شنبه، آبان ۲۲، ۱۳۸۹

راز پيشرفت تركيه چيست و سبب پس رفت ايران چه مي تواند باشد ؟



بنا بر اعلام رسمي بانك جهاني و بنگاه هاي مختلف اقتصادي در جهان تركيه در سال 2010به مقام پانزدهم جهان دست يافته و در آينده نزديك به پله يازدهم صعود خواهد كرد. وضعيت حقوق بشر و حقوق شهروندي در تركيه نيز بسيار پيشرفت كرده است . همين يكي دو روز قبل بان كيمون دبير كل سازمان ملل از شخصيت عبدالله گول رياست جمهوري تركيه قدر داني نمود. در مقايسه وضعيت اقتصادي و نرخ تورم و آزاديهاي مدني و ساير شاخص هاي اجتماعي و سياسي در ايران حتي نسبت به دهه اخير بشدت افت كرده است . راز پيشرفت تركيه چيست و سبب پس رفت ايران چه مي تواند باشد ؟ اين سوالي است كه اخيراً بسياري به آن فكر مي كنند. چرا دو كشوري كه به حيات نوين خود تقريباً باهم شروع كردند اكنون اين قدر شرايط متفاوتي دارند؟
 در دهه پنجاه به دنبال افزايش قيمت نفت به يك باره ايران با جهشي در بهداشت و وضعيت ظاهري معيشت مردم از تركيه پيشي گرفت ولي تركيه توانست به سرعت در سي و چند سال گذشته به ايران برسد و از دهه اخير به شدت از ايران جلو افتاده و با سرعت قابل توجهي( حتي در مقياس جهاني ) به پيش مي رود و اكنون جزو بيست اقتصاد اول جهان شده است . يقيناً براي پيدا كردن جواب اين سوال بايستي سير مدرنيته در ايران و تركيه را با هم مقايسه كنيم . زيرا تركيه اي كه آتا ترك از عثماني به ارث برد و كشور نويني از بطن آن بوجود آورد همسايه اي داشت كه در آن رضا پهلوي از قاجاريه ارث برده بود و از بطن آن كشوري نوين ايجاد نمود به عبارت ديگر ايران نوين و تركيه نوين تقريباً در يك محدوده زماني بوجود آمدند. بنابراين من سعي خواهم نمود صرفاً از جنبه تاريخي و اجتماعي به مقايسه عملكرد دو رهبر و نتيجه عمل ايشان بپردازم .
مصطفي كمال آتا ترك يك ژنرال تحصيل كرده متولد شهر سلانيك در يونان متعلق به عثماني بود. مدت ها در مكه و مدينه ، بالكان و اروپا زندگي كرده و در جنگ هاي بسياري شركت كرده بود . از شرايط تركيه ، جهان اسلام و غرب اطلاع كامل داشت . او يك قهرمان ملي بود و پس از تسليم سلطان عثماني در سلك يك نماينده مجلس از ارتش استعفا داد و طي جنگ ميهني آزاديبخش توانست با شكست دادن دولت هاي انگليس ، بلغارستان ، فرانسه ، يونان و متفقين جنگ جهاني اول كشوري نوين به نام تركيه را از اشغال ، آزاد و بناي يك جمهوري كه قديمي ترين جمهوري شرق مي باشد را پي ريخت. در مقابل رضا شاه يك نظامي كم سواد ، متولد آلاشت سواد كوه بود كه تنها بعد از رسيدن به شاهي يك بار به تركيه سفر كرد. اطلاع صحيحي از سياست و اوضاع جهاني نداشت. در هيچ جنگ بزرگي بر عليه قدرت هاي جهاني شركت نكرده بود و بر عكس مدتي حقوق بگير فوج قزاق زير نظر روس ها بود و بعد ها زير سايه انگليس قرار گرفت و بعد از رسيدن به قدرت باز هم در سلك نظامي باقي ماند و هيچگاه نظر مساعدي به مجلس و پارلمان نداشت .
رضا شاه و مصطفي كمال پاشا پس از به قدرت رسيدن هر دو شالوده كشوري نوين را ريختند . ايجاد راه زميني بين شهرها ، راه آهن ، خطوط هوايي ، دادگستري ، رفع يا كشف حجاب و وارد كردن نيمه پنهان جامعه(زنان) به حيطه كار و آموزش ،آموزش رايگان و همگاني ، بهداشت عمومي ، گمركات ، تحصيلات عاليه ، ارتش مقتدر ، شهرباني كارآمد ، سيستم اداري امروزيو... و هر آنچه كه ما امروزه نهاد هاي دولتي و آموزشي و بهداشتي و خدماتي مي شناسيم را اين دو رهبر ايجاد كردند . وسعت و سرعت تحولات به قدري زياد بود كه مصطفي كمال را در تركيه آتا ترك و رضا شاه را در ايران ، كبير ناميدند. اما چه شد كه نتيجه اقدامات آتا ترك در تركيه اجتناب از ورود به جنگ جهاني دوم و احترام به بيطرفي اين كشور از طرف همه قدرت ها و ابر قدرت هاي آن زمان شد ولي ايران به اشغال انگليس و روس در آمد . چه شد كه جمهوري تركيه اكنون جشن هشتاد و چندمين سال خود را مي گيرد ولي ايران مجبور شد رژيم قبل را ساقط كند و رژيم جديد اكنون پس از سي و چند سال هنوز كه هنوز است در التهاب و بحران به سر مي برد . چه شد كه نهاد هاي مدني و اداري و دولتي در تركيه به آن كار آمدي رسيدند كه تركيه بتواند قدرت پانزدهم اقتصاد جهان بحران زده كنوني شود ولي هر روز از سطح معيشت ايراني ها كاسته مي شود ؟ به عبارت ديگر عملكرد رضا شاه در مقايسه با آتا ترك چه چيزهايي كم داشت كه نتيجه آن اكنون ما است ؟
آتا ترك سه سال پس از اعلام جمهوريت همسر خود را طلاق داد و رسماً با كشور خود ازدواج كرد و تمام قدرت و امكانات خود را در راه پيشرفت كشور صرف نمود . آتا ترك يك ليره ثروت اندوزي نكرد و با حقوق پاشايي خود گذران نمود. آتا ترك يك كاخ براي خود نساخت . آتا ترك هيچ كاري را بدون مشورت با مجلس و به تصويب رساندن قانون جديد انجام نداد. آتا ترك در سايه منش و رفتار خود تبديل به بزرگ ترين معلم اخلاق مردم تركيه شد . آتا ترك در مقابل متشرعين كوتاه نيامد و جامعه اي سكولار و لاييك بوجود آورد . آتا ترك با تربيت قشر با نفوذي از نخبگان ،  نسل جديدي از اجتماعيون و سياسيون را بوجود آورد . آتا ترك احترام عميقي در بين دولت هاي خارجي براي دولت و مردم تركيه بوجود آورد . آتا ترك با احيا و ايجاد غرور ملي در مردم ، مرتبه جمهوريت را به بالاتر از خلافت عثماني ارتقا داد . آتا ترك توانست احترام به پرچم ، روح كار و تلاش و پيوند بين دولت و مردم را بوجود آورد. آتا ترك از يك سيستم استبدادي ، سيستم پارلماني و جمهوري لاييك مردمي بوجود آورد. ماحصل تمام اين موارد و مورد هاي ديگر كه مجال پرداختن به آنها نيست تركيه امروزين است .
در مقابل رضا شاه پس از به قدرت رسيدن سه بار ديگر ازدواج كرد و بتدريج قواي ذهني و بدني خود را در اختيار نفسانيات خود قرار داد. رضا شاه چندين كاخ و اقامت گاه براي خود در نقاط مختلف كشور ساخت . رضا شاه با اعدام خوانين و زمين داران به بهانه هاي مختلف به مال و جان مردم دست اندازي كرد و بتدريج بزرگ ترين زمين دار ايران و حتي جهان شد . به طوريكه روزنامه هاي فرانسه نوشتند موجود عجيب الخلقه اي در ايران بوجود آمده كه زمين مي خورد . در كوتاه مدتي زمين هاي متصرفه وي و دربار بزرگ تر از خاك بلژيك شد. رضا شاه با كتك زدن وزير و وكيل و حتي افراد عادي درصحن دولت و خيابان و مجلس شان پادشاه را به سطح مامور اجراي احكام و مير غضب پايين آورد. رضا شاه در مقابل روحانيت كوتاه آمد ، ابتدا از اعلام جمهوريت دست كشيد و سپس خود را شاه اعلام كرد . رضا شاه با سركوب و كشتار نخبگان نسل اجتماعيون و سياسيون دوران مشروطيت را از بين برد . او حتي نخبگان طرف دار خود از قبيل ملاك الشعراي بهار ، قوام ، فروغي ، عارف قزويني و ديگران را خانه نشين كرد يا كشت . رضا شاه احترام ايران در بين دول را از بين برد و قدرت هاي جهاني به اعلام بي طرفي دولت ايران وقعي نگذاشته و ايران را اشغال كردند كه به سقوط خودش منجر شد. رضا شاه با تحقير ملت هاي ساكن در ايران غرور ملي را از بين برد و زبان و فرهنگ اقليت را بر اكثريت تحميل نمود و شكاف عميقي بين دولت و مردم بوجود آورد و احترام به پرچم را زايل كرد. رضا شاه از يك سيستم مشروطه و فدرال يك سيستم استبدادي مركز محور بوجود آورد.
بنابراين زياد هم باعث تعجب نيست كه  ماحصل اقدامات وي  ، وضع موجود باشد. 

پنجشنبه، آبان ۲۰، ۱۳۸۹

متن قرارداد هاي گلستان و تركمن چاي

مدتي است كه ارگان هاي غير رسمي فاشيسم فارس جمهوري آزربايجان (آزربايجان شمالي )را به نام ايران شمالي ياد كرده و بدينوسيله ضمن تحقير استقلال آزربايجان به ضعم خود در مقابل تجزيه طلبان ( شما بخوانيد استقلال طلبان يا هويت طللب ها و يا هر چيز ديگري كه دوست داريد)برگ آس برنده اي را به زمين مي زنند. اما يادشان مي رود كه همراه با آزربايجان شمالي ارمنستان فعلي ، هرات ، قسمتي از تركمنستان و تاجيكستان نيز شامل اين به اصطلاح ايران شمالي خيالي مي شود. اين روزها هم اين نوابغ نژاد پرستي آس برنده ديگري نيز بر زمين مي زنند كه گويا مدت 99ساله و يا صد ساله اين عهد نامه ها به سر آمده و بايستي آزربايجان به ايران پس داده شود!!! جداي از اينكه اين نوابغنژاد پرستي از علم رياضي حتي جمع و تفريق را نيز نمي دانند ( با يك حساب سرانگشتي عمر عهد نامه گلستان كمي كمتر از دويست سال است) از ناداني خودشان و طرفداران طوطي منششان استفاده كرده و به تشويش اذهان عمومي مي پردازند لذا در اينجا لازم دانستم متن كامل قراردادهاي فوق الذكر را عينا درج نمايم . افسوس كه نرود ميخ آهني بر سنگ!!!
اورمولو تايماز
متن معاهده گلستان
اعليحضرت قضا و قدرت، خورشيد رايت، پادشاه جم جاه و امپراطور عالي دستگاه ممالك بالاستقلال كل ممالك آمپيريه روسيه و اعليحضرت قدر قدرت، كيوان رفعت، پادشاه اعظم سليمان جاه، ممالك بالاستقلال كل ممالك شاهانه ايران به ملاحظه كمال مهرباني و اشفاق عليٌتين كه در ماده اهالي و رعاياي متعلقين دارند رفع و دفع عداوت و دشمني كه بر عكس رأي شوكت آراي ايشان است طالب و به استقرار مراتب مصالحه ميمونه و دوستي جواريت سابقه مؤكده را در بين الطرفين راغب مي باشند، با حسن الوجه رأي عليٌتين قرار گرفته در انجام اين امور نيك و متصوٌبه از طرف اعليحضرت قدر قدرت پادشاه اعظم بالاستقلال كل ممالك روسيٌه به عاليجاه معلٌي جايگاه جنرال ليوتنال سپهسالار روسيٌه و مدير عساكر ساكنين جوانب قفقازيٌه و گرجستان، ناظم امور و مصالح شهريه ولايات غوبرناي و گرجستان و قفقازيٌه و حاجي طرخان و كارهاي تمامي ثغور و سرحدات اين حدودات و سامان، امرفرماي عساكر سفاتين بحر خزر، صاحب حمايل الكساندر نويسكي ذي حمايل مرتبه اولين آنٌاي مرتبه دار رابع عسكريه مقتدره حضرت گيوركي، صاحب نشان و شمشير طلا المرقوم به جهت«رشادت و بهادري» نيكلاي رتيش چف اختيار كلي اعطا شده و اعليحضرت قدر قدرت والا رتبت، پادشاه اعظم، مالك بالاستقلال كل ممالك ايران هم عاليجاه معلي جايگاه، ايلچي بزرگ دولت ايران كه مأمور دولتين روم و انگليس بودند، عمده الامرا و الاعيان، مقرب درگاه ذي شأن و محرم اسرار نهان و مشير اكثر امور دولت عليٌه ايران از خانواده و دودمان وزارت و از امراي واقفان حضور در مرتبه دويم آن، صاحب شوكت عطاياي خاص پادشاهان خود از خنجر و شمشير و كارد مرصع و استعمال ملبوس ترمه و اسب مرصع يراق ميرزا ابوالحسن خان را كه در اين كار مختار بالكل نموده اند حال در معسكر روسيه و رودخانه زيوه من محال گلستان متعلقه ولايات قراباغ ملاقات و جمعيت نمودند. بعد از ابراز و مبادله مستمسك مأموريت و اختيار كلي خود به يكديگر و ملاحظه و تحقيق امور متعلق به مصالحه مباركه به نام پادشاهي عظام قرار و به موجب اختيار نامجات طرفين، قيود و فصول و شروط مرقومه را الي الابد مقبول و منصوب و استمرار مي داريم:
فصل اول- بعد از اين، امور جنگ و عداوت و دشمني كه تا حال در دولتين عليتين روسيه و ايران بود به موجب اين عهدنامه الي الابد مقطوع و متروك و مراتب مصالحه اكيد و دوستي و وفاق شديد در بين اعليحضرت قضا قدرت، پادشاه اعظم امپراطور مالك بالاستقلال كل ممالك روسيه و اعليحضرت خورشيد رايت، پادشاه دارا شوكت ممالك ايران و وارث و وليعهدان عظام و ميانه دولتين عليتين ايشان پايدار و مسلوك خواهد بود.
فصل دويم- چون پيشتر به موجب اظهار و گفتگوي طرفين قبول و رضا از جانبين دولتين شده است كه مراتب مصالحه در بناي اسطاطوسكوادپريز نديم يعني طرفين در هر وضع و حالي كه الي قرارداد مصالحه الحاليه بوده است از آن قرار باقي و تمامي الكاي ولايات خوانين نشين كه تا حال در تحت تصرف هر يك از دولتين بوده كماكان در تحت ضبط و اختيار ايشان بماند، لهذا در بين دولتين عليتين روسيه و ايران به موجب خط مرقومه ذيل سنور و سرحدات مستقر  تعيين گرديده از ابتداي اراضي آدينه بازار به خط مستقيم از راه صحراي مغان تا به معبر يدٌي بلوك رود ارس و از بالاي كنار رود ارس تا ايصال و الحاق رودخانه كپنك چاي به پشت كوه مقري و از آن جا خط حدود سامان ولايات قراباغ و نخجوان از بالاي كوههاي آلداگوز به دره لكر مي رسد و از آنجا به سرحدات قراباغ و نخجوان و ايروان و نيز رسدي از سنور گنجه جمع و متصل گرديده، بعد از آن حدود مزبوره كه ولايت ايروان و گنجه و هم حدود قزاق و شمس الدين لو را تا به مكان ايشيك ميدان مشخص و منفصل مي سازد و از ايشيك ميدان تا بالاي سر كوههاي طرف راست طرق و رودخانه هاي حمزه چمن و از سر كوههاي پنبك الي گوشه حدود محال شوره گل و از گوشه شوره گل از بالاي كوه برفدار آلداگوز گذشته از سر حد محال شوره گل و ميانه حدود قريه سدره وارنيك به رودخانه آرپه چاي ملحق و متصل شده معلوم و مشخص مي گردد و چون ولايات خوانين نشين طالش در هنگام عداوت و دشمني دست به دست افتاده، لهذا به جهت زياده صدق و راستي حدود ولايات طالش مزبوره را از جانب انزلي و اردبيل بعد از تصديق اين صلحنامه از پادشاهان عظام، معتمدان و مهندسان مأمور كه به موجب قبول و وفاق يكديگر و به معرفت سرداران جانبين، جبال و رودخانه ها و درياچه و امكنه و مزارع طرفين تفصيلاً تجديد وتميز و تشخيص مي سازند آن را نيز معلوم و تعيين ساخته آنچه در تحرير اين صلحنامه در دست و در تحت تصرف جانبين باشد معلوم نموده، آن وقت خط حدود ولايت طالش نيز بر اسطاطوسكوادپريز نديم مستقر و معين ساخته هر يك از طرفين آنچه در تصرف دارد بر سر آن باقي خواهد ماند و همچنين در سرحدات مزبوره فوق اگرچيزي از خط طرفين بيرون باشد معتمدان و مهندسان مأموره طرفين هر يك طرف موافق بيرون باشد معتمدان و مهندسان مأموره طرفين هر يك طرف موافق اسطاطوسكوادپريز نديم رضا خواهد داد.
فصل سيم- اعليحضرت قدر قدرت، پادشاه اعظم مالك بالاستقلال كل ممالك ايران به جهت ثبوت دوستي و وفاقي كه به اعليحضرت خورشيد رتبت، امپراطور كل ممالك روسيه دارند به اين صلحنامه به عوض خود و وليعهدان عظام تخت شاهانه ايران ولايات قراباغ و گنجه كه الآن موسوم به اليزابت پول است و الكاي خوانين نشين شكي، شيروان، قوبٌه، دربند، بادكوبه و هر جا از ولايات طالش را با خاكي كه الآن در تحت تصرف دولت روسيه است و تمامي داغستان، گرجستان، محال شوره گل، آچوق باش، كورنه، مينگرلي، آبخازي و تمامي الكا و اراضي كه در ميانه قفقازيه و سرحدات معينه الحاله بوده و نيز آنچه از اراضي درياي قفقازيه الي كنار درياي خزر متصل است مخصوص و متعلق به ممالك آمپيريه روسيه مي داند.
فصل چهارم- اعليحضرت خورشيد رايت، امپراطور قدر قدرت، پادشاه اعظم ممالك ايران به جهت اثبات اين معني كه بنابر همجواريت طالب و راغب است كه در ممالك شاهانه ايران مراتب استقلال و اختيار پادشاهي را در بناي اكيد مشاهده و ملاحظه نمايند، لهذا از خود و از عوض وليعهدان عظام اقرار مي نمايند كه هر يك از فرزندان عظام ايشان كه به وليعهدي دولت ايران تعيين مي گردد هر گاه محتاج به اعانت و امدادي از دولت روسيه باشد مضايقه ننمايد، تا از خارج كسي نتواند دخل در مملكت ايران نمايد و به امداد و اعانت روس دولت ايران مستقر و محكم گردد، و اگر در سر امور داخله مملكت ايران فيمابين شاهزادگان مناقشتي دولت روس را در آن ميانه كاري نيست، تا پادشاه وقت خواهش نمايد.
فصل پنجم- كشتيهاي دولت روسيه كه براي معاملات بر روي درياي خزر تردد مي نمايند به دستور سابق مأذون خواهند بود كه به سواحل و بنادر جانب ايران عازم و نزديك شوند و زمان طوفان و شكست كشتي از طرف ايران اعانت و ياري دوستانه نسبت به آنها بشود. كشتيهاي جانب ايران هم به دستور سابق مأذون خواهند بود كه براي معامله روانه سواحل روسيه شوند و به همين نحو در هنگام شكست و طوفان از جانب روسيه اعانت و ياري دوستانه درباره ايشان معمول گردد. كشتيهاي عسكريه جنگي روسيه به طريقي كه در زمان دوستي و يا در هر وقت كشتيهاي جنگي دولت روسيه با علم و بيدق در درياي خزر بوده اند حال نيز محض دوستي اذن داده مي شود كه به دستور سابق معمول گردد و أحدي از دولتهاي ديگر سواي دولت روس كشتيهاي جنگي در درياي خزر نداشته باشد.
فصل ششم- تمام اسرايي كه در جنگها گرفته شده اند يا اينكه به اهالي طرفين اسير شده از كريستيان و يا هر مذهب ديگر باشند مي بايد الي وعده سه ماه هلالي بعد از تصديق و خط گذاردن در اين عهدنامه از طرفين مرخص و رد گرديده هر يك از جانبين خرج و مايحتاج به اسراي مزبوره داده به قرا كليسا رسانند و وكلاي سر حدات طرفين به موجب نشر اعلامي كه در خصوص فرستادن آنها به جاي معين به يكديگر مي نمايند اسراي جانبين را باز دريافت خواهند كرد و آنانكه به سبب تقصير يا خواهش خود از مملكتين فرار نموده اند، أذن به آن كساني كه به رضا و رغبت خود اراده آمدن داشته باشند داده شود كه به وطن خود مراجعت نمايند، و هر كس از هر قومي چه اسير و چه فراري كه نخواسته باشد بيايد كسي را با او كاري نيست و عفو و تقصيرات از طرفين نسبت به فراريان اعطا خواهد شد.
فصل هفتم- علاوه از قرار و اظهار مزبوره بالا رأي بيضا ضياي اعليحضرت كيوان رفعت، امپراطور اعظم روسيه و اعليحضرت قدر قدرت، پادشاه اعظم ممالك ايران قرار يافته كه ايلچيان معتمد طرفين كه هنگام لزوم مأمور و روانه دارالسلطنه جانبين مي شوند بر وفق لياقت رتبه امور، كليه مرجوعه ايشان را حاصل و پرداخت و سجل نمايند و به دستور سابق وكلايي كه از دولتين، بخصوص حمايت ارباب معاملات در بلاد مناسبه طرفين تعيين و تمكين گرديده زياده از ده نفر عمله نخواهند داشت و ايشان به اعزاز شايسته مورد مراعات گرديده و به احوال ايشان هيچ گونه زحمت نرسيده، بل زحمتي كه به رعاياي طرفين عايد گردد و به موجب عرض و اظهار وكلاي مزبوره رضاي ستمديدگان جانبين داده شود.
فصل هشتم- در باب آمد و شد قوافل و ارباب معاملات در ميان ممالك دولتين عليتيٌن اذن داده مي شود كه هر كس از اهالي تجٌار بخصوص به ثبوت اينكه دوست رعايا و ارباب معاملات متعلقه به دولت بهيه روسيه و يا تجار متعلق به دولت عليٌه ايران مي باشند، از دولت خود يا از سر حدٌداران تذكره و يا كاغذ راه در دست داشته باشند، از طريق بحر و بر به جانب ممالك اين دو دولت بدون تشويش آيند و هر كس هرقدر خواهد ساكن و متوقف گشته به امور معامله و تجارت اشتغال نمايند، و زمان مراجعت آنها به اوطان خود از دولتين مانع ايشان نشوند. آنچه مال و تنخواه از امكنه ممالك روسيه به ولايات ايران و نيز از طرف ايران به ممالك روسيه برند و به معرض بيع رسانند و يا معاوضه با مال و اشياء ديگر نمايند، اگر در ميان ارباب معاملات طرفين بخصوص طلب و غيره شكوه و ادعايي باشد به موجب عادت مألوفه به نزد وكلاي طرفين يا اگر وكيل نباشد نزد حاكم آنجا رفته امور خود را عرض و اظهار سازد تا ايشان از روي صداقت، مراتب ادعاي آنها را مشخص و معلوم كرده، خود و يا به معرفت ديگران قطع و فصل كار را ساخته نگذارند تعرٌض و زحمتي به ارباب معاملات عايد بشود.
در باب تجٌار طرف ممالك روسيه كه وارد ممالك ايران مي شوند مأذون خواهند بود كه اگر با اموال و تنخواه خودشان به جانب ممالك پادشاهانه ديگر كه دوست ايران مي باشند بروند از طرف دولت ايران بي مضايقه تذكرات راه به ايشان بدهند و همچنين از طرف دولت روس در ماده تجارت اهالي دولت ايران كه از خاك ممالك روسيه به جانب ساير ممالك پادشاهانه كه دوست دولت روسيه باشند مي روند، معمول خواهد شد.
وقتي كه از رعاياي دولت روسيه در زمان توقف و تجارت. در ممالك ايران فوت شده باشد اموال و املاك او در ايران بماند چون مايعرف او از مال رعاياي دولت دوست است، لهذا مي بايد اموال مفوت به موجب قبض الوصول شرعي رد و تسليم ورثه مفوت گردد و نيز اذن خواهد داد كه املاك مفوت را اقوام او بفروشند، چنانكه كه اين معني در ممالك روسيه و پادشاهان ديگر دستور و عادت بوده متعلق به هر دولت باشد مضايقه نمي نمايند.
فصل نهم- باج و گمرك اموال تجار طرف دولت بهيه روسيه كه به بنادر و بلاد ايران مي آورند از يك تومان پانصد دينار در يك بلده گرفته از آنجا با اموال مزبوره به هر ولايت ايران بروند چيزي مطالبه نكرده و همچنين از اموالي كه از ممالك ايران بيرون مي آورند آن قدر گرفته زياده به عنوان خرج و توجيه و تحميل و اختراعات چيزي از تجار روسيه با شرٌ و شلتاق مطالبه نشود و به همين نحو در يك بلده باج و گمرك تجٌار ايران كه به بنادر و ممالك روسيه مي آورند و يا بيرون مي برند به دستور گرفته، اختلافي به هيچ وجه نداشته باشند.
فصل دهم- بعد از نقل اموال تجٌار به بنادر كنار دريا و يا آوردن از راه خشكي به بلاد سرحدات دولتين اذن و اختيار به تجٌار و ارباب معاملات طرفين داده شده كه اموال خودشان را فروخته و اموال ديگر خريده و يا معاوضه كرده، ديگر از امناي گمرك و مستاجرين طرفين اذن نخواسته باشند، زيرا كه بر ذمٌه امناي گمرك و مستأجرين لازم است كه ملاحظه نمايند تا معطٌلي و تأخير در كار ارباب معاملات وقوع نيافته، باج خزانه را از بايع يا از مبيع (يا از مشتري) هر نوع با هم سازش مي نمايند بازيافت دارند.
فصل يازدهم- بعد از تصديق و خط گذاردن در اين شروط نامه، وكلاي مختار دولتين عليٌتين بلاتأخير به اطراف جانبين اعلام و اخبار مي نمايند و امر اكيد بخصوص بالمرٌه ترك و قطع امور عداوت و دشمني به هر جا ارسال خواهند كرد. شرط اين شروط نامه الحاله كه بخصوص استدامت مصالحه دائمه طرفين مستقر و دو قطعه مشروحه با ترجمان خطٌ فارسي مرقوم و محرٌر و از وكلاي مختار مأمورين دولتين عليٌتين مزبوره بالتصديق و با خطٌ و مهر مختم گرديده و مبادله با يكديگر شده است مي بايست از طرف اعليحضرت خورشيد رتبت. پادشاه اعظم، امپراتور اكرم، مالك كل ممالك روسيه و از جانب اعليحضرت قدر قدرت، پادشاه والا جاه ممالك ايران به امضاي خطٌ شريف ايشان تصديق گردد و چون اين صلحنامه مشروحه مصدٌقه مي بايد از هر دو دولت پايدار به وكلاي مختار برسد، لهذا از دولتين عليٌتين در مدت سه ماه هلالي وصول گردد.
تحريرآ في معسكر روسيه در رودخانه زيوه من محال گلستان متعلٌقه قراباغ به تاريخ بيست و نهم شهر شوال المكرم سنه يك هزار و دويست و هشت هجري نبوي مطابق دوازدهم ماه اكتوبر سنه يك هزار و هشتصد و سيزده عيسوي سمت تحرير رفت. 

متن قرارداد تركمن چاي

دیباچه عهدنامه ایران و روس

الحمدالله الوافی و الكافی بعد از انعقاد عهدنامه مباركه گلستان و مبادلات و معاملات دوستانه دولتین علیتین و ظهور آداب كمال مهربانی و یكجهتی حضرتین بهیٌتین به مقتضای حركات آسمانی برخی تجاوزات ناگهانی از جانب سر حد داران طرفین به ظهور رسیده كه موجب سنوح غوایل عظیمه شد و از آن جا كه مرآت ضمایر پادشاهانه جانبین از غبار این گونه مخاطرات پاك بود اولیای دولتین علیتین تجدید عهد مسالمت را اهتمامات صادقانه و كوشش های منصفانه در دفع و رفع غایله اتفاقیه به ظهور رسانیده عهدنامه مباركه جدید به مبانی و اصولی كه در طی فصول مرقومه مذكور است مرقوم و مختوم آمد به مهر وكلای دولتین علیتین و در ماه شوال در سال هزار و دویست و چهل و نه هجری به امضای همایون شرف استقرار و استحكام پذیرفت. بر اولیای دولتین لازم است كه از این پس در تحصیل موجبات مزید دوستی و موافقت اهتمامات صادقانه مبذول دارند و اسباب استحكام و استقرار معاهده مباركه را به مراودات دوستانه متزاید خواهند و اگر در معدات تكمیل امور دوستی قصوری بینند به امضای خواهشهای منصفانه تدارك آن را لازم بشمارند و دقیقه از دقایق دوستی را مهمل و متروك نگذارند.

بسم الله الرحمن الرحیم



چون اعلیحضرت قضا قدرت، پادشاه اعظم والاجاه، امپراطور اكرم شوكت دستگاه، مالك بالاستحقاق كل ممالك روسیه و اعلیحضرت كیوان رفعت خورشید رایت، خسرو نامدار پادشاه اعظم با اقتدار ممالك ایران، چون هر دو علی السویه اراده و تمنای صادقانه دارند كه به نوایب و مكاره جنگی كه بالكلیه منافی رأی والای ایشان است نهایتی بگذارند و سنتهای قدیم حسن مجاورت و مودت را ما بین این دو دولت بواسطه صلحی كه متضمن دوام باشد و بواعث خلاف و نفاق آتیه را دور كنند در بنای مستحكم استقرار دهند، لهذا برای تقدیم این كار خجسته آثار اعلیحضرت امپراطور كل ممالك روسیه جناب ژان پاسكویچ‌‌‌‍‌‌، جنرال آنفاندری، سردار عسكر جداگانه قفقاز، ناظم امورات ملكیه گرجستان و ولایات قفقاز و حاجی ترخان، مدیر سفاین حربیه بحر خزر، صاحب حمایلات الكسندر نویسكی مقدس مرصع به الماس، به آن مقدس مرتبه اول مرصع به الماس، ولادیمیر مقدس مرتبه اول و گیورگی مقدس مرتبه دویم و صاحب دو شمشیر افتخار یكی طلا موسوم«برای شجاعت» و دیگری مرصع به الماس و صاحب حمایلات دول خارجه مرتبه اولین عقاب سرخ پیكر پروسیه، هلال دولت عثمانی و نشان های دیگر و جناب «الكسندر اوبرو سكوف» صاحب حمایلات مقدسه ثالث ولادیمیر، مرتبه ثانی سن استانیسلاس لهستان، مرتبه دوم سن ژان بیت، و از طرف اعلیحضرت قویشوكت پادشاه ممالك ایران نواب مستطاب والا شاهزاده نامدار عباس میرزا را وكلای مختار خود تعیین كردند و ایشان بعد از آن كه در تركمنچای مجتمع شدند و اختیار نامه خود را مبادله كرده و موافق قاعده و شایسته دیدند، فصول آتیه را تعیین و قرارداد كردند:

فصل اول- بعد الیوم ما بین اعلیحضرت امپراطور كل ممالك روسیه و اعلیحضرت پادشاه ممالك ایران و ولیعهدان و اخلاف و ممالك و رعایای ایشان مصالحه و مودت و وفاق كاملی إلی یوم الأبد واقع خواهد بود.

فصل دویم- چون جدال و نزاعی كه فیما بین عهد كنندگان رفیع الاركان واقع شد و امروز بسعادت منقطع گردید، عهود و شروطی را كه بموجب عهدنامه گلستان، بر ذمت ایشان لازم بود موقوف و متروك می دارد، لهذا اعلیحضرت كل ممالك روسیه و اعلیحضرت پادشاه ممالك ایران چنین لایق دیدند كه به جای عهدنامه مزبوره گلستان، عهدنامه دیگر به این شروط و عهود و قیود قرار دهند كه ما بین دو دولت روس و ایران بیشتر از پیشتر موجب استقرار و انتظام روابط آتیه صلح و مودت گردد.

فصل سیم- اعلیحضرت پادشاه ممالك ایران از جانب خود و از جانب ولیعهدان و جانشینان به دولت روسیه واگذار می كند تمامی الكای نخجوان و ایروان را - خواه این طرف روس باشد یا آن طرف. و نظر به تفویض، اعلیحضرت ممالك ایران تعهد می كند كه بعد از امضاء این عهدنامه، در مدت شش ماه، همه دفتر و دستور العمل متعلق به اداره این دو دولت مذكوره باشد به تصرف امرای روسیه بدهند.

فصل چهارم- دولتین علیتین معاهدتین عهد و پیمان می كنند كه برای سر حد فیما بین دو مملكت بدین موجب سر حد وضع نمایند:

از نقطه سر حد ممالك عثمانی كه از خط مستقیم به قله كوه آغری كوچك أقرب است. ابتدا كرده، این خط تا به قله آن كوه كشیده می شود و از آنجا به سر چشمه رودخانه مشهور به قرا سوی پایین كه از سراشیب جنوبی آغری كوچك جاریست فرود آمده، به متابعت مجرای این رودخانه تا به التقای آن رودخانه ارس در مقابل شرور ممتد می شود. چون این خط به آن جا رسید به متابعت مجرای ارس تا به قلعه عباس آباد می آید و در تعمیرات و ابنیه خارجه آن كه در كنار راست ارس واقع است نصف قطری بقدر نیم آغاج كه عبارت از سه ورس و نیم روسی است رسم می شود و این نصف قطر در همه اطراف امتداد می یابد. همه اراضی و عرصه كه در این نصف قطر محاط و محدود می شود بالانفراد متعلق به روسیه خواهد داشت و از تاریخ امروز در مدت دو ماه با صحت و درستی كامل معین و مشخص خواهد شد و بعد از آن از جایی كه طرف شرقی این نصف قطر متصل به ارس می شود خط سر حد شروع و متابعت مجرای ارس می كند تا به مسیر یدی بلوك و از آن جا از خاك ایران به طول مجرای ارس امتداد می یابد با فاصله و مسافت سه آغاج كه عبارتست از بیست و یك ورس روسی.

بعد از وصول به این نقطه خط سر حد به استقامت از صحرای مغان می گذرد تا به مجرای رودخانه موسومه بالهارود به محلی كه در سه فرسخی واقع است كه عبارتست از بیست و یك ورس روسی پایین تر از ملتقای دو رودخانه كوچك موسوم به آدینه بازار و ساری قمیش و از آن جا این خط به كنار چپ بالهارود تا به ملتقای رودخانه های مذكور آدینه بازار و ساری قمیش صعود كرده به طول كنار راست رودخانه آدینه بازار شرقی تا به منبع رودخانه و از آن جا تا به اوج بلندی های جگیر امتداد می یابد، به نوعی كه جمله آبهایی كه جاری به بحر خزر می شوند متعلق به روسیه خواهد بود و همه آبهایی كه سراشیب و مجرای آنها به جانب ایران است تعلق به ایران خواهد داشت.

و چون سر حد دو مملكت این جا بواسطه قلل جبال تعیین می یابد، لهذا قرار داده شد كه پشته هایی كه از این كوهها به سمت بحر خزر است به روسیه و طرف دیگر آنها به ایران متعلق باشد. از قله های بلندی های جگیر خط سر حد تا به قله كمر قویی به متابعت كوههایی می رود كه طالش را از محال ارشق منفصل می كند. چون قلل جبال از جانبین مجرای میاه را می دهند، لهذا در این جا نیز خط سر حد را همان قسم تعیین می كند كه در فوق در باب مسافت واقعه بین منبع و آدینه بازار و قلل جگیر گفته شد و بعد از آن خط سر حد از قله كمر قویی به بلندی های كوههایی كه محال زوند را از محال ارشق فرق می دهد متابعت می كند تا به سر حد محال ولكیج همواره بر طبق همان ضابطه كه در باب مجرای میاه معین شد، محال زوند بغیر از آن حصه كه در سمت مخالف قلل جبال مذكوره واقع است از این قرار حصه روسیه خواهد بود. از ابتدای سر حد محال ولكیج خط سر حد ما بین دو دولت به قلل جبال كلوتوپی و سلسله كوههای عظیم كه از ولكیج می گذرد متابعت می كند تا به منبع شمالی رودخانه موسوم به آستارا پیوسته به ملاحظه همان ضابطه در باب مجرای میاه و از آن جا خط سرحد متابعت مجرای این رودخانه خواهد كرد تا به ملتقای دهنه آن به بحر خزر و خط سر حد را كه بعد از این متصرفات روسیه و ایران را از هم فرق خواهد داد تكمیل خواهد نمود.

فصل پنجم- اعلیحضرت پادشاه ممالك ایران برای اثبات دوستی خالصانه كه نسبت به اعلیحضرت امپراطور كل ممالك روسیه دارد به این فصل از خود و از عوض اخلاف و ولیعهدان سریر سلطنت ایران تمامی الكا و اراضی و جزایری را كه در میانه خط حدود معینه در فصل مذكوره فوق و قلل برف دار كوه قفقاز و دریای خزر است و كذا جمیع قبایل را چه خیمه نشین چه خانه دار، كه از اهالی و ولایات مذكوره هستند واضحاً و علناً الی الابد مخصوص و متعلق به دولت روسیه می داند.

فصل ششم- اعلیحضرت پادشاه ممالك ایران به تلافی مصارف كثیره كه دولت روسیه را برای جنگ واقعه بین الدولتین اتفاق افتاده و همچنین به تلافی ضررها و خسارت هایی كه به همان جهت به رعایای دولت روسیه رسیده تعهد می كند كه بواسطه دادن مبلغی وجه نقد آنها را اصلاح نماید و مبلغ این وجه بین الدولتین به ده كرور تومان رایج قرارگرفت كه عبارت است از بیست میلیون مناط سفید روسی، و چگونگی در موعد و رهاین فصول این وجه در قرارداد علاحده كه همان قدر قوت و اعتبار خواهد داشت كه گویا لفظاً به لفظ در این عهدنامه مصالحه حالیه مندرج است، معین خواهد شد.

فصل هفتم- چون اعلیحضرت پادشاه ممالك ایران شایسته و لایق دانسته همان فرزند خود عباس میرزا را ولیعهد و وارث تخت فیروزی بخت خود تعیین نموده است، اعلیحضرت امپراطور كل ممالك روسیه برای این كه از میل های دوستانه و تمنای صادقانه خود كه در مزید استحكام این ولیعهدی دارد به اعلیحضرت پادشاهی شاهنشاه ممالك ایران برهانی واضح و شاهدی لایح بدهد، تعهد می كند كه از این روز به بعد شخص وجود نواب مستطاب والا شاهزاده عباس میرزا را ولیعهد و وارث برگزیده تاج و تخت ایران شناخته، از تاریخ جلوس به تخت شاهی، پادشاه بالاستحقاق این مملكت می داند.

فصل هشتم- سفاین تجارتی روس مانند سابق استحقاق خواهند داشت كه به آزادی بر دریای خزر به طول سواحل آن سیر كرده به كناره های آن فرود آیند و در حالت شكست كشتی در ایران اعانت و امداد خواهند یافت و همچنین كشتیهای تجارتی ایران را استحقاق خواهد بود كه به قرار سابق در بحر خزر سیر كرده، به سواحل روس آمد و شد نمایند و در آن سواحل در حال شكست كشتی به همان نسبت استعانت و امداد خواهند یافت. در باب سفاین حربیه كه علم های عسكریه روسیه دارند چون از قدیم بالانفراد استحقاق داشتند كه در بحر خزر سیر نمایند، لهذا همین حق مخصوص كما فی السابق امروز به اطمینان به ایشان وارد می شود، به نحوی كه غیر از دولت روسیه هیچ دولت دیگر نمی تواند در بحر خزر كشتی جنگی داشته باشد.

فصل نهم- چون مكنون خاطر اعلیحضرت امپراطور كل ممالك روسیه و اعلیحضرت پادشاه ممالك ایران است كه من كل الوجوه عهودی را كه به این سعادت و میمنت ما بین ایشان مقرر گشته مستحكم نمایند، لهذا قرارداد نمودند كه سفراء و وكلا و كارگزارانی كه از جانبین به دولتین علیتین تعیین می شود- خواه برای انجام خدمت های اتفاقی یا برای اقامت دایمی - به فراخور مرتبه و موافق شأن دولتین علیتین و بملاحظه مودتی كه باعث اتحاد ایشان گشته به عادت ولایت مورد اعزاز و احترام شوند و در این باب دستور العملی مخصوص و تشریفاتی قرار خواهند كرد كه از طرفین مرعی و ملحوظ گردد.

فصل دهم- چون اعلیحضرت امپراطور كل روسیه و اعلیحضرت پادشاه ممالك ایران استقرار و افزایش روابط تجارت را ما بین دو دولت مانند یكی از نخستین فواید ملاحظه كردند كه می بایست از تجدید مصالحه حاصل شود، لهذا قرارداد نمودند كه تمامی اوضاع و احوال متعلقه به حمایت تجارت و امنیت تبعه دو دولت را به نوعی كه متضمن مرابطه كامله باشد معین و منتظم و در معاهده جداگانه ای كه به این عهدنامه ملحق و ما بین وكلای مختار جانبین مقرر و مانند جزو متمم او مرعی و ملحوظ میشود مضبوط و محفوظ دارند.

اعلیحضرت پادشاه ممالك ایران برای دولت روس كما فی السابق این اختیار را مرعی می دارد كه در هر جا كه مصلحت دولت اقتضا كند كونسولها و حامیان تجارت تعیین نمایند و تعهد می كند كه این كونسولها و حامیان تجارت را كه هر یك زیاده از ده نفر اتباع نخواهد داشت فراخور رتبه ایشان مشمول حمایت و احترامات و امتیازات سازد و اعلیحضرت امپراطور كل ممالك روسیه از جانب خود وعده می كند كه درباره كونسولها و حامیان تجارت اعلیحضرت پادشاه ممالك ایران به همین وجه مساوات كامله مرعی دارد.

در حالتی كه از جانب دولت ایران نسبت به یكی از كونسولها و حامیان تجارت روسیه شكایتی محققه باشد، وكیل و یا كارگزار دولت روس كه در دربار اعلیحضرت پادشاه ممالك ایران متوقف خواهد بود و این حامیان و كونسولها بلاواسطه در تحت حكم او خواهد شد، او را از شغل خود بیدخل داشته به هر كه لایق داند اداره امور مزبور را بر سبیل عادیه رجوع خواهد كرد.



فصل یازدهم- همه امور و ادعا های تبعه طرفین كه به سبب جنگ به تأخیر افتاده بعد از انعقاد مصالحه موافق عدالت به اتمام خواهد رسید و مطالباتی كه رعایای دولتین جانبین از یكدیگر یا از خزانه داشته باشند به تعجیل و تكمیل وصول پذیر خواهد شد.

فصل دوازدهم- دولتین علیتین معاهدتین بالاشتراك در منفعت تبعه جانبین قرارداد می كنند كه برای آنهایی كه مابین خود به سیاق واحد در دو جانب رود ارس املاك دارند موعدی سه ساله مقرر نمایند تا به آزادی در بیع یا معاوضه آنها قدرت داشته باشند، لكن اعلیحضرت امپراطور كل روسیه از منفعت این قرارداد در همه آن مقداری كه به او تعلق و واگذار می شود، سردار سابق ایروان حسین خان و برادر او حسن خان و حاكم سابق نخجوان كریم خان را مستثنی می دارد.

فصل سیزدهم- همه اسیرهای جنگی دولتین خواه در مدت جنگ آخر باشد یا قبل از آن و همچنین تبعه طرفین كه به اسیری افتاده باشند از هر ملت كه باشد همگی بغایت چهار ماه به آزادی مسترد و بعد از آنكه جیره و سایر تداركات لازمه به آنها داده شد به عباس آباد فرستاده می شوند تا اینكه به دست مباشرین جانبین كه در آن جا مأمور گرفتن و تداركات فرستادن ایشان به ولایت خواهد بود تسلیم شوند.

دولتین علیتین در باب همه اسیرهای جنگ و تبعه روس و ایران كه به اسیری افتاده و به علت دوری مكان هایی كه در آن جا بوده اند یا به علت اوضاع و اسباب دیگر بعینه مسترد نشده باشند، همان قرارداد را می كنند و هر دو دولت ایٌ وقت كان اختیار بی حد و نهایت خواهند داشت كه آنها را مطالبه كنند و تعهد می كنند كه هر وقت اسیر خود به دولت عرض نماید یا ایشان را مطالبه كنند از جانبین مسترد سازند.

فصل چهاردهم- دولتین علیتین معاهدتین جلای وطن كنندگان و فراریان را كه قبل از جنگ یا در مدت آن به تحت اختیار جانبین گذاشته باشند مطالبه نمی كنند ولیكن برای منع نتایج مضره جانبین كه از مكاتبات و علاقه خفیه بعضی از این فراریان با هم ولایتیان یا اتباع قدیم ایشان حاصل می تواند شد، دولت ایران تعهد می كند كه حضور و توقف اشخاصی را كه الحال یا بعد از این باسمه به او مشخص خواهد شد از متصرفات خود كه مابین ارس و خط رودخانه مرسوم به جهریق و دریا و حد ارومی و رودخانه مشهور به جیقتو و قزل اوزن تا التقای آن به دریا واقع است رخصت می دهد.

اعلیحضرت امپراطور كل ممالك روسیه از جانب خود همچنین وعده می كند كه فراریان ایران را در ولایت قراباغ و نخجوان و كذالك در آن حصه ولایت ایروان كه در كنار راست رود ارس واقع است اذن توطن و سكنی ندهد، لیكن معلوم است كه این شرط مجری و معمول نبوده و نخواهد بود، مگر در باب اشخاصی كه صاحب مناصب ملكیه یا مرتبه و شأن دیگر باشد، مانند خوانین و بیك ها و ملا های بزرگ كه صورت رفتار ها و اغواها و مخابرات و مكاتبات خفیه ایشان درباره همولایتیان و اتباع و زیر دستان قدیم خود موجب یك نوع رسوخ و تأثیر به افساد و اخلال تواند شد.

در خصوص رعایای عامه مملكتین مابین دولتین قرارداده شده كه رعایای جانبین كه از مملكتی به مملكت دیگر گذشته باشند، یا بعد از این بگذرند مأذون و مرخص خواهند بود كه در هر جایی كه آن دولت كه این رعایا به تحت حكومت و اختیار او گذاشته باشند مناسب داند سكنی و اقامت كنند.

فصل پانزدهم- اعلیحضرت پادشاه ممالك ایران به این حسن اراده كه آرام و آسایش را به ممالك خود باز آورد و موجبات مكاره را كه اكنون به سبب این جنگ و خصومت بر اهالی مملكت روی آورده و به جهت انعقاد این عهدنامه كه به فیروزی تمام سمت انجام می پذیرد از ایشان دور كرده، همه رعایا و ارباب مناصب آذربایجان عفو كامل و شامل مرحمت می فرمایند و هیچ یك از ایشان بدون استثنای مراتب و طبقات به جرم عرضه ها و عملها و رفتارهای ایشان كه در مدت جنگ یا در اوقات تصرف چند وقت قشون روسیه از ایشان ناشی شده نباید معاقب شوند و آزار ببینند و نیز از امروز یكساله مهلت به ایشان مرحمت می شود كه به آزادی با عیال خود از مملكت ایران به مملكت روس انتقال نمایند و اموال و اشیاء خود را نقل یا بیع كنند، بدون اینكه از جانب دولت یا حكام ولایت اندك ممانعت كنند یا از اموال و اشیاء منقوله یا مبیعه ایشان حقی و مزدی اخذ نمایند.

و در باب املاك ایشان پنج سال موعد مقرر می شود كه در آن مدت بیع به حسب خواهش خود بنا گذاری در باب آنها نمایند، و از این عفو و بخشش مستثنی می شوند كسانی كه در این مدت یكساله به سبب بعضی تقصیرها و گناههایی كه مستلزم سیاست دیوانخانه باشد مستوجب عقوبت می گردد.

فصل شانزدهم- بعد از امضای این عهدنامه مصالحه، فی الفور وكلای مختار جانبین اهتمام خواهند داشت كه به همه جا دستورالعمل و حكم های لازمه بفرستند تا بلا تأخیر خصومت را ترك نمایند.

این عهدنامه مصالحه كه در دو نسخه به یك مضمون ترتیب یافته است و به دستخط وكلای مختار جانبین رسیده به مهر ایشان ممهور و مابین ایشان مبادله شده است. از جانب اعلیحضرت امپراطور كل ممالك روسیه و اعلیحضرت پادشاه ممالك ایران مصدق و ممضی و تصدیق نامه های متداوله كه به دستخط مخصوص ایشان مزین خواهد بود و در مدت چهارماه یا زودتر اگر ممكن باشد مابین وكلای مختار ایشان مبادله خواهد شد.

تحریراً در قریه تركمان چای، به تاریخ دهم شهر(؟) فیورال روسی سنه یك هزار و هشتصد و بیست و هشت (1828م.) مسیحیه كه عبارت است از پنجم شهر شعبان المعظم سنه یك هزار و دویست و چهل و سه (1243ق.) هجری به ملاحظه و تصدیق نواب نایب السلطنه رسید و به امضای وزیر دول خارجه عالیجاه میرزا ابوالحسن خان رسید.

لطفا به اسكلت هاي اين عكس ها نگاه كنيد و لطفا به ديگران بفرستيد


در شهر سدلايك جمهوري چك يك كليساي جالب (عجيب) وجود دارد. اين كليسا از چوب  يا سيمان يا آهن ساخته نشده است. بجاي اينها از بدن مسلمانان (ترك هاي سلجوقي) ساخته شده است. در سال 1218 پاپ وقت برای نشان دادن غرورش دستور داد این کلیسا را از استخوان های  مسلمانانی که برای ساخت این کلیسا کشته شده بودند،درست کنند-
در ساخت این کلیسا استخوان چهل هزار مسلمان به کار رفته است.
آنها مي گويند مسلمان ها تروريست هستند... دقيقا به خودتان يك نگاه بياندازيد!!!


منبع:http://alaiwah.wordpress.com/2009/12/26/a-church-in-czech-republic-made-of-muslim-bones/

چهارشنبه، آبان ۱۹، ۱۳۸۹

آتا تورك دن بيرخاطيره



يونان شاهي ايزميري ايشغال اتديكدن سونرا اوز سيكونت گاهينا ايزميرده گدنده تورك بايراغين پيله لر اوستونده سرديرميش و او اوجا بايراغي اياقلياراق بويوك بير ادبسيزليكله ايستيراحت گاهينا گيرميشدي. بو اخلاقسيزليقي گوروب و خاطيريندن سيلنمه ين خالق ، تورك اوردوسو ايزميري ينيدن آلديقدان سونرا يونان بايراقين همن او سكونت گاهين پيله لري اوستونده سرميشدي. آمما اولو اوندر موصطافا كامال آتاتورك بايراغي چينه مه ميش و بايراقي اياق آلتيندان آلينماسين امر اتميشدي. چونكي او بيلگه ، نزاكتلي ، اينجه و سياستلي و عيني حالدا درايتلي بير رهبريدي. بويوك آتا تورك بيليردي كي اوبيري خالقلارا تحقير اتمك تورك خالقينا ياراشماز.
Ata türk dən bır xatırə
Yunan şahı ızmırı ışğal etdıkdən sonra oz sikünətgahına izmirdə gedəndə türk bayrağın pilələr ostündə sərdirmiş və o oca bayrağı ayaqlıaraq büyük bir ədəbsizliklə istirahətgahına girmişdi . Bu əxlaqsızlıqı gürüb və xatirindən silənmiyən xalq , türk ordusu ızmırı yenidən aldıqdan sonra Yunan bayraqın həmən o sikünətgahın pilələri ostündə sərmişdi , amma olu ondər Mustafakamal Ataturk bayrağı çinəməmiş və bayraqı ayaq altından alınmasın əmr etmışdı . çünki o bilgə , nəzakətlı , incə və siyasətli və eyni halda dirayətlı bir rəhbəridi . Büyük Ata türk bilirdi ki obırı xalqlara təhqir etmək türk xalqına yaraşmaz .

10Kasım - Ulu Önder Atatürk'ü Anıyoruz

Cumhuriyetimizin kurucusu ve Kurtuluş Savaşı Gazisi Mustafa Kemal ATATÜRK’ün 72.Ölüm yıl dönümünü saygı ve rahmetle anıyoruz.


Atatürk'ten Son Mektup

Siz beni halâ anlayamadınız.
Ve anlamayacaksınız çağlarca da...
Hep tutturmuş "Yıl 1919, Mayıs'ın 19'u" diyorsunuz.
Ve eskimiş sözlerle beni övüyor, övüyorsunuz.
Mustafa Kemâl'i anlamak bu değil,
Mustafa Kemâl ülküsü, sadece söz değil.

Bırakın o altın yaprağı artık,
Bırakın rahat etsin anılarda şehitler.
Siz bana, neler yaptınız ondan haber verin.
Hakkından gelebildiniz mi yokluğun, sefaletin?
Mustafa Kemâl'i anlamak yerinde saymak değil.
Mustafa Kemâl'in ülküsü, sadece söz değil.

Bana, muştular getirin bir daha,
Uygar uluslara eşit yeni buluşlardan..
Kuru söz değil, iş istiyorum sizden anladınız mı?
Uzaya Türk adını Atatürk kapsülüyle yazdınız mı?
Mustafa Kemâl'i anlamak avunmak değil,
Mustafa Kemâl ülküsü, sadece söz değil.

Halâ, o, acıklı ağıtlar dudaklarınızda,
Halâ oturmuş, 10 Kasımlarda bana ağlıyorsunuz.
Uyanın artık diyorum, uyanın, uyanın!
Uluslar, feşine çıkıyor, uzak dünyaların..
Mustafa Kemâl'i anlamak gözboyamak değil,
Mustafa Kemâl ülküsü, sadece söz değil..


Beni seviyorsanız eğer ve anlıyorsanız;
Laboratuvarlarda sabahlayın, kahvelerde değil.
Bilim ağartsın saçlarınızı... Kitaplar...
Ancak, böyle aydınlanır o sonsuz karanlıklar...
Mustafa Kemâl'i anlamak ağlamak değil,
Mustafa Kemâl ülküsü, sadece söz değil.

Demokrasiyi getirmiştim size, özgürlüğü..
Görüyorum ki, halâ aynı yerdesiniz, hiç ilerlememiş,
Birbirinize düşmüşsünüz, halka eğilmek dururken.
Hani köylerde ışık, hani bolluk, hani kaygısız gülen?
Mustafa Kemâl'i anlamak itişmek değil,
Mustafa Kemâl ülküsü, sadece söz değil.

Arayı kapatmanızı istiyorum uygar uluslarla.
Bilime, sanata varılmaz rezil dalkavuklarla.
Bu vatan, bu canım vatan, sizden çalışmak ister,
Paydos övünmeye, paydos avunmaya, yeter, yeter!
Mustafa Kemâl'i anlamak aldatmak değil,
Mustafa Kemâl ülküsü, sadece söz değil...

سه‌شنبه، آبان ۱۸، ۱۳۸۹

توي فولكلوري اوزره بير آچيخلاما


عزيز دوستوم ائلمان توران بير سورو وريب بو عينواندا كي ندن حنا گجه ده دامادين آتاسينين شالوارينين ساغ اياغين قتديلر؟
عزيز دوست و ديگر ماراخلي اوخويوجولارا دمه لييم كي فولكلوري آنناماق اوچون گرك بير آز بو گونوموزدن گريه قاييديب و نظرده اولان مراسيمين باشلانيش چاغلار ينا دونك. بيلديينيز كيمين آزه ربايجان مدنيت و اويغارليقي چوخ اسكي زامانلاردان باشلانيلر. قديم زامانلار اينسانلار طبيعتدن آسيلي اولاراق توي كيمي مراسيملرين زامانين بليرلرميشلر ، بو آننامداكي باهار ، ياي و پاييزين ايلك آيلاري  اكين ، بيچيم و محصولي گوتورمك زاماني و گريه قالان گونلر توي ، استيراحت و دينجلمك زامانيدي. بو اوزدن تويو اولان آييله لر ، ديگر آييله لر كيمين ايلك اونجه ائولرينين ينيدن اوناريلماسيلا سويوق آيلارين ايستيقبالينه گدرديلر. ايلك اونجه پاچالاري سيواييب و سوواق توتوب  دام ، دووار و پاجالاري سوواييب و ائوي قوناقلارين گلمه سينه آماده ادرديلر. بونا گوره حنا گجه مراسيمينده بي و امر بي معلوم اولاندان سونرا بي ، دامادين آتاسين چاغيرار و مراسيم داماد و دامادين آتاسينين قوناقلارا خوش گلدين دديك دن سونرا توي مراسيمي رسمي صورتده باشلار ،سونرا بي يا حنا گجه مراسيمينين آپاريجيسي ، امر بي دن ايستر دامادين آتاسينين ساغ اياغين قتده سين . بو عمل بير تمثيل دير بو معنادا كي داماد آتاسي نجه اياخلاري قتدييب و سوواخ توتوب ، ائوي قوناقلارا خوشا گلير بيچيمده آماده اتديسه بو گونده حاضيردير مراسيمده ايشتيراك ادنلرين هر جوره خاهيش و ايستك لرين يرينه گتيرسين تا قوناقلاربو تويدا ايلنيب و خوش زامان صرف اتسينلر. بله ليكله ايلك  رقص اوغلانين آتاسينين ايفاسيندا انجام تاپار تا اوبيري آيله فردلري ، دوستلار و قوناقلار ايجازه تاپسينلار رقص ائديب و خوش لوق و ريضايت لرين بو دويون دن گوسترسينلر.

دوشنبه، آبان ۱۷، ۱۳۸۹

وحشت دولتمردان و روشنفكران مدافع قوميتگرائي فارسي از زبان تركي

مهران بهاري 
دیروز:
١-بايد افراد خيرانديش ايراني فداكاري نموده و براي از بين بردن زبان تركي و رايج كردن زبان فارسي در آزربايجان بكوشند. مخصوصا وزارت معارف بايد عده زيادي معلم فارسي زبان بدان نواحي فرستاده، كتب و رساله ها و روزنامجات مجاني و ارزان در آنجا انتشار دهد و خود جوانان آزربايجاني بايد جانفشاني كرده، متعهد شوند تـا ميتوانند زبان تركي تكلم نكرده، به وسيله تبليغات عاقبت وخيم آن را در مغز هر ايراني جايگير كنند”
 (تقی ارانی- مقاله آزربايجان يا يك مساله مماتي و حياتي براي ايران)

١.٥-"این آرزوی ایرانیانست، آرزوی همگی ماست. ما این را به یاری خدا از پیش خواهیم برد و همه زبانها را جز فارسی از میان خواهیم برداشت. من که در اینجا ایستاده ام زبان مادرزادی من ترکی بوده ولی همه می دانند که چه کوشش هایی به کار می برم که آن زبان از ایران برافتد. ترکی برافتد، عربی برافتد، آسوری برافتد، ارمنی برافتد، کردی برافتد. ارمنیان اگر از مایند باید با زبان ما درس خوانند و سخن گویند".
 (نشریه پرچم سال ١٣٢٢ـ١٣٢١ . تجدید چاپ شده در سال ٢٠٠٤ ـ ١٣٨٣ وسیله انتشارات خاوران -صفحه ٨١):

٢-" دولت بيش از همه بايد در يك امر بسيار مواظب و شديدالعمل باشد.... مخصوصا مامورين او نبايد بگذارند كه هيچ روزنامه و كتاب و مجله اي كه به اين زبانها (تركي) در خارج از ايران منتشر شده ....داخل كشور و در بين مردم بخصوص اطفال مدارس منتشر گردد".
 (عباس اقبال آشتياني. مجله يادگار، سال دوم، شماره هاي ٣ و ٦، سال ١٣٢٤).

٣-" تنها فايده اي كه براي تدريس زبان تركي در دبستانها و رواج رسمي آن در ادارات ميتوان تصور نمود سهولت براي كودكان و مردم است.... زبان تركي يكي از عناصر مهم مليت بلكه مهمترين آنهاست.... اگر مردم آزربايجان توانستند روزنامه هاي تركي را به آساني بخوانند و به تركي چيز بنويسند و شعر بگويند ديگر چه نيازي به فارسي خواهند داشت؟..... نگارنده با آموختن پنج دقيقه زبان تركي هم در مدرسه يا دانشگاه آزربايجان مخالفم. ..... ميخواهم آموزش فارسي را اجباري و مجاني و عمومي نمايند و وسائل اين كار را فراهم آورند..... براي من ترديدي نيست كه بي هيچ زحمت و دردسري براي هيچ كس و مخالفتي از هيچ كجا به مقصود خواهيم رسيد، بي آنكه آزربايجانيها احساس كرده باشند بعد از پنجاه سال به زبان فارسي .....صحبت خواهند كرد.... بايد حتما اينكار به دست خود آزربايجانيها صورت گيرد..... مطب از دو حال خارج نيست: يا آزربايجاني ايراني هست، يا نيست. اگر هست ترك نميتواند باشد.....آزربايجانيان بايد خودشان پيشقدم شده و زبان ملي خود را رواج دهند تا كم كم تركي كه خارجي است برود."
 (دكتر محمود افشار، "يگانگي ايرانيان و زبان فارسي"، مجله آينده، سال ١٣٧٧ ، تهران).

٤-"حاجت به تذكار نيست كه ..... مجاورت تمام شمال و شمال غربي ما كه بسياري از سكنه اش ترك زبانند با تركيه، قفقاز و تركستان، موجب نگراني و بلكه مخاطره است....براي متحدالجنس نمودن ايران، بهترين كارها نشر معارف فارسي و ايران است. اما آنهم نه بطوريكه محسوس شود كه ميخواهند آنها را فارس كنند.... اقليتهاي ما مايه ادبي و معارفي ندارند."
 (محمد فروغي، يغما، شماره ٧ ، مهرماه ١٣٢٩ ، سال ٣).

٥-"هر كس تركي حرف مي زند افسار الاغ به سر او بزنيد و او را به آخور ببنديد".
 (محسني رئيس فرهنگ استان آزربايجان زمان رضا شاه)

٦-".... اشاعت معارف و زبان پارسي علاوه بر محاسن ديگر در سياست تأثير فوق العاده مهمي دارد. وقت آن رسيده است بوسيله تبديل زبان تركي به پارسي و بسط معارف ديگر مجال ندهيم … روش ديرين را تعقيب نمايند... واجب است با بودجه كافي چندين باب مدرسه مجاني ... تأسيس شود و فعلا پانزده نفر معلم ايران پرست، آشنا به رموز سياست و غير مانوس با زبان تركي از مركز براي مدارس فوق انتخاب شوند. و يكي از موارد مهم پروگرام مدارس اين باشد كه هيچ درسي به زبان تركي تدريس نشود".
 (گزارش آموزش و پرورش استرآباد (گرگان) به وزارت داخله در ارديبهشت ١٣٠٥)

٧-"مردم آزربايجان هر تعصبي كه هم دارند بايد آن تعصب را به نفع زبان فارسي و براي حفظ و حراست آن به كار بيندازند. زبان محلي امروزي را رخت عاريه اي بدانند كه بايد به تدريج به صاحبش پس داد".
 (ناطق، يغما، مجله تهران مهرماه ١٣٤٤، ص١٤).

٨-زبان ترک از برای از قفا کشیدن است-
صلاح پای این زبان ز مملکت بریدن است- دو اسبه با زبان فارسی//
بکن تَرک زبان تُرک کز تاريخ خونينش-
من از خون لاله گون کوه ارس،دشت مغان دارم//
برغم آنکه با مليت ما دشمن است ای دوست-
مکن منعم که از جان دشمنی با اين زبان دارم//
تو بايد عذر اين ناخوانده مهمان را از اين منزل-
بخواهی، دزد را من دوست تر زين مهمان دارم//
زبانی کو ندارد جز زيانکاری، ببر او را-
برای قطعش از تيغ زبان خوش امتخان دارم//
رها کن يادگار دوره ننگين چنگيزی-
برادرکشتگی با دوره چنگيزيان دارم//
تو گر کور و کر و لال و خمش باشی از اين بهتر-
که گويی از زبان ترک و تازی اين نشان دارم//
 (عارف قزويني)

٩-"بی گمان زبان تحمیلی ترکی در آذربایگان بیشتز از ۴۰۰ سال سابقه ندارد. .... و مردم آنجا باید بکوشند این زبان عاریتی را از خود دور سازند و جز به زبان فارسی و ایرانی سخن نگویند”.
 (يحيي ذكا. نشر و كتاب فرزان شماره ١٤ زمستان ٨٤)

١٠-"چند تن گمراه فرصت جو در آذربایجان-
می زنند از بهر ترکی سینه در این گیر و دار//
از پی ترویج ترکی خصم جان پارسی-
جمله در بیگانه پروردن شده پروردگار//
حیله‌ها ورزند تا ترکی بجای فارسی-
از پس اسمی شدن رسمی شود در آن دیار//
ناتوان در پارسی از گفتن شعری بلند-
رو به شعر نازل ترکی کنند از اظطرار//
ترکی ار ره کرد در آن، پارسی بومی بود-
بومی از بیگانه شومی چرا گردد فگار؟!//
من نگویم باید از آن راند ترکی را بزور-
گو یکی خر زهره هم روید میان لاله‌زار//
لیک گویم بر “دری” تفضیل ترکی نارواست-
شهد نوشان را نباشد رغبتی بر زهر مار //
 (رعدي آذرخشي)

١١-"برای فارسی کردن مردم آذربایجان باید کودکان خردسال ترك را از مادر و خانواده شان دور کرد و به خانواده های فارسی در شهرستان های فارسی زبان سپرد، تا بعد از بزرگ شدن به زبان فارسی صحبت کنند.... بايد تمام کارمندان ترک را از استانهاي ترک زبان به مناطق فارس فرستاده و به جايشان کارمندان فارسي زبان را به آزربايجان بياورند".
 (دكتر جواد شيخ الاسلامی استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران)

١٢-"آموزش رايگان و اجباري فارسي را بر تمام مردم ايران -‌در دل شهرها و در بطن روستاها‌ـ تعميم دهد و از جنجال عوام‌فريبان و يا بيگانه پرستاني كه با تأكيد بر تعليم زبان‌هاي قومي و يا تقويت گويش‌هاي بومي، تيشه بر ريشه‌ي اين زبان مشترك و فرهنگ تمام اقوام ايراني مي‌زنند، نهراسد و بي‌آنكه مانع فراگرفتن آن زبان‌ها و گويش‌ها در محدوده‌ي جغرافيايي متكلمانشان گردد، حتي يك روز هم از كوشيدن در راه رواج و رونق زبان فارسي باز نماند”.
 (نادر نادرپور، در خطاب به حاكمان ايران)

“١٣-اگر ما بتوانيم شيوه‌يي اتخاذ كنيم كه به تدريج و با نرمش زبان فارسي‌زبان مادري همه كساني گردد كه در قلمرو جغرافيايي ايران به دنيا مي‌آيند و زندگي مي‌كنند، قدم مهمي در راه وحدت ملي خود برداشته‌ايم".
 (محمد رضا باطني)

١٤-"زبان فارسی در هزاره گذشته، به دليل نقش تاريخی آن در احيای ايرانيت و هويت ملی پس از هجوم اعراب به ايران و نيز در ايجاد گنجينه غنی فرهنگ ايرانی که محصول تلاش و مشارکت همه ی اقوام و طوايف ايرانی است، زبان مشترک همه ايرانيان است".
 (بابك امير خسروي)

------------ --------- --------- ---

امروز:
١-"زبان و خط رسمي و مشترك مردم ايران فارسي است. اسناد و مكاتبات و متون رسمي و كتب درسي بايد با اين زبان و خط باشد".
 (قانون اساسي جمهوري اسلامي اصل ١٥)

٢-"زبان و خط فارسي محور اصلي وحدت و همبستگي ملي است و تقويت آنها از مباني اصلي سياست هاي كلي نظام است"
 (از مصوبه هاي مجمع تشخيص مصلحت نظام به نامهاي "سياستهاي‌ كلي‌ نظام‌ در بخش‌ اقوام‌ و مذاهب" مصوب ٠٢/١١/١٣٧٨ و "سياست‌هاي كلي نظام در خصوص وحدت و همبستگي ملي" مصوب ١٥/١١/١٣٨٤)

٣-"هويت ملي ما به خط و زبان فارسي است... زبان فارسي رمز هويت ملي ماست... در واقع همه چيز ماست... راه دست يافتن به كتب ادبيات و اخلاق علمى منحصرا آموختن زبان فارسى است. زبان فارسي نعمت الهى٬.... زبان انقلاب و دين و اسلام انقلابى و مطلوب و محبوب ملتها است.... پاسدارى از زبان فارسى در ايران و سراسر جهان بايد به عنوان يك وظيفه تلقى گردد ... در هر جاى دنيا كه هستيد بايد نسبت به ترويج زبان فارسى اهتمام كنيد". ‌‌
 (سيد علي حسيني خامنه اي. در ديدار با روِساي دانشگاهها، مؤسسات آموزش عالي و مراکز تحقيقاتي ۲۳/۵/۱۳۸۵)

٤-"بهتر است در ايران زبان آزربايجانيها به عنوان زبان معنوي آنها تلقي گردد نه زبان رسمي و مادري آنها. سوءاستفاده از مساله قوميت ها براي كشور از لحاظ امنيت ملي قابل تحمل نيست و ‌شوراي عالي امنيت ملي اجازه نخواهد داد كه كساني بخواهند با اين مسايل بازي كنند".
 (شوراي عالي امنيت ملي ايران)

٥-"ما بايد خيلي اهميت بدهيم به فارسي. فارسي بسيار زبان نيرومند است. فارسي ريشه دارتر از عربي است. فارسي زبان تمدن دنيا بوده است، فارسي مقدمه زبان عربي است. ..... ما بخصوص الان زبان فارسي بايد برايمان اهميت داشته باشد."
 (رفسنجاني رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام)

٦-"نخستين و تنها شعبه فرهنگستان زبان فارسي به زودي در تبريز مركز آزربايجان گشايش خواهد يافت .... زبان فارسي مايه‌ وحدت و انسجام و نشانگر هويت ملي ايران است، ...زبان فارسي آيينه‌ و حامل فرهنگ ماست. .... اکنون هم اصل ۱۵ اجرا می شود و منظور از آن آموزش به زبان مادری در مدارس نیست، منظور این است که اقوام آزادند در خانه های خود به زبان خودشان حرف بزنند".
 (حداد عادل)

٧-"زبان فارسي مترادف با ايران و فرهنگ ايران، و رمز هويت ملي و همبستگي مردمان ايران است. شما بايد ارتباطتان را با ايران و فرهنگ ايران و زبان فارسي حفظ كنيد... زبان فارسي حامل متعالي‌ترين ادبيات انساني است و بايد تقويت شود. رمز جاودانگي، هويت ملي و همبستگي ما، زبان فارسي است. بايد به نقطه‌اي برسيم كه تعصب فارسي به افتخار عمومي تبديل شود".
 (احمدي نژاد رئيس جمهور)

٨-"آموزش در تمام مدارس ايران در سطح آمادگي، مهد كودك، كودكستان، دبستان، راهنمایی و دبيرستان فقط به زبان فارسی انجام می‌شود. كتاب‌های درسی فقط به زبان فارسي عرضه می‌شود".
 (وزارت آموزش و پرورش)

٩-"استفاده از زبانهاي ملل مسلمان غيرفارس ساكن در ايران مانند تركي در نامگذاري اماكن زير ممنوع است: شهرها، شهركها، بندرها، رودها، جزيره ها، بزرگراهها، خيابانها، بازارها، كوچه ها، مدارس، مهد كودكها، موسسات تحقيقاتي، مجامع علمي و فرهنگي، تالار هاي عمومي، بيمارستانها، مراكز بهداشتي و درماني، سينماها، مراكز تفريحي، باغها و بوستانها، ميدان ها و پايانه ها، فرودگاهها، ايستگاههاي راه آهن، پالايشگاهها، كارخانه ها، بانك ها، مراكز ورزشي، باشگاهها، فروشگاهها، شركتها، مراكز كار و پيشه٬ اماكن٬ موسسات عمومي، ...."
 ( آيين نامه شورای عالی انقلاب فرهنگی)

١٠-"ما متوليان زبان و ادبيات فارسي هستيم، صيانت از زبان فارسي واجب عيني و ملي است".
 (وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي)

١١-"آقای رئیس جمهور، بر اساس این زمینه سازیهاست که سرانجام گروه پان ترکیستها با بی پروایی بخود اجازه می دهند تا نامه ای را با امضای شماری از نمایندگان مجلس و چند فرد شناخته شده فعال پان ترکیست درباره تحصیل و تدریس زبان ترکی در تمامی سطوح از ابتدایی تا عالی ترین سطح دانشگاهی، ایجاد فرهنگستان زبان ترکی، اختصاص یک شبکه مستقل تلویزیونی به زبان ترکی و ... را به حضور جنابعالی بفرستند و بخواهند که به خواسته هایشان پاسخ مثبت داده شود."
 (پرويز ورجاوند از رهبران جبهه ي ملي و از بنيانگذاران حزب پان ايرانيست، معاون پهلبد وزير اطلاعات محمدرضا شاه- طي نامه اي خطاب به رئيس جمهور خاتمي)

١۲-"به دستور مديران دبستان ابتدايی شرف و مدرسه راهنمايی پروين اعتصامی در روستای مينق بخش هريس در غرب تبريز، دانش آموزان اين مدارس به هنگامی که در کلاس، حياط مدرسه و در حضور مسئولان اين مدارس به زبان مادری خود ترکی صحبت مي کنند جريمه مي شوند و موظفند اسکناسهای ۲۰، ۵۰ و ۱۰۰ تومانی را بسته به ميزان جريمه تعيين شده از سوی معلمين، ناظم و يا مدير در صندوق جريمه ها بيفکنند".
 (منبع: نشريه اؤيره نجي باخيشي-شماره ۴)

١۳-"زبان فارسي [بايد] به عنوان زبان مشترك تدريس گردد و مردمان ايران نيز بايستي فارسي را به عنوان زبان مشترك فراگيرند".
 (دكتر ضياء صدرالاشرافي، مقاله سيد حسن تقي زاده).

یکشنبه، آبان ۱۶، ۱۳۸۹

وقتی دریاچه زیبای من «ارومیه» خشک می شود


یونس زارعیون


• ۳ سال است که دریاچه زیبای آذربایجان به نفس نفس افتاده و دقایق پایانی عمر خود را طی می کند. شاید نسل ما آخرین نسلی باشد که به یاد می آورد که چنین دریاچه ای بوده و زمانی در آن شنا کرده ایم و شوری دریاچه اورمیه را با چشمان و دهانمان تجربه کرده ایم ...
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۱۵ آبان ۱٣٨۹ -  ۶ نوامبر ۲۰۱۰



شاید برای نسل بعد فقط ما تعریف کننده زیبائی دریاچه شوری باشیم که از زلالی آبش ته دریا را می توانستیم ببینیم و وقتی در ساحل با بدنی پر از نمک می نشستیم انعکاس نور خورشید در دریا و سفیدی محصور کننده اش که از نمک دریا بود چشم و روح هر بیننده ای را محصور زیبائی خودش می کرد.
اما اکنون این دریاچه زیبا در حال مرگ است. دریاچه ای که لحظه های شادیمان در کنار سواحلش بخشی از عمر و زندگیمان بود. اما چرا هیچ کس متوجه نیست و کاری نمی خواهد و یا نمی تواند بکند؟!!
امسال جمعی از فعالین مدنی آذربایجان تحت لوای هواداران تراختور روز ۱٣ فروردین را روز اعتراض به خشک شدن دریاچه ارومیه نامیدند. فعالین حرکت ملی آذربایجان با نامیدن این روز و تحت نام هواداران تیم فوتبال تراختور سعی داشتند تا قضیه ارومیه سیاسی نشده و مسئولین کشور را متوجه فاجعه زیست محیطی که گریبان این دریاچه زیبا را گرفته است، بکنند. اما تلاش فعالین در غیر سیاسی جلوه دادن تجمع ارومیه بی نتیجه ماند و هنگام حضور در کنار قبر دریاچه برای تشییع جنازه دریاچه ارومیه متوجه حضور جمع کثیری از نیروهای ضد شورش و مامورین نیروی انتظامی در کنار خود شدند. گروههای مردمی اولین سوالی که به ذهنشان می آمد این بود که زره پوشان برای چه آمده اند؟!! آیا در کنار دریاچه ارومیه بانک، مغازه یا ساختمان های دولتی وجود دارد که مثل همیشه اراذل اوباش بخواهند شیشه های آنرا بشکنند؟!!
شاید بهترین پاسخ به این پرسش جمله ایلیا ارنبورگ نویسنده دوران اتحاد جماهیر شوروی باشد که گفته بود: «در کشور ما رویش یک گل رویداد سیاسی به حساب می آید»
اما کنش مردم آذربایجان به محیط زیست خود را می توان در خصوصیتهای انسان پست مدرنیزم معاصر جستجو کرد. چرا که حرکت دموکراتیک ملت آذربایجان را نیز جز در قالبهای دنیای معاصر نمی توان نه تحلیل کرد و نه در مورد آن توضیح داد.
خصوصیتهای انسان سنتی، مدرن و پست مدرن
انسان سنتی یعنی انسان قبل از انقلاب صنعتی و دوران روشنگری را انسانی با طبیعت می دانند یعنی انسانی که خود را جزئی از طبیعت حساب کرده و توانائی و قدرت دخل و تصرف در طبیعت را نداشته و این انسان بلایا و رویدادهای طبیعی را رویدادی از جانب خدا دانسته و مهار آن را تحت قدرت نیروی انسانی خویش نمی داند.
اما انسان مدرن انسانی است که در طبیعت دخل و تصرف کرده و نیروهای طبیعی را در جهت بهتر زیستن خود به خدمت گرفته است. انسان مدرن انسانی بر ضد طبیعت است. انسانی که با مهار آب رودخانه ها از آن جهت استفاده کشاورزی و تولید برق بهره می برد.
اما انسان دوره پست مدرن انسانی است که از دخل و تصرف و زیاده روی در طبیعت تا جائی که اکوسیستم خود را به خطر اندازد مخالف است. انسان دوره پست مدرن مخالف شکار حیوانات به طور وسیع و از بین بردن جنگلها برای استفاده کشاورزی و تولید چوب و شکار والها و نهنگ ها برای استفاده غذایی و آرایشی است. در این دوره است که گروههای طرفدار محیط زیست بیشترین تعداد را در دنیا روز به روز کسب کرده و حتی سیاستمداران نیز برای کسب رای شعارهائی جهت حفظ محیط زیست و عدم تولید زباله های اتمی در برنامه های انتخاباتی خود می گنجانند.

اما مساله دریاچه ارومیه
آقای عباسپور در تازه ترین مصاحبه خود با بی.بی.سی از بحرانی سخن گفته که در صورت خشک شدن دریاچه ارومیه، تمامی باغ های انگور اطراف دریاچه و زمین های کشاورزی را به نابودی خواهد کشاند و دامنه بحران تا کشورهای ترکیه و عراق نیز خواهد کشید. ضمن انتقاد از کم شدن بودجه از عدم کارائی کمیته نجات دریاچه ارومیه سخن رانده است.
اما چرا درخواست مردم آذربایجان چه از طرف دولت و چه از طرف گروههای اپوزیسیون داخلی و خارجی سیاسی تلقی می شود؟ سبزها که ناراحت از عدم حمایت مردم آذربایجان از جنبش آنها بودند با بایکوت تجمع کنار دریاچه و گه گاه نیز موضع مخالف بر علیه آن سعی بر پنهان نمودن این مساله داشتند که چرا مردمی که می تواند برای یک دریاچه بدون در دست داشتن وسائل ارتباط جمعی آنچنانی که در دست گروههای حامی سبز است اینچنین تجمعی را بیافرینند اما برای آنچه که از طرف سبزها تقلب در انتخابات بود، هیچ کس عکس العملی نشان ندهد؟!! پاسخ واضح است، آذربایجان قدرت تجمع و اعتراض را دارد اما برای خود و برای حقوق خود نه برای کسان دیگری که موجودیتمان را حتی به مسخره می گیرند.
اپوزیسیون خارجی کمیته نجات پاسارگاد اطلاعیه رسمی تجمع دریاچه را کار جمهوری اسلامی ایران دانسته و آنرا به حاکمیت نسبت داده بود. آنها بدون اشاره به بحران زیست محیطی و هم دستگیری تجمع کنندگان در کنار دریاچه که برخی تا کنون نیز آزاد نشده اند تجمع دریاچه ارومیه را به عوامل حکومتی نسبت داده و از توهین به تجمع کنندگان دریغ نورزیدند. حال آنکه در تئوری اسلام ایرانیٍ آقای مشائی و بحث مطرح نمودن کوروش این کمیته هیچ گونه عکس العملی را نشان نداده است.

بهترین پاسخ به گروههای اینچنینی تفسیر آقای احمدی نژاد از برخی از روشنفکران است که می گوید: «قدر یک بزغاله از مسائل سر در نمی آورند، آنوقت ادای روشنفکری را در می آورند.» گروهی که قدرت تمیز بین اعتراض به خشک شدن دریاچه ای که با زیست بوم آنجا ارتباط دارد را با کار حکومتی نداشته باشد، بهتر از آن تحلیل نخواهد کرد.

اما در مورد عوامل حکومتی، مردم آذربایجان علاقمند به حضور نمایندگان و مسئولین در این مراسم بودند که برخی از نمایندگان نیز با اعلام حضور نه تنها حضور پیدا نکردند که در سایت رسمی خود نیز اعلام حضور را شایعه عنوان نمودند!! نماینده دیگری از شهر ارومیه در یک اظهار نظر جالب گفته بود که دریاچه ارومیه بزرگ است ما آنرا کوچک می کنیم تا بتوانیم مدیریت کنیم. در پاسخ به این نماینده محترم باید گفت که مواظب باشند تا دریاچه ای که روز به روز کوچک می شود محو نشود تا برای مدیریت آن دنبال ذره بین بگردیم.
خواننده و مسئولین و روشنفکران محترم خود با دیده منطق و انصاف بنگرند که آیا نتیجه خشک شدن این دریاچه و تجمع مسالمت آمیز خانواده های آذربایجانی سزاوار اینگونه تحلیل ها و اعلام نظرها و برخوردهاست؟!!

یک پیشنهاد غیر کارشناسی از سر دلسوزی و علاقه به سرزمینم:
شهر یکان در حد فاصل دریاچه ارومیه و رود آراز قرار گرفته است. در کنار این شهر دشت وسیعی قرار گرفته که مساحتش تقریبا با مغان برابری می کند. دشت فوق با خاکی حاصلخیز به علت نبود آب بایر بوده و هیچ کشتی در آن انجام نمی گیرد. ایجاد کانالی از رود آراز ( که در ثانیه ۴۵۰۰ متر مکعب آب در آن هدر می رود. ) به طرف دشت یکان و از آنجا به سواحل شمالی دریاچه ارومیه هم دشت یکان را به مغان دوم آذربایجان و ایران تبدیل نموده موجبات رونق کشاورزی و تولید محصولات آبی، گندم، جو و ... فراهم می نماید و ضمن ایجاد اشتغال در یک عرصه وسیع (به طور مستقیم و غیر مستقیم ) آب مورد نیاز دریاچه را نیز تامین خواهد کرد.
طرح فوق اگر درست برنامه ریزی و کارشناسی شود به نظر بنده در ردیف بهترین و کم هزینه ترین و در عین حال پر سودترین طرح های نجات این دریاچه زیبا خواهد بود. چرا که درصورت تامین آب دشت تشنه و بایر یکان اولا کشاورزی منطقه رشد کره و شکوفا می شود و برای خیل عظیم بیکاران شغل ایجاد خواهد شد. کشاورزی در زمین های یکان، ایجاد صنایع بسته بندی، تقاضا برای ماشین آلات کشاورزی، ایجاد سیلوهای ذخیره گندم تولید شده در این منطقه و هم تامین آب دریاچه از مزایای این طرح می تواند باشد.
به امید بازگش آب به دریاچه تشنه ارومیه، دریاچه ای که در آن شنا کردیم، با آن زندگی کردیم و با آن شادیهایمان را تقسیم کردیم. 

٣ سال است که دریاچه زیبای آذربایجان به نفس نفس افتاده و دقایق پایانی عمر خود را طی می کند. شاید نسل ما آخرین نسلی باشد که به یاد می آورد که چنین دریاچه ای بوده و زمانی در آن شنا کرده ایم و شوری دریاچه اورمیه را با چشمان و دهانمان تجربه کرده ایم.

اورمودان گلن ايشيقلار- ميزه(ميرزا) آغا صاحيب قلم


دوغوم و اولوم ايليندن دقيق ايتيلاميز يوخدور. ميزه آغا صاحيب قلم زمانينين ان بويوك خطاط(خوش نويس ) ايميش. اورمودا تحصيل آلديقدان سونرا ايستانبولا گدير. 1291هجري قمري شيرازلي سعدينين گوليستانين يازيب و چاپ ادير. ريوايت اديرلر هر عريضه كي عثمانلي سولطانينا يازيرميش بير تورك ليره سي آليرميش.سولطان توم عريضه لري كي صاحيب قلمين خطيله انشا اولورموش ايجابت اديرميش بو اوزدن هر زامان اوينين اونونده اينسانلار نوبت توتورموشلار. بونلارا رغمن صاحب قلم كيميا علمينه مراك ليميش و اوينده هر تورلو كيمياوي مالزمه لر و تست اوچون شوشه لر بولونورموش. تبريزين جامع مسجيدينده اوچونجو نومارايلا بيلينن كتيبه ميزه آغا صاحيب قلمين و نستعليق شيوه سيله يازيليبدير. بو كيتابه تين تاريخي 1294هجري قمري دير.يازي روخام داشي اوسته يازيليب و اطراف و حاشيه سي اسليمي رسيم لره بزه نيبدير. ايري خطله اون دورد معصومون آدلاري چوخ گوزل بيچيمده بو كتابت ده يازيليبدير. مرحوم صاحب قلمين سولاله سيندن بو گون دوكتور صاحيب قلم اورمو شهرينده حال حاضيرده طبابته مشغولدور.
Urmudan gələn ışıqlar - mizə ( mirza ) ağa Sahibqələm
Doğum və olum ilindən dəqiq ıtılamız yoxdur . Mizə ağa Sahibqələm zamanının ən büyük xətat ( xüş nivis ) imiş . Urmuda təhsil aldıqdan sonra istanbula gedir . 1291hicri qəməri şırazlı Sədinin gulıstanın yazıb və çap edır . Rıvayət edırlər hər ərizə ki osmanlı sultanına yazırmış bir türk lirə si alırmış . Sultan tüm ərizə ləri ki Sahibqələmin xəttilə inşa olurmuş ıcabət edırmış bu ozdən hər zaman evinin onündə ınsanlar nübət tuturmuşlar . Bunlara rəğmn sahibqələm kımıa elminə mərak limiş və oində hər türlü kımyavı maləzmə lər və test üçün şüşələr bülünürmüş . Təbrizin cuma məscidində oçuncu numarayla bilinən kətibə mizə ağa sahibqələmin və nəstəliq şivəsilə yazılıbdır . Bu kitabətin tarixi 1294 hicri qəməridir . Yazı ruxam daşı ustə yazılıb və ətraf və haşiəsi islımı rəsim lərlə bəzənibdir . Irı xətətlə on dürd məsumun adları çox güzəl biçimdə bu kitabtdə yazılıbdır . Mərhum sahibqələm sülaləsidən bu gün Düktür Sahibqələm urmu şəhrində hal hazırdə tibabətə məşğüldür.

جمعه، آبان ۱۴، ۱۳۸۹

معناشناسی چند واژه

منبع:http://sophist.bloghaa.com/
فاشیسم. این عنوان امروزه، در اصطلاح عام، نامی ست برای همه‌ی رژیم‌های استوار بر دیکتاتوری و ترور، اما به معنای خاص، به معنای جنبشی ست که در سال ۱۹۱۹ به رهبری موسولینی در ایتالیا به راه افتاد و به قدرت رسید (۱۹۲۲) و در اواخر جنگ جهانی دوم (۱۹۴۳) برافتاد. [...]
عنوان فاشیسم، به عنوان اسم جنس، برای همه‌ی جنبش‌های قدرت‌باور (تک قدرت باوری)، مانند نازیسم آلمان، فالانژیسم اسپانیا، گارد آهنین رومانی و دیگر جنبش‌های همانند به کار می‌رود.
فاشیسم یک نهضت سیاسی و مرام این نهضت است. هدف نهضت برقراری رژیم دیکتاتوری ضدپارلمانی‌ای ست که اساس آن بر بزرگداشت دولت و ناسیونالیسم افراطی و دشمنی آشکار با دموکراسی، لیبرالیسم و کمونیسم قرار دارد. [...]
هدف فاشیسم برقراری دولت قدرتمندی ست که در آن فقط یک حزب – حزب فاشیست – انحصار قدرت را در دست داشته باشد و یک رهبر با ویژگی‌های فرمندانه و با قدرت دیکتاتورانه بر آن حکومت کند. وجه مشترک همه‌ی جنبش‌های فاشیست، پرستش زور و قدرت و بزرگداشت جنگ و دستیابی به قدرت است و [...]
شوونیسم. ملت‌پرستی افراطی و نامعقول آمیخته با نفرت از دیگر ملت‌ها. این عنوان از نام نیکلا شوون، سرباز ناپلئون، گرفته شده است که از جهت سرسپردگی بی چون و چرا و ساده‌دلانه به ناپلئون، نامدار بود..

«ملت»

  Nationality in political theory, the quality of belonging to a nation, in the sense of a group united by various strong ties. Among the usual ties are membership in the same general community, common customs, culture, tradition, history, and language. While no one of these factors is essential, some must be present for cohesion to be strong enough to justify the term nationality. Used in this sense, nationality does not necessarily denote membership within a specific political state. There are many examples of nations divided between several states and of states composed of several nations and parts of nations.

از دیدگاه پولتیکی، ملیت یا تعلق به یک ملت، به گروهی اطلاق میشود که حول وابستگیهای استواری متحد شده باشند. از جمله وابستگیهای معمول میتوان به عضویت در جامعه عمومی یکسان، پوشش مشترک، فرهنگ مشترک، سنن مشترک، تاریخ مشترک و زبان مشترک اشاره کرد. با این حال که هیچ یک از این فاکتورها اساسی نیستند، برخی از آنها باید موجود و آن قدر قوی باشند که لفظ «ملیت» را ارضا کنند. بدین طریق، ملیت الزاما منحصر به عضویت در یک مرز سیاسی نیست. نمونه های زیادی از ملل تقسیم شده بین چندین کشور و کشورهای تشکیل شده از چندین ملیت و بخشهایی از یک ملت وجود دارند.

پنجشنبه، آبان ۱۳، ۱۳۸۹

مشاهیر اورمیه-آشیق فرهاد

آشیق فرهاد فرزند سلیم از هنرمندان بنام صنعت موسیقی آشیقی ترکان آزربایجان در دوم مرداد ماه سال 1273 در محال دول اورمو(اورمیه)  در روستای "ثمرتو" متولد شده است. این هنرمند بی همتا با داشتن صدای فوق العاده جذاب، قوی و نواختن ساز با مهارت کافی به آوازه رسیده است. او در شناساندن صنعت آشیقی از جهت ساز و آواز در حد کمال و با تربیت و معرفی کردن صنعتگران ارزنده چون مرحوم آشیق درویش، آشیق دهقان و آشیق عزیز خدمت شایانی به صنعت موسیقی سنتی ترکان آزربایجان کرده است. مرحوم آشیق فرهاد در بهمن ماه 1341 شمسی دارفانی را وداع گفت و در آرامگاه مرحوم عرب باغی به خاک سپرده شد که به هنگام بازسازی آرامگاه قبر وی در ورودی  ضلع غربی آرامگاه زیر دیوار مانده است. ثمرتو در 42 کیلومتری جنوب شرق شهر اورمو(اورمیه) قرار گرفته است.
منبع:http://urmiyem.blogspot.com/2010/07/blog-post.html

متن تركي مكالمه رضاشاه با آتاتورك - مئهران باهارلي

گونازپورت: سخن گفتن رضاشاه، عاليرتبه ترين مقام رسمي دولت ايران، با آتاتورك به زبان تركي، يكي از محكمترين مدارك و شواهد دال بر رسمي و دولتي بودن دو فاكتوي زبان تركي، حتي در اوان سلسله فارس پهلوي نيز است.
اين امر نشان مي دهد كه روند زدودن زبان تركي از ساختار دولت و كشور ايران و به عنوان زباني دولتي-ديپلماتيك پس از ساقط نمودن دولت تركي آزربايجاني قاجار، دفعتا نبوده و به طور انتقالي و پله به پله انجام گرفته است  و در نهايت تبديل به وضعيت امروز يعني حاكميت مطلق و انحصاري عنصر ملي فارس و زبان فارس بر تاروپود دولت و كشور ايران و از جمله در عرصه زبان ديپلماتيك گرديده است. اين نيز طبيعي است زيرا ايران كشوري داراي جمعيت اكثريت ترك و تحت حاكميت دول ترك به مدتي بيش از يك هزار سال بوده است و ريشه كن كردن سنت تركي گوئي در كشوري با اكثريت اهالي ترك، محتاج به زمان بوده است.
همچنين سخن گفتن رضاشاه به زبان تركي، صرفا به دليل احترام وي به ميزبان خود آتاتورك نيز نبوده است. بلكه بر عكس، منعكس كننده هويت تركي دولت ايران در آن برهه زماني بوده است. زيرا اگر رضاشاه صرفا به خاطر احترام به آتاتورك به تركي صحبت مي كرد، مي بايست به تركي تركيه به ميزبان خود خطاب كند، اما وي به تركي آزربايجاني يعني زبان رسمي دولت خويش ايران در آن برهه زماني كه زبان اكثريت مردم كشورش نيز بوده سخن مي گويد. يعني سخنگوئي رضاشاه به زبان تركي آزربايجاني تمثيل كننده دولت و كشور ايران در آن برهه بوده است.
***
متن تركي مكالمه رضاشاه با آتاتورك با الفباي عربي و لاتين [پياده شده توسط مئهران باهارلي]
آتاتورك: [؟] توركييه`يه قبول ائتدييينيزده‌ن دولايي، چوخ مسعود و بختيياريز افه‌نديم.
ريضا شاه: من نهايه‌ت خوشبه‌خته‌م كي بو آرزو-يي ديرينه كي واريمدي، مووه‌فه‌ق اولدوم كي سيزي زيياره‌ت ائده‌م.
آتاتورك: چوخ تشه‌ككور ائده‌ريز افه‌نديم. چوخدان بري تشريف-ي شاهانه نيزي اينتيظار ائدييوردوك افه‌نديم، بويوك حسره‌تله و درين صميمييه‌تله. چوخ مسعودوز كي بو مولاقات گونونه ماليك اولموش بولونويوروز.
ريضا شاه: [؟] شايه‌د بيله‌سيز كي نئچه ايل بوندان قاباق، كي من سيزين نوماينده‌ز، او سيزين نومايه‌نده‌يه عرض ائله‌ديم كي گله‌جه‌يه‌م توركييه`يه سيزين زيياره‌تيزه.
آتاتورك: چوخ تشه‌ككور ائده‌ريم. طبيعي، آرخاداشليغيميز چوخ اسكي زامان بوندان، چوخ اسكي سنه‌له‌رده‌ن بري باشلانميش بولونويور. بونو شخصه‌ن بير بيريميزي تانيماق صوره‌تييله شوبهه‌سيز چوخ قوووه‌تله‌نديره‌جه‌ييز افه‌نديم.
ريضا شاه: غفله‌ت شايد اولموشدو سابيق، ولي اوميدواريق آتييه‌ده جوبران ائلييه‌ك.
آتاتورك: هئچ شوبه يوخ افه‌نديم. بيز ده بوتون ممله‌كه‌تجه عئيني فيكير و قناعه‌تده‌ييز افه‌نديم. آرزو بويورسانيز [؟] گؤره‌ليم افه‌نديم.
ريضا شاه: بويورون!
 
Share