد چه ماهيت تهاجمي عليه خلق كرد مي تواند داشته باشد؟

يك عضو كرد احزاب كردي درسايت ايران گلوبال در اين رابطه چنين مي نويسد:
کشتن چهار سرباز وظیفه (کرد!) توسط پژاک به ما میگوید که همه سربازان وظیفه در ایران چه کرد و چه غیر کرد امکان و قابلیت کشته شدن را دارند چونکه دشمن ملت کرد و حقوق این ملت ستمدیده هستند. 
این حمله و حملات مشابه در چند ماه گذشته میخواهد بگوید که جنگ مسلحانه هنوز منش و گفتمان مسلط پژاک برای رسیدن به اهدافش است. 
کشتن چند سرباز وظیفه تنها پایگاه و جایگاه رژیم را در میان غیرکردها در ایران و حتی در سطح جهان بیشتر و بهتر خواهد کرد نه چیزی بیشتر. 
 کشتن چند سرباز وظیفه کرد در یک پایگاه احتمال گرایش و تمایل همکاری با دولت ايران را در میان خانواده‌های قربانیان بیشتر میکند که نمونه آن تا بحال در کردستان کم نبوده. 

اين گروه مسلحانه كه اكنون به همراه پ ك ك دوام و بقاء خود را تنها در ناامني و خونريزي مي بيند ضمن آنكه دشمني فاشيستي با ملت ترك آزربايجان و برادرانمان در تركيه دارند در عين حال به مصداق دوستي خاله خرسه دقيقاً بدترين دشمن ملت كرد نيز مي باشند. اين گروه هم اكنون يارگيري خود را از بين ناآگاه ترين و فقير ترين اقشار مردم كرد و بيشتر از ميان ارازل و اوباش و قاتلين و مجرمين فراري انجام مي دهد. تهديد و ترور كاركنان و كارمندان دادگستري نيز از روش هاي رايج اين گروه مي باشد. قاچاق مواد مخدر ، انسان و اسلحه و زور گيري و باج گيري از مردم عادي نيز از روش هاي كسب در آمد اين گروهك تروريستي است. براي مطالعه بيشتر و آشنايي هرچه تماتربا اين گروهك مي توانيد به سلسله مقالات اينجانب در سايت اورمو آزه ربايجانين قلبيدير با عنوان آن مولود شوم (پ.ك.ك و پژاك) مراجعه كنيد.